بسم الله الرحمن الرحیم
عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق نشد،عملیات بعدی ما سختتر خواهد بود؛ چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه می گذرد با آزمایشی دیگر می آزماید.
همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی كه در ده، در شهر و … دارید ،كنار بگذارید.
مصمّم ، قاطع و با توكّل به خداوند ،تمام برادران تصمیم بگیرند و گرنه خدای ناكرده مردّد و متزلزل میشویم و تردید و ابهام حتی به اندازةنوك سوزن مانع امداد الهی است. هر برادری شب عملیات میخواهد جلو برود باید تصمیم خود را گرفته باشد. خدای نكرده اگر برادر ضعیفی است، نباید جلو بیاید. هر كس نمی تواند تصمیم بگیرد ،همراه ما نیاید و گرنه خدای نكرده به ما صدمه خواهد زد.
همه برادران تصمیم خود را گرفته اند، ولی من بخاطر سختی عملیات تأكید می كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلح بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند، باید آن یك نفر باید مقاومت كند؛ حتی اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما ،خدا و امام زمان است، اصل ،آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وقتی شما شهید شدید ،خودتان فرماندهاید؛ وظیفةما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.
تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند، حتی اگر مجروح شد خودداری نماید. دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند، فریاد نشانه ضعف شماست.
با هر رگبار سبحان الله بگویید. در عملیات خسته نشوید، بعد از هر درگیری و عملیات شهدا و مجروحین تخلیه و بقیه سازماندهی شده و كار ادامه یابد.
با عرض معذرت مسألهای كه امیدوارم به برادران جسارت نشود و ان شاء الله كه از قلبهای پاك شما به دور است، ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو میآید، بنابراین در پیروزی مغرور نشوید.
حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد ،با همین قایقها باید عملیات بكنیم ،لباسهای غواصی را خوب نگهداری كنید ،یك سال است دنبال این امكانات هستیم.
در شب عملیات آقا مهدی وضو می گیرد و همةگردانها را یك یك از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می كند؛ برادران، خدا را از یاد نبرید! نام امام زمان (عج) را زمزمه كنید! و دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد و از پشت بی سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می كند.
قرار بر این است كه شب عملیات ،برادران كاملی، میراب ،موسوی و مقیمی همراه آقا مهدی باشند. عملیات در آن سوی دجله غوغا می كند و مهدی در اضطراب آن سوی دجله، نگران بسیجیان است.
لشگر عاشورا در اولین شب، موفق به شكستن خط دشمن می شود و روز اول به كوشش در تثبیت مواضع ساحل رود می گذرد و در مرحله دوم عملیات، از سوی لشگر عاشورا حمله ای نفس گیر به واحدهایی از دشمن ـ كه عامل فشار برای جناح چپ بودندـ آغاز می شود كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن است.
دو روز از عملیات می گذرد. برادر كاملی فراق مهدی را طاقت نمی آورد و او هم چونان دیگران به آن سوی دجله می رود. با «رستم خانی» برخورد می كند و همان جا می ماند.
نزدیك شب آقا مهدی به آنجا می آید و خطاب به برادر كاملی می گوید: «چرا آمدی؟» و او سرش را پایین می اندازد و چیزی نمی گوید، و آقا مهدی دستور می دهد كه برای خودشان سنگر بكنند.
برادر«امین شریعتی» هم همان جاست و همه تا صبح در كنار آقا مهدی می مانند.
شب برای همه شبی عجیب است،تا صبح چندین بار چای می آورند و شهید مهدی نمی خورد. حدود ساعت سه برادر كاملی را صدا می زند و از او می خواهد كه برایش چای بیاورد. برادر كاملی از مقر اورژانسی كه نزدیكشان است چای می آورد.
صبح زود بر می خیزد و به سوی اتوبان می رود و منتظر می ماند تا نیروی تخریب برسد كه متأسفانه نمی رسد. بعد با برادر مقیمی آماده می شوند به جلو بروند و از برادر كاملی هم می خواهد كه بی سیم را بردارد و با آنان بیاید.
از یك نفربر می گذرند، به تنگه ای می رسند به نام «گلوگاه» یا «نخلستان». و پیاده می روند تا به یك گردان می رسند. آقا مهدی آنان را توجیه می كند و راه می اندازد و بعد با فرمانده نجف اشرف صحبت می كند و به حركت خود ادامه می دهد. نزدیك ظهر به نیروها می رسند. منطقه در تصرف نیروهای خودی است . ولی هنوز پل تصرف نشده است،خبر می دهند، برادران عسگر قصاب و علی تجلاّیی به شهادت رسیده اند.
برادر جمشید فرمانده گردان «سید الشهدا» را در آنجا می بینند. آقا مهدی با دوربین به پل نگاه می كند، پل تنها دو سه محافظ دارد. از سویی خبر می رسد كه عراق پاتك كرده است. جلوتر می روند. چند نفربر در حال پیش روی به سوی آنهاست. و نیروهای عراقی پشت سر آنها حركت می كنند. آقا مهدی خمپاره شصت را برپا می كند و چند گلوله خمپاره به طرف عراقی ها شلیك می كند. عراقی ها می گریزند و دو، سه نفربرشان هم منفجر می شود. نزدیك ظهر، دوباره عراق پاتك می كند و آقا مهدی و همراهانش ،از روستایی كه در آن نزدیكی است در حال خروج هستند، كه در محاصره قرار می گیرند. با عراقی ها حدود سی متر فاصله دارند. عراقی ها تلاش می كنند كه به جلو بیایند. برادر كاملی نارنجكی به سوی عراقیها پرتاب می كند و آقا مهدی دوتا نارنجك می گیرد و به طرف عراقیها می رود و بقیه هم تیراندازی میكنند.
آقا مهدی پشت موضع عراقی ها می خوابد و نارنجكها را میان آنها می اندازد و در پناه آتش تهیه شده به سرعت به مواضع خودی بر می گردد. ساعت چهار و نیم، احساسی شگفت، ناگاه به او دست می دهد؛ به خلوتی نیازمند است. به برادر كاملی می گوید: به نیروها بگو بالای تپه بروند.
دوربین را به دست شهید اوحانی می دهد و به او می گوید كه به ده نزدیك آنجا نگاه كند و ببیند وضع چطور است؟ می خواهد ببیند كه گردان سید الشهدا در چه وضعی است. شهید اوحانی نگاه می كند: گردان سید الشهدا، در سمت چپ آنها قرار دارند. برادر كاملی از پشت بی سیم در حال هدایت نیروها به بالای تپه است.
شهید اوحانی بر می گردد تا وضع را تشریح كند و كاملی بر می گردد تا نتیجه را گزارش دهد كه میبینند آقا مهدی با تواضعی عجیب، با كسی صحبت می كند و چشمانش خورشید وار می درخشند، انگار دریایی از نور است كه به یك سمت سرازیر شده است و لبهایش با تبسمی نمكین با كسی راز میگویند، صحبت در حریم است و همه بی خبرند و باید بی خبر بمانند. پیك وصال آمده است و پیغام وصل دارد.
نگاه شهید اوحانی و برادر كاملی در یكدیگر تلاقی می كند و آن گاه شهید اوحانی با صدایی لرزان ـ با توجه به برادر كاملی ـ می گوید: خداوندا … ! … امام زمان ! آقا مهدی دارد با مولایش سخن میگوید.
برادر كاملی و شهید اوحانی می گویند كه یكمرتبه آقا مهدی كمر راست می كند و بر می خیزد راست قامت و استوار؛ طرفی گرانبها بسته است، همین طرفه العین می ارزید به آن همه بی خوابی و خستگی.
شهید اوحانی حس می كند كه بعد از این معراج باید با مهدی سخنی بگوید، اما دیگر قدرت تكلم از او گریخته است،نمی داند چه بگوید و چگونه؟ و بریده بریده جمله ای را سر هم می كند: « آقا مهدی … خلاصه … ان شاء الله … ما را حلال كنید!»
بیش از این نیز نمی توانست گفت. و آقا مهدی با آرامشی خاص و نگاهی آگاهانه و لبخندی پرمعنا پاسخ می دهد: « آقای اوحانی شما در سیاست دخالت نكنید؛ اگر شهید شوم خدا می داند و اگر هم نشوم باز خدا می داند.»
آن گاه با شور و شعفی وصف ناپذیر ،آرپیجی را بر می دارد و به طرف پاسگاهی در جلو حركت می كند. و در پی نبردی دلیرانه به لقاء معشوق می پیوندد.
پنجره دیدگانش به ملكوت آسمان و زمین باز می شوند، هنگام وصال دوستان است. در عرش و عالم قدس جشنی است، قدسیان، همه، در حال دست افشانی و غزلخوانی اند.
او مال من است، وقت آن است اینك تا سوی من آوریدش ؛ اینكه من عاشق اویم و او محبوب من است ـ «یحِبُّهُمْ و یحِبُّونَهُ» آسمان چراغانی است و فضا، فضای سماع و شور و نشاط است. رایحه دل انگیز انسان كامل رگ رگ زمان و مكان را مشحون ساخته است و نسیم عطرآگین از كوی دوست مشام جان سالك الی الله را نوازش می دهد.
ای همه انوار الهی یكجا بتابید! ای همه فرشتگان صف به صف آیید و بر آدم سجده كنید و بالهای پروازتان را نیرو دهید و خود را تبرك كنید! بیایید تا عروج را بفهمید! بر پیشانی مهدی بوسه زنید تا عشق را لمس كنید و طعم عباد را بچشید! به زیارت مهدی بیایید تا حقیقت را دریابید! ای قدسیان به قداست مهدی تقرب جوئید تا تقدس یابید! ای عرشیان بیایید معراج مهدی را ببینید تا بال پروازتان توان عروج بیابد و تا منزلگه معشوقتان به پرواز درآورد، تا بدانید كه خداوند می داند آنچه را شما نمی دانید.
سپس پیكر مطهرش را از آب «هورالعظیم» می گذرانند ـ پیش از این در جریان شهادت حمید وقتی كه شهید مرتضی یاغچیان از مهدی خواسته بود اجازه دهد تا حمید را برگردانند، اجازه نداده بود و گفته بود: اگر می توانید همةبسیجیها را برگردانید كه برگردانید و گرنه بگذارید حمید هم با بقیه بسیجیها بماند و حال آیا مهدی راضی است كه بی حمید به خانه برگردد.
قایق حركت می كند با پیكر مطهر مهدی كه مورد هدف قرار می گیرد و برای همیشه قطره به دریا میرسد و ذره به خورشید می پیوندد. مهدی چگونه می تواند بدون حمید به خانه برگردد.
… ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.
و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است كه باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.
بنام خدا
« زیارت عاشورا »
السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .
درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاك شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .
البته هم وقت كم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان كنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت كه زحمت كشیده اند چه مالی و چه جانی تشكر می كنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند كلمه ای راجع به نحوه زندگی در مكتب اسلام و نحوه زندگی در مكتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .
خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه كمی هست . در این دیدگاه افرادی كه دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند كه تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی ، عده ای هم تمام فكرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نكرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر كدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید كه این افراد مَثَل بارانی است كه از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات، ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می كنند . خدا امر می كند و گیاهان خشك و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده شده است و كسانی كه دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش كرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می كنند كسی كه مغرور به جوانی خود است روزی كه پیروزی بر او مسلط شود . یا كسی زر و پول جمع می كند و تنها یك كفن با خود می برد . چقدر اینان كوتاه فكر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فكر فرستاده ام. متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می كنند و در مورد نحوه زندگی اسلام كه بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بینند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست كه یكی از بهترین زندگیها كه برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اكرم كه همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود كه در 27 تا خود پیامبر شركت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اكرم به خاطر كمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشكلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر كه برای حركت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امكان طولانی شدن آن بود. حدود یك ماه طول می كشید. عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مكه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه كنید به زندگی پیامبر كه سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی. اگر حساب كنیم می بینیم در هر یك ماه ونیم یك عملیات با آن همه مشكلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه كنیم . به غیر از كسانی كه خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله كنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاك شود . نگاه كنیم در آیات قرآن ………
كسانی كه در راه خدا جهاد می كنند با مال و جان خود اعظم درجات برای كسانی كه خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته كسانی رستگار می شوند كه در راه خدا جهاد كنند .
………
خداوند می فرماید كه من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل دركیست برای ما . كه خداوند خریدار این عمل انسان است .
اگر ما بخواهیم چنان معامله ای كنیم كه تمامی گناهانمان پاك شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی كه ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یك نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اكرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اكرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای كه می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می كند خداوند قلم عفو به گناهان او می كشد و مانند كسی می شود كه از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائكه به او فخر می كنند چرا كه چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می كند اجزای خانه به حال او گریه می كنند واو از گناه پاك می شود مانند مار كه از پوست خود جدا می شود . او هم از گناه پاك می شود و بعد ثوابهای بزرگی كه خدا در حق او می دهد .
و این حرفها برای این بود كه بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یك تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند كه این گونه شروع می شود .
«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه .»
این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری كه برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده كه بیشتر جلب توجه می كند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلكه دست ما هم از آنان كوتاه است . بی شك گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست كه در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملكوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست كه ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر كرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست كه درتارك افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست كه از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا كه به آن اولیاءالله مشرف شده اند . كه اگر هست كه هست با چه بیانی می توان بیان كرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید. بهتر آن كه من قاصر با تقدیم السلام علیكم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »
این جملات امام امت در مقام كسانی كه چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درك بشری نیست. امامی كه در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این كلمات ارزش این بینش را تعریف كرد .یکی از ره آوردهای انقلاب آن گونه كه باید زندگی كنیم كه دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف كرده اند آن زندگی است كه زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . كسانی كه در غالب بینش طاغوت فكر می كنند و زندگی می كنند در فكر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یك مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد كردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مكانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این كه از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دید از كدامیک از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را كسانی می كنند كه زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درك كرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد كم و می دانستند عاقبت چیست انجام تكلیف كردند و این از عقل و زبان ما دركش وجود ندارد . آگاهی كامل شهادت،تكلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد كه یك فضیلت الهی است .
زندگی كه خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی كه ذلت نباشد و زندگی كه در آن توجه به ارزشها باشد ولی آنچه كه خداوند داده است این یكی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است كه برای ما آمده است و در آخر این زندگی كه بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .
شهادتی كه امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن كریم آمده است كه ما با این درك محدود نمی توانیم آن را بیابیم .
این نیروهایی كه در راه خدا شهیدشده اند فكر نكنید كه مرده اند و رفته اند بلكه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درك كنیم و فكر می كنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان كه زندگی یك فرد در نظام طاغوت و زندگی یك فرد در نظام اسلام را گفته باشیم كه خیلی در هم برهم صحبت كردم و برادران خسته شده اند .
چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت كنم . این ارزشها را كه من خیلی مختصر صحبت كردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی كه گفتم خداوند متعال می فرماید كه من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر كه آنها را خشنود كند مرا خشنود ساخته و هركه آنها را ناراحت كند مرا ناراحت كرده . در هیچ كجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است. این آیات در شأن كسانی است كه آن گونه زندگی كرده اند كه در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد. تا جایی كه اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند كه خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید كه این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی كه بزرگ كرده اید با فضیلت ترین راه را انجام كرده اند كه ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید كه فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این كه نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یكی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار كنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است كه رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی كه بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان... و یا این كه تصور كنند كه صاحب خانواده شهید شد، چه كنیم نباید باشد خداوند خود می فرماید كه من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .
اگر به وصیت شهدا نگاه كنیم همه حاكی از این نوع یقین و اعتقادی است كه زندگی می كنند شهدایی كه در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید كه در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است كه تكه تكه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا كه در روز قیامت محشور می شوم سرافكنده نباشم .
یا برادری كه می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود تا جنازه ام جایی را اشغال نكند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا كرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست؟ آنها این راه را پیدا كرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند كه معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند كه ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند كه به قلب دشمن می روند كه چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه این مأموریتها را قبول می كردند كه به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درك و آگاهی به این فضیلت .
این خانواده ها بدانند كه فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه كنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی كه در شهرها پراكنده است و دلسوزیهای بی جا كه می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این كه می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فكر می كنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است كه می گویند عدم درك مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .
همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این كه در دنباله راه شهدای كربلا این همه شهید داده ایم.با شركت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است.ناراحت نباشیم كه امروز 80 و 100 یا 200 نفر رفتند چون درك نمی كنیم كه كجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراكن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است كه جنگ است . جنگی كه در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراكن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر كسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می كرد حالا هر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد درآن خاك مقدس و باعث افتخار است و كسی كه در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورد . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدوٌ لمن عاداكم این را بگویند و چهار سال است كه رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم كنندیا مجروح تقدیم كنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد كردن .
و ما باید بدانیم كه كدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب كنیم .
والسلام
برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باكری
بنام خدا
برادر عاشق شهادت نوشته است كه خدایا نمی خواهم جنازه ام پیدا شود كه حتی یك وجب از این خاك را اشغال كند . تا آن اندازه این برادر اتصال پیدا كرده است . خانواده شهدا و مفقودین و اسرا و رزمندگان و امت حزب الله بدانند كه در جهت راهی كه اینان از قرآن پیدا كرده اند، زندگی توأم با جهاد در راه خدا و حیثیت ما مدیون خون شهدا است و آنانند كه به ما و جامعه ما معنا داده اند . خانواده شهدا بدانند كه اینان دارای چه ارزش و مقامی هستند. در عملیات آنها می دانند كه شهید می شوند ولی چنان این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه آماده رفتن به جبهه می شوند تا مأموریت خود را انجام دهند. چه بسا بروند شهید شوند یا اسیر شوند و این همان درك معنای این موضوع است اینان می روند ، خانواده شان بدانند كه فرزندانشان در چه حالتی و عالمی دارند و این وضعیت كنونی با اندیشه های طاغوتی قابل مقایسه نیست و قابل بیان .
آن شایعاتی كه عمداً در شهرهای ما بین افراد وجود دارد و از روی دلسوزی می گویند ای بابا چرا فرزندت را جبهه می فرستی و حالا چه وقت جبهه رفتنشان است . وقتی می روند و شهید می شوند می گویند مگر ما نگفتیم نروند به جبهه . اینان همان منافقین اند كه در قرآن هم هست . این زندگی با ارزشهای انقلابی را درك نكرده اند و نمی دانند این راه چیست و فكر می كنند كه زنده مانده اند . این دلسوزیها بیجاست و ترس از زنده ماندن خودشان است و عدم درك از اسلام و فضائل آن است . شما باید سرفراز باشید . امت اسلام باید سرفراز باشد برای این كه دنباله رو شهدای كربلا این همه شهید داده ایم . و به جا شهید دادیم . هرچقدر شركت فعال داشته باشیم و شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان است . نه این كه ناراحت شویم امروز 80 تا ، 100 تا ، 200 تا شهید دادیم اگر درك نمی كنیم كه كجا رفته اند پس باید به حال خودمان افسوس بخوریم شایعه پردازها به حال خود افسوس بخورند. الان چهار سال جنگ است. جنگی است در ادامه جنگ امام حسین . هنوز اینان رنگ جبهه را ندیده اند اینان به حال خود افسوس بخورند، نه به حال خانواده شهدا و رزمندگان. در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار است بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی اگر تادیروز كسی باغی وسیع داشت افتخار می كرد حالا اگر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد باعث افتخار است و كسانی كه در آنجا شهید نداده اند به حال خود افسوس بخورند ارزشهای ما این است. چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم …… این را بگویند و چهار سال است جنگ شده و رنگ جبهه را ندیده باشند. هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكردند به اسلام رزمنده ، شهید ، مجروح تقدیم كنند . این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است . هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند و این زندگی با فضیلت ترین زندگیهاست به خانواده رزمنده ، شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است كه در راه خدا شهید شدند و جهاد كردند . انشاالله آگاهیم و بدانیم كه این زندگی با فضیلت ترین و ارزشمندترین زندگی است .
والسلام
فقط می خواهند جوانان خود را سر و سامان بدهند و شاهد خوردن و خوراك و آسایش دنیوی اینان باشند .بعضی برای به دست آوردن اعتبار، تا این كه بگویند فلانی این مقدار پول و ثروت و دارای چنان املاكی و خدای نكرده برخی در لباس مذهب برای خود كسب اعتبار می كنند به طور خلاصه این افراد به مادیات نظر دارند و فقط دنیا را می بینند .
در قرآن آمده : انما مثل دنیا ……
این گونه افراد مثال زندگی شان مانند آن بارانی كه از آسمان آمده تا گیاهان رشد كنند برای انسان و حیوانات و این انسانها چنان مبهوت این خرمی و رشد می شوند كه خود را فراموش می كنند كه خود را صاحب این ها می دانند و خداوند می فرماید خداوند اراده می كند و تمام این سرسبزی خشك می شود و هیچ چیز باقی نمی ماند . این گونه خداوند آیات خود را روشن بیان می كند یعنی كسانی كه دچار این دیدگاه انحرافی هستند و زندگی می كنند و تمام ظواهر دنیایی یك نوع آراستگی است در چشم آنان كه خود را صاحب این ظواهر می دانند و غافل از خداوند می شوند .
چه بسا كسانی هستند كه عاشق جوانی خودند و مغرور به جوانی و روزی پیر می شوند یا كسی كه ثروت اندوزی می كند و ثروتی جمع می كند ولی هنگام مردن غیر از كفن چیزی با خود نمی برد . این علاقه های دنیوی مانند آن زمین است و چقدر اینان كوتاه فكر هستند و چیزی را كه با چشم می بینند باور دارند خداوند می فرماید اینان را بیان می كنم برای اهل فكر كسانی كه تفكر می كنند . متأسفانه در برخی از طبقات دیده می شود كه عقیده به این نوع زندگی دارند فرهنگی است كه از طاغوت مانده و نوع زندگی است كه دیكته شده و آدمها را به سوی او می كشد ولی از دیدگاه اسلام بهترین نوع زندگی انسان همان زندگی جلب رضایت خداست و به فكر سعادت دنیوی و اخروی خود است . یك نوع زندگی پسندیده و دارای فضیلت، زندگی توأم با جهاد در راه خداست .
البته در رابطه با خود جهاد، هم من قادر نیستم و هم وقت كم است تا بحث كنیم. فقط در رابطه با فضیلت زندگی در اسلام نقش بسته است برای مومنین همان جهاد در راه خداست. زندگی پیامبر از بعد نظامی از هفتم ماه هجرت …… پشت سر هم . اما به طور خلاصه اگر در قرآن نظر كنیم و افرادی كه نظر به این دنیا دارند مثل پول ، مقام ، زمین ، اولاد و غیره از دیدگاه دنیوی . اگر ما مقام و سعادت دو عالم را بخواهیم ، بهشت دائمی را بخواهیم و نعمتهای بیكران را بخواهیم و پاداش و بزرگی از خداوند بخواهیم در این معامله خریدارمان خدا باشد و دوستی و محبت خدا را داشته باشیم و تجارتی با خدا انجام دهیم تا تمام گناهانمان پاك شود . نگاه كنید به آیات قرآن كریم .
الذین امنو و جاهدو فی سبیل الله … اجرا عظیما .
كسانی كه با جان و مال خود در راه خدا جهاد می كنند كسانی كه دنبال جاه و مقام هستند بدانند كه خدا بالاترین درجات را پیش خود دارد برای كسانی كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد می كنند و رستگاری و بشارت به رحمت الهی و جنت و نعمت الهی مژده می دهد .
یا در آیه ای كه خداوند می فرماید من خود خریدار شما هستم این چقدر ؟ اصلاً قابل قبول تصور نیست . با این درك ناقص ما . چقدر این نوع زندگی با فضیلت است كه خود خداوند خریدار اعمال آدمی است چقدر با ارزش است انسان با مال و جان خود جهاد كند .
یا می فرمایند : اگر بخواهیم چنان تجارتی كنیم كه گناهمان پاك شود و از بین برود گناهمان، شما را مژده می دهم به تجارتی كه شما را از عذاب الیم نجات دهد آن چیست ؟ یك تجارتی كه ما را از عذاب الیم نجات می دهد جهاد در راه خدا و تمامی گناهان و آلودگی این دنیا و آخرت را خداوند مژده می دهد . باز یك نمونه از این نوع زندگی از حضرت علی نقل شده است در جنگ ذات الصلوه از پیامبر می پرسند كه فضیلت جهاد در چیست ؟ در پاسخ می گویند : زمانی كه یك رزمنده قصد می كند به جبهه برود خداوند متعال نجات از آتش و ریختن گناهان او را می نویسد . اگر كسی گناهكار باشد وقتی نیت به رفتن می كند خداوند امر می كند تا گناهان او پاك شود كه انگار از مادر متولد شده است و وقتی كه آماده رفتن می شود ملائكه فخر می كنند و وقتی با خانواده اش خداحافظی می كند دیوارها گریه می كنند و مانند مار كه از پوست خود در می آید انسان هم از گناه پاك می شود .
با ارزش و با فضیلت و بهترین زندگی است كه خداوند فرموده و تقدیرنامه امام از رزمندگان … جملاتی كه امام امت در شأن و مقام این افرادی كه این گونه زندگی می كنند امامی كه تا اینقدر والاست و ما می شناسیم می فرماید كه من قاصرم از وصف اینان یعنی این كلمات و این جملات قادر نیست كه بیان كند مقام و شأن این نوع زندگی را .
از ره آوردهای انقلاب اسلامی كه در این مملكت شد و راهی را كه پیامبر اكرم و امام امت برای ما نشان داده اند زندگی همراه با جهاد است نه جهاد با نفس بلكه جهاد با كفار نه یك روز نه دو روز بلكه آمیخته با زندگیمان باشد در مقابل دیدگاهی كه هنوز در غالب بینش طاغوت می نگرند توجه به مقام و دنیا و اولاد امثال اینها تا خود را راضی و خوشحال كند در دنیا . می خواهم بگویم چیزی كه در شأن شما افراد این مملكت و رزمندگان است در این حكومت اسلامی جنگ و جهاد و جلب رضایت خدا و كسب مقام و بخشیده شدن گناهان و بهترین ساختمان و آسودگی و راحتی باشد ولی چیزی را كه خداوند به انسان بدهد نه چیزهایی كه از دنیا كسب كنیم . مسائلی كه در اجتماع ما هست یعنی كسی مهندس شود ، دكتر شود ، بازرگان شود و غیره و غیره همه از خداوند باشد آن كسی كه بیان شیوا دارد همه زمانی به انسان عطا می گردد كه جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت كه در زندگی امام حسین است آن بزرگواری كه این معنا را درك كرد وانسان با زبان و عقل عاجزند از درك آن و كاری كه امام انجام داد با آن نیروی كم و آگاهی كامل به شهادت و فرزندان خود كه می دانست شهید می شوند ولی این راه را رفت و فقط ناشی از درك معنا و فضیلت همان آیات قرآن كریم است . دانسته كه آن زندگی كه در این دنیا باید می كرد زندگی كه شایسته یك مسلمان است ، زندگی كه همراه ذلت نباشد ارزشهایی كه در دنیا هست به آنها برسد اما آنهایی را كه خدا به او می دهد و این یكی از ره آوردهای انقلاب برای ما بود و در آخر این نوع زندگی كه برای این افراد در نظر گرفته شده شهادت است شهادتی كه امام فرمود ما قاصریم از بیان عظمت اینان . ما با این درك و تفكر ناقصمان نمی توانیم به این آیات الهی پی ببریم و چه معنایی دارد .
یا می فرماید آنان كه در راه خدا كشته یا شهید می شوند، كشته شدند و تمام شد؟ و چیزهای زیادی را با چشم نمی بینیم، بلكه زنده هستند و ما نمی توانیم آنها را ببینیم و به حقیقت نمی توانیم پی ببریم و آیات بیشماری از شهادت آمده است .
« زیارت عاشورا »
السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .
درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاك شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .
البته هم وقت كم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان كنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت كه زحمت كشیده اند چه مالی و چه جانی تشكر می كنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند كلمه ای راجع به نحوه زندگی در مكتب اسلام و نحوه زندگی در مكتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .
خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه كمی هست . در این دیدگاه افرادی كه دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند كه تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی . عده ای هم تمام فكرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نكرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر كدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید كه این افراد مثل بارانی است كه از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می كنند . خدا امر می كند و گیاهان خشك و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده است و كسانی كه دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش كرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می كنند كسی كه مغرور به جوانی خود است روزی كه پیری بر او مسلط شود . یا كسی زر و پول جمع می كند و تنها یك كفن با خود می برد . چقدر اینان كوتاه فكر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فكر فرستاده ام متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می كنند و در مورد نحوه زندگی اسلام كه بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بیند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست كه یكی از بهترین زندگیها كه برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اكرم كه همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود كه در 27 تا خود پیامبر شركت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اكرم به خاطر كمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشكلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند. یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر كه برای حركت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امكان طولانی شدن آن بود. حدود یك ماه طول می كشید عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مكه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه كنید به زندگی پیامبر كه سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی اگر حساب كنیم می بینیم در هر یك ماه ونیم یك عملیات با آن همه مشكلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه كنیم . به غیر از كسانی كه خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله كنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاك شود . نگاه كنیم در آیات قرآن ………
كسانی كه در راه خدا جهاد می كنند با مال و جان خود اعظم درجات برای كسانی كه خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته كسانی رستگار می شوند كه در راه خدا جهاد كنند .
………
خداوند می فرماید كه من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل دركیست برای ما . كه خداوند خریدار این عمل انسان است .
اگر ما بخواهیم چنان معامله ای كنیم كه تمامی گناهانمان پاك شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی كه ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یك نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اكرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اكرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای كه می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می كند خداوند قلم عفو به گناهان او می كشد و مانند كسی می شود كه از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائكه به او فخر می كنند چرا كه چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می كند اجزای خانه به حال او گریه می كنند واو از گناه پاك می شود مانند مار كه از پوست خود جدا می شود ، او هم از گناه پاك می شود و بعد ثوابهای بزرگی كه خدا در حق او می دهد .
و این حرفها برای این بود كه بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یك تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند كه این گونه شروع می شود .
«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه . »
این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری كه برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده كه بیشتر جلب توجه می كند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلكه دست ما هم از آنان كوتاه است . بی شك گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست كه در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملكوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست كه ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر كرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست كه درتارك افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست كه از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا كه به آن اولیاءالله مشرف شده اند . كه اگر هست كه هست با چه بیانی می توان بیان كرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید بهتر آن كه من قاصر با تقدیم السلام علیكم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »
این جملات امام امت در مقام كسانی كه چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درك بشری نیست، امامی كه در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این كلمات ارزش این بینش را تعریف كرد . از ره آوردهای انقلاب آن گونه كه باید زندگی كنیم كه دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف كرده اند آن زندگی است كه زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . كسانی كه در غالب بینش طاغوت فكر می كنند و زندگی می كنند در فكر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یك مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد كردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مكانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این كه از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دیدکه از كدام از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را كسانی می كنند كه زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درك كرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد كم و می دانستند عاقبت چیست انجام تكلیف كردند و این از عقل و زبان ما دركش وجود ندارد . آگاهی كامل شهادت، تكلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد كه یك فضیلت الهی است .
زندگی كه خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی كه ذلت نباشد و زندگی كه در آن توجه به ارزشها باشد. ولی آنچه كه خداوند داده است این یكی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است كه برای ما آمده است و در آخر این زندگی كه بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .
شهادتی كه امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن كریم آمده است كه ما با این درك محدود نمی توانیم آن را بیابیم .
این نیروهایی كه در راه خدا شهیدشده اند فكر نكنید كه مرده اند و رفته اند بلكه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درك كنیم و فكر می كنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان كه زندگی یك فرد در نظام طاغوت و زندگی یك فرد در نظام اسلام را گفته باشیم كه خیلی در هم برهم صحبت كردم و برادران خسته شده اند .
چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت كنم . این ارزشها را كه من خیلی مختصر صحبت كردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی كه گفتم خداوند متعال می فرماید كه من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر كه آنها را خشنود كند مرا خشنود ساخته و هركه آنها را ناراحت كند مرا ناراحت كرده . در هیچ كجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است این آیات در شأن كسانی است كه آن گونه زندگی كرده اند كه در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد تا جایی كه اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند كه خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید كه این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی كه بزرگ كرده اید با فضیلت ترین راه را انجام كرده اند كه ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید كه فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این كه نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یكی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار كنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است كه رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی كه بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان و یا این كه تصور كنند كه صاحب خانواده شهید شد،چه كنیم نباید باشد، خداوند خود می فرماید كه من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .
اگر به وصیت شهدا نگاه كنیم همه حاكی از این نوع یقین و اعتقادی است كه زندگی می كنند شهدایی كه در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید كه در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است كه تكه تكه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا كه در روز قیامت که محشور می شوم سرافكنده نباشم .
یا برادری كه می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود تا جنازه ام جایی را اشغال نكند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا كرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست آنها این راه را پیدا كرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند كه معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند كه ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند كه به قلب دشمن می روند كه چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه این مأموریتها را قبول می كردند كه به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درك و آگاهی به این فضیلت .
این خانواده ها بدانند كه فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه كنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی كه در شهرها پراكنده است و دلسوزیهای بی جا كه می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این كه می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فكر می كنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است كه می گویند عدم درك مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .
همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این كه در دنباله راه شهدای كربلا این همه شهید داده ایم با شركت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است ناراحت نباشیم كه امروز 80 و 100 یا 200 نفر رفتند چون درك نمی كنیم كه كجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراكن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است كه جنگ است . جنگی كه در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراكن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر كسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می كرد حالا هر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد در آن خاك مقدس و باعث افتخار است و كسی كه در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورند . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدو لمن عاداكم این را بگویند و چهار سال است كه رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم كنندیا مجروح تقدیم كنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است. هنوز به فضائل اسلام پی نبردند. با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند. پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد كردن .
و ما باید بدانیم كه كدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب كنیم .
والسلام
برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باكری
بنام خدا
مرام امام حسین … امام حسین در آنجا تجلی دارد … و خاك آنجا متبرك است و در نمازهایمان به آن تربت سجده می كنیم. انشاءالله و حتماً تا زمانی كه یك مسلمان ایرانی زنده است آنجا را آزاد می كنیم. به دست رزمندگان اسلام آزاد شود و دست كفار و یزیدان كوتاه شود از آن خاك مقدس
امام … عزیزمان و بزرگوارمان در اوایل جنگ فرمودند این جنگ یك نعمت بزرگی است شاید این همه صدمه ، آوارگی ، این همه عزیزان را از دست داده ایم … ملت مسلمان ایران و پدران عزیز و برادران عزیز بدانید كه روزی ملت ایران بهترین و محبوبترین مردمانی هستند در بین همه . آن گاه خداوند این ملت را برای خود دوست گرفته و محبوب قرار داده است كه به حال خود نگذاشته است دست خدا بر سر ماست . اگر خدا ما را به حال خود واگذاشته بود مانند ملتهای دیگر می شدیم كه یك زندگی انسان نمایی حیوانی داشتیم. هیچ بویی از انسانیت نبرده اند آن افرادی كه حیواناتی كه شكل انسان دارند و می چرخند . اگر خدا با ما كاری نداشت ما هم مانند آنها بودیم ولی این روز كه خدا دستش بر سر ماست و چنین امامی برای ما قرار داده و چنین روحانیونی بر سر راهمان قرار داده نشانه لطف و عنایت و محبت الهی است برای ما . به هر حال وقتی دست خدا بر سر ماست هر حادثه یا اتفاقی برایمان بیفتد همه اش رحمت است . خدا برای این كه ماراخالص تر كند برای آخرت آزمایشهای متعددی بر سر راهمان قرار می دهد . به هر حال تمام مسائلی كه می بینیم در ظاهر مشكلاتی دارد عزیز از دست دادن دارد ، سختی دارد . خسارت دیدن دارد ولی اینان در عاقبت، خیر و آخرتی نیكو دارد . حضور مثبت در این جهان، در ثانی ثمراتی كه در جنگ وجود دارد درست كه شهرهایمان ویران شد عزیزانمان از دست دادیم ، اموالمان از بین رفت شهید دادیم ، مجروح دادیم ، معلول دادیم در مقابل اینها چه به دست آوردیم كه در ظاهر خسارت است در باطن افتخار است . همیشه در ذهنمان این را نگه داریم كه ما در برابر هجوم مسلم عراق قرار گرفته ایم چرا چون ادعای اسلام كرده ایم و جنگ با ضد اسلام و این ادعایی است خدا فرموده و قدرش را نیز به ما عطا نموده و تا حال عمل شده و انشاالله تا آخر عمل می شود .
برای ادعای این عمل آمادگی وسیعی لازم است . امام بزرگوار در اوایل انقلاب فرمودند كه مسائل اختلافات و مشكلات و مواردی در این مملكت بود كه نگذاشت در اول جنگ تشكل و آمادگی برای رزمندگان ایجاد شود یعنی ملت ایران متشكل شود و آماده رزم شوند زمانی ایجاد شد قبل از پیروزی انقلاب كه یك سری آموزشها داده شد ولی نه به این وسعت توطئه هایی كه در اول جنگ به وجود آمد و بعد از آن حمله عراق كه ما نتوانستیم حملات آنها را دفع كنیم تا تمام توطئه ها و امثال آن و بنی صدر از بین رفت و وحدتی بین تمام رزمندگان به وجود آمد سازماندهی شد و این تشكل ایجاد شد به هر حال از بزرگترین نعمتهای جنگ تشكل و سازماندهی ملت مسلمان ایران بود تا بتوانیم در مقابل خطرات بزرگتراز جنگ عراق آمادگی داشته باشیم آموزش داشته باشیم كه در حضورِ در خط مقدم و چه حضور در پشت خط كه اینان را پشتیبانی می كنند به هر حال جوانان شما در مدت جنگ آماده شدند و جنگیدند اگر قرار بود اینان بروند و دوره فرماندهی ببینند آموزش رزمی ببینند ، آموزش توپخانه ببینند شاید وقتها می خواست و دانشگاهها می خواست و جنگها می خواست تا تجربه كسب كنند شاید. ولی در این جنگ خیلی سریع و زود در كلاسهای درس رزمی و دانشگاهها را برای شما باز كردند و شما توانستید آموزشهای زنده و رزمی به دست آورید و آماده جنگها و عملیات بشوید پس بزرگترین سعادت این جنگ تشكل و آمادگی جنگی است یا پشتیبانی مردم در تمام شهرها چقدر موثر واقع شد . هیچ دولتی توان این را ندارد كه چند سال جنگ كند و این فقط دولت و ملت ایران بود كه با هم متحد بودند و جنگ را اداره كردند و حالا رژیم عراق دچار مشكلات اقتصادی داخلی شد چرا چون ملت با دولت خیلی ... نیست ولی شما ملت عزیز یاد گرفتید كه چگونه در هنگام جنگ پشتیبان دولت و رزمندگان خود باشید و در مدت كم این جبهه وسیع را كنترل كنید . این اتحاد در كلاسهای چندین ساعته هیچ وقت به دست نمی آمد . تجربیات شما رزمندگان كه به دست آوردید جنگ شبانه مشكل ترین جنگ هاست و هیچ ملتی نتوانستند مانند ایران این جنگها را در منطقه وسیعی انجام دهد و پیروز شود. تمام ژنرالهای ارتشهای بزرگ حیران شده اند از جنگهای شبانه شما كه چگونه این كارها را انجام می دهند . عملیات كوچكی نیست ارتفاعات زیاد ، شیب های تند ، عملیات انجام می شد به طرف اهداف می رفتند . هدفهای خود را پیدا می كردند جنگ می كردند و شهید می دادند و تصرف می كردند . مشكلاتی كه در شب پیش بیاید كافی بود ده نفر برای عملیات شبانه می رفت با كوچكترین مشكل هم دیگر را گم می كردند وتا صبح نمی دانستند به كجا بروند. هدایت عملیات شبانه بسیار مشكل است هیچ ارتشی قادر به انجام آن نیست در طول جنگ عراق هم خواست این كار را بكند اما نتوانست . جنگ در شب و پیشروی در شب نیاز دارد به قلب با ایمان ، عشق به خدا و رزم و جهاد در راه خدا . فرمانده كه نمی بیند كه افرادش به كجا می روند و با آن آموزشی كه به رزمندگان داده شد و یقین دارم كه این رزمندگان با ایمان و اعتقاد به خدا خودشان طالب برای این عملیات هستند تا كوهها و دشتها را پشت سربگذارند و ایمانی كه به خدا دارند و هدایت و رحمتی كه از طرف خدا و امام زمان داشتند و عملیات را انجام می دادند واین بزرگترین كار است . خیلی خیلی با ارزش است كه ساده من بیان می كنم پس این تجربیات و سازماندهی و تشكیلات كه پیدا كرده ایم و این تیپها و لشگرها و نیروهای مردمی و ارتش جای خود و با سازماندهی و كادر و سیستم تداركاتی و پشتیبانی مشخص تشكیل شده است و ملت ایران آماده هر گونه دفع دشمن است كه این از نعمتهای جنگ است و به هیچ وجه به این راحتی به دست نمی آید . شهدا اینان و دعاهایشان و شجاعتشان كه امام امت فرموده است با این شجاعتشان سنگرها را عطرآگین كرده اند . این جبهه جبهه امام زمان است جبهه سیدالشهدا است جبهه ای بود كه پر از الطاف الهی است كجا می توانیم پیدا كنیم جایی را كه این جوانان مسلمان ایران را تربیت كند . این گونه است تربیت اسلامی كجا می توانستیم پیدا كنیم ؟ این در دانشگاه به روی تمام جوانان باز شده و اینان یك معنویت و ایمان قلبی پیدا كردند كه روزی مانند امام حسین (ع) در جبهه های جنگ خون بدهند . یك معنویت و ایمان قلبی كه ملت مسلمان ایران توانستند با كمبود امكانات با این تجاوز جنگ كنند و هیچ كشوری را نمی توان پیدا كرد كه با این امكانات و ادوات قادر باشد بجنگد و پس این سازشها و صلح ها مابین ملتها برای چیست ؟ این تعداد تانك ها داریم این تعداد هواپیما داریم …… و دشمن نیز این تعداد دارد پس چون مال ما كم است چون نمی توانم دفاع كنم ، پس نمی جنگم اگر بخواهم روزی جنگ كنم این وسائل را زیاد می كنم بعد می جنگم … ملت مسلمان تربیت شده در مكتب اسلام و امام حسین و جوانان كه در جبهه تربیت شدند ایمانی پیدا كردند كه با توكل به خدا و بدون توجه به مادیات و امكانات با دشمن مقابله كردند و این در روی زمین بی سابقه است . بدانید كه یك سری ادوات داشتیم ولی بچه ها به این چیزها اتكا نكردند و من نصر الله … و خودشان را آماده می كنند كه مورد قبول الله باشند تا نصرت نصیب شان كند پس ما دیگر از خدا چه می خواهیم .اگر فقط در این دانشگاه معنویت درس داده می شد برای ما كافی بود و در رحمت به روی ما باز بود . جوانان شما خالصند خالصتر شدند ، پاكباخته می شوند و تمام وجودشان را فداكاری پر می كند عشق به امام حسین و نبرد در راه خدا .
می بینید جوانان خودتان را و رزمندگان آیا این بزرگترین نعمت نیست برای ما ؟ و مردم پشتیبان جبهه ها هم همینطور . شاید بد نباشد چند مورد برایتان بگویم . اگر بیایید و ببینید كه چه مسائلی در اینجا وجود دارد ؟ آن مادر پیر و تنهایی كه تمام اموالش یك كارتن یک در یک متر و تمام جهیزیه خود را كه تمام زندگی اش است برای جبهه می فرستد از جارو گرفته تا قندان … و نامه جان سوز كه تمام وجودش را در نامه قرار داده آیا این كم ارزش است ؟ آن مادر پیر اصفهانی كه در یك كیسه دو قرقره و چند سوزن می گذارد و می فرستد و می گوید به خدا دار و ندار من همین است قربان لباسهای پاره پاره شما بشوم بدوزید و مرا هم دعا كنید این كم ارزش است ؟ این یك دنیا است .كم نعمتی است ؟ این همان صحنه هایی است كه امام حسین به ما یاد داده. صحنه های شهادت. مردمان ما این گونه تربیت شده اند و جوانانی كه خون می دهند ، برادرشان در كنارشان شهید می شوند در محاصره می مانند بی آب و غذا می مانند ولی مقاومت می كنند و دنیا در حیرت است و این بزرگترین نعمت از وجود باز شدن دانشگاه جبهه بود . برای مردم ایران . و اما چند كلمه درباره عملیات والفجر چهار و یادی از شهدایی كه نامشان هست و شاید نباشد كه دردل ما جا دارند و بدانید چگونه جوانانی پرورش داده اید فقط در جبهه می توان دید ، چند كلمه راجع به عملیات والفجر چهار كه عملیاتی در منطقه ای به وسعت 160 كیلومتر منطقه كوهستانی در غرب ایران، یعنی كردستان از سردشت تا مریوان ادامه داشت.در سه مرحله انجام شده و یك مرحله تكمیلی انجام پیدا خواهد كرد اهدافی كه در نظر ما یك تكلیف شرعی است و ادامه جنگ و توضیحاتی كه قبلاً گفته شده .
از نظر نظامی می دانید كه شهرهای مریوان و بانه و جاده هایشان زیر دید عراق و توپخانه او می باشد كه حتی مریوان را با توپخانه می زند و چقدر ویرانی به جا گذاشت و بانه همینطور و جاده هایی را كه زیر آتش بود . توانستیم دست نیروهای بعثی را از این دو شهر كوتاه كنیم . دو، این كه بستن منطقه سردشت تا مریوان منطقه ای مرزی به خصوص جاده های اصلی و تصرف ارتفاعات كه نفوذ و تردد ضد انقلاب كه كلاً از عراق تدارك می دید از نظر آذوقه و مهمات ، آموزش و سازماندهی از عراق تأمین می شد این راهها بسته شد یكی از اهداف همین بود . یكی دیگر انهدام دشمن كه آنجا را تصرف كرده بود . بعدی آزادسازی مناطق و بخشها و پادگانها و ایجاد جبهه ای كه دشمن در شهرهای شیخ صادق و حلبچه و سردربندی خان و جاده هایی كه به آن طرف می رود و دارای اهمیت است تهدید می شد و رزمندگان جبهه جدیدی باز كردند برای عملیات تازه و تأمین مرز از ایرانشهر تا مریوان كه خدمتتان عرض شد . اینان سه مرحله عملیات كه انجام شد و از طرف آیت الله ملكوتی و دیگر عزیزان تبریز دیدند و وسعت عملیات و بزرگی و ارتفاعات صعب العبور و بدون جاده كه كیلومترها و ساعتها باید می روند تا فرجی حاصل شود فرج جنگیدن . اینها انسان را متحول می كند منطقه كوهستانی و صعب العبور ، بدون جاده كه رزمندگان خیلی سختی ها را متحمل شدند كوه نوردی وتداركات و پشتیبانی سخت به رزمندگان می رسید اینها مشخصه این عملیات بود . البته به قوه الهی سه مرحله انجام شد و اهداف به مرحله انجام رسید .اهداف و ارتفاعات به لطف الهی و امداد غیبی باز پس گرفتیم تمام این عملیات با امداد غیبی بود انسان چقدر توانایی دارد تا با این شرایط این كارها را انجام دهد اگر از پایین بالا را نگاه كنید لرزه به پایمان می افتد كه این ارتفاعات را این انسانها در تاریكی شب بالا بروند از روی سنگها و صخره ها جنگل ها و پیدا كردن جای مخفی شدن از دشمن و حمله ور شدن. بعد از یک الی دو ساعت جنگ اعلام كنند در ساعت سه كه متصرف شدند و به اهداف خود رسیدیم . اینها خارج از درك آدمی است برادران هم بیایند ببینند می فهمند كه قابل تصور نیست به هر حال تمام مواضع مشخص شده متصرف شدیم همان دشمنی كه سالها در آن مستقر بود . سنگر داشتند پایگاه داشتند و هلی كوپتر داشتند … آشپزخانه داشتند و آذوقه شان در آنجا بود . اگر این چیزها دست بچه های ما بود تمام قوای دشمن را تار و مار می كردند . به این اندازه تداركات كه دارویی ، غذایی و بهداشتی و مهماتی داشتند ولی به قوه الهی در عرض نیم ساعت متصرف شدیم . در مقابل بچه هایی كه هفت تا هشت ساعت پیاده را ه رفتند و كوهها را پشت سر گذاشتند با ترس و خستگی، تازه به این پایگاهها حمله كردند در عرض نیم ساعت باعث سقوط دشمن شدند . تكبیر .
برای من كه موضوع تازه ای بود و غیر قابل قبول جوانان شما در هر عملیاتی كه تعریف كردم صد برابر این مشكلات را داشتند . جوانان شما در عرض یازده روز سه مرحله عملیات را انجام دادند یعنی مرحله اول را انجام دادند و پایین آمدند یكی دو شب استراحت كردند و دوباره مرحله دوم و هر مرحله سخت تر از مرحله قبل من خودم تا به حال این چنین رزمندگانی در این جبهه ندیده بودم مگر انسان می تواند پای پیاده این همه برادران كوهنورد كه آمده بودند تا بسیجیان ما را آموزش دهند می گفتند از این قسمت نروید یا از این قسمت با احتیاط رد شوید و من می دیدم كه با انگشتان خود بالا می روند جوانان شما می گفتند كه تا این مراحل را تمام نكنیم آرام نمی نشینیم و این بود كه جنگ كردند و دوباره جنگ كردند و جوانان سه مرحله جنگ كردند كه بی سابقه بود . خارج از توان انسان است بعد در مرحله سوم با چه جنگیدند ؟ تمام قوای عراق تار و مار شدند . عراق در مرحله دوم وقتی شكست خورد تمام فرمانده های لشگر كه بیشتر كشته شدند یا اسیر شدند. چرا كه این رزمندگان با دلی پر از ایمان به خدا شبها چنان نفوذ می كردند كه دراولین سنگر فرماندهی لشگر را به هم می زند پس اول فرمانده تیپ را می كشند بعد بقیه دشمنان را . این كارها را انسان واقعاً قادر نیست انجام دهد . تیپ 605 گارد ریاست جمهوری عراق بود و چشم و چراغ صدام برای این كه به آنها نیرو دهد كه در خط مستقر بودند كه این لشگر تار و مار شد در مرحله اول یك لشگر و در مرحله دوم لشگر ، هرسین آماده شد تا جلوی نیروی اسلام را بگیرد . مجبور شد كه یك تیپی را كه كماندو بودند وارد عمل كند كه پاكباخته صدام بودند نمی دانم شاید لطف الهی بود چون وقتی اینها در منطقه ما وارد شدند در زمان عملیات عاشورا این تیپ بود و جوانانتان و رزمندگانتان در عرض دو ساعت آنها را چنان تار و مار كردند كه نه فرمانده داشت نه فرمانده گروهان. یا اسیر شدند یا كشته كه صدام با شرمندگی آنها را به بغداد فراخواند و روحیه هم كه آنطور و غنایم هم اینطور این ها را می گویم برای اطلاع . این تیپ چنان به هم خورد كه راه گریز نداشتند و بیشتر مقاومت می كردند چون بعثی بودند و در این عملیات تانكها و نفربرها خودرو همه جوره توپ های 110 میلی متری ، تفنگ و سلاح ، خمپاره انداز و مهمات كه بچه ها از جابجا كردن اینها خسته شدند و سلاحهای آتش زا كه برای اولین بار می دیدیم و دستشان فلج می شد در وقت استفاده از اینها ( انشا،الله ) كه وقتی شلیك می شد مانند آتش به جان رزمندگان می چسبید، انواع ماشینهای لودر و سنگرسازی ، دستگاههای مخابراتی .
بنام خدا
صحنه عملیات است و تشویق به جلو رفتن نكنیم كه نمی شود و برگردیم . سخته، زحمت داره ، امكان پذیر نیست. كسی كه تمام مسائل را با دیدگاه خود می سنجد خدا كمكش نمی كند . كسی كه در هر كار خدا را می بیند خدا كمكش می كند . قرآن برای ما مثالها، نه مثالها بلكه واقعیات را برای ما بیان كرد كه آنان كه خود را هیچ دانستند و همه كاره ، خدا را دانستند و در راه خدا وارد شدند نهراسیدند و هرچه خدا گفت انجام دادند و خدا هم كمكشان كرد .حضرت ابراهیم تك و تنها سرود توحید را سر داده . می گیرندش سختی ، شكنجه ، فشار ، برای اینكه گفته بتهای شما باطل است . ابراهیم دست بردار، چنین و چنانت می كنیم، نگو . حضرت ابراهیم : من از طرف خدا مأمور هستم .تهدیدش می كنند، اما ذره ای نمی هراسد چون خودش نیست و به خود فكر نمی كند . آتشی مهیا می شود، بعد داخل منجنیق قرارش می دهند و پرتش می كنند داخل آتش . حالا آتشی درست شود و به ما بگویند دست خود را روی آتش بگیر و دستور هم آمده كه دستت را نكش . امتحان كنید خود به خود دستش را عقب می كشد . اگر خود را تنها ببیند و متكی به الله باشد دیگر احساس می كند دستش نمی سوزد . حضرت ابراهیم را پرت می كنند در داخل آتش تا بیرون نیاید تا بسوزد، ما دیده ایم و فهمیده ایم كه آتش سوزاننده است و همه هم دیده اند و منكر نمی شوند، چون حضرت ابراهیم به خاطر خدا با آنها می جنگید. جوانی كه باید در آتش بسوزد ،می دانید خداوند چه می كند ؟ خدا به آتش دستور می دهد كه ای آتش برای ابراهیم سرد شو و پیامبر می فرماید و آیه قرآن است كه در آتش نمی سوزد . عجیب نیست ؟ خداوند آن ایمان را از حضرت ابراهیم می بیند و به آتش دستور می دهد سرد شو، اگر ذره ای شك در دل ابراهیم می افتاد گمان می كنم می سوخت ،در روایات حضرت جبرئیل سئوال می كند؛ آیا كمكی از ما نمی خواهی ؟ می گوید چه كار دارم. باز صدا می آید كه داری می افتی در آتش . می گوید آن كه مرا خلق كرده می بیند احتیاجی نیست من از او بخواهم . مگر خدا نمی داند كه با من چه می كنند ؟ من از خدا بخواهم ؟ پس خدا می خواهد، این را در جایی از تاریخ نگفته است، ابراهیمی بود ، آتشی شد ، چنان و چونان ،تاریخ خدا می خواهد به ما بگوید كسی كه ایمان داشته باشد و برود و در راه خدا قدم بگذارد از مشكلات، یعنی همان آتش سوزان دریا نیست كه انسان شنا بلد باشد و نجات پیدا كند، آتش بود برای مومن خدا آن را سرد می كند، خدا در صحنه های عملیات هم هست، درست است ،نه؟ مانند آتش ابراهیم ،عظمت اسلام و شرافت اسلام بر پایه اسلام در گروی رزمندگی رزمندگان اسلام است. حملات آنها و حضور آنها و باید به پیش بروند تا اسلام سرفراز بماند و عظمتش را حفظ كند. در این پیشرفتها و این جلو رفتن ها آتش هم هست . خمپاره های دشمن ، توپخانه دشمن ، تیربارهای دشمن، همان آتشی است كه آن زمان مشركین روشن كرده بودند . دستور الهی، پیشرفت دین خدا در این بود كه ابراهیم را حتی در آتش هم انداخته بشود برود و دم بر نیاورد و نترسد و نلرزد، پیشرفت اسلام در این حد كه رزمنده ای كه گفته شد برو و رفت، از آتش دشمن نترسد و نلرزد، نسل غریب خدا كجاست، همین جاست، زمانی كه آتش ابراهیم را نسوزاند یعنی اسلام پیروز شد بر دشمنان . بر آنان كه او را در آتش انداختند و شاهد سوختنش باشند، ولی نسوخت. یعنی بر آنها پیروز شد. نسل خدا در جبهه این است كه دژهای پوشالی دشمن این موانع و استحكامات دشمن این سدهایی كه در جلوی اسلام درست كردند شكافته شود و از بین برود . عظمت اسلام و سرفرازی پرچم اسلام امروز در گرو جنگ است كه ساده عرض كردم و مسائل جنگ هم در گرو پیش رفتن است نه ماندن و .... .
مسائل پیش رفتن هم در گرو ایمان شماست. رزمندگی واقعی شما و اعتقاد شما به این اندازه،دیگر منی نباشد، نخواهم كه در ذهنم زن و بچه ام بعضی ها هم برگردم شهرم، طوری در این موانع راه بروم كه تیری به من نخورد، یك ساعت تأخیر شد، دو ساعت تأخیر شد،حالا سرپا برم تا بمیرم، حال تأخیر شد كه شد، اصلاً این سیم خاردارها و مین گذاریها باز نشد برمی گردیم، مگر طوری می شود، بروم و بیخودی در آنجا بمیرم، پس زن و بچه هایم چه ،مدرسه و دانشگاهم چی، حضرت ابراهیم هم همینطور فكر كرد ؟ امروز پیشرفت اسلام، عظمت اسلام، در این است كه این دژها كه دشمن جلوی اسلام سد كرده را نابود كنیم . پیروزی نیروهای اسلام در كجاست ؟ در این است كه نیروهای اسلام از كربلا رد بشوند و به قدس برسند، زمان پیروزی آنجاست . مگر شعار می دهیم كه سرخود را كلاه بگذاریم، شعار میدهیم كه دل امام را دلخوش كنیم ؟ شعار می دهیم مردم را دلخوش كنیم، شعاره ؟ اگر این گونه باشد كه خیانتكاریم ، كذابیم ، دروغگوییم . اگر عمل است باید رد شویم، تا كی بمانیم پشت اینها، خودمان از این سیم خاردارها می توانیم رد شویم ؟ نه نمی توانیم، اگر گنجشك را هم از این طرف بفرستیم، از آن طرف پرهایش گیر می كند و نمی تواند درآید، پس ما می توانیم به این سادگی از اینجا رد شویم، خودمان نمی توانیم باید برای كسی كه ادعا می كنیم انجام دهیم كه خود او این كار را انجام می دهد، طوری در صحنه عملیات باید راه برویم، تلاش كنیم كه آن آتش دشمن را بی خاصیت كند، تركش بشود بی خاصیت تیر، به ما نخورد اگر خدا بخواهد نمی شه ؟ لابد قلبمان نمی خواهد با قاطعیت جواب دهد . شاید احساس نكردی ندیدی ولی عشق آیات قرآن فقط این باشد كه خدا صابر است،قدرت مطلق است چگونه قدرت مطلق است ؟
در قرآن آمده تنها بودم، به خاطر نان نبود، بلكه به خاطر خدا بود،در آتش هم نسوختم و نصرت هم بهش دادند و ما كه مدافع شرافت اسلام هستیم و چشمهای زیادی به ما دوخته شده است ،بدانید كه شما تك و تنها نیستید و كسی هم نیستید، حسن است و حسین است و شهری است، نه شما اگر با دید بصیرت برگردید و به پشت نگاه كنید میلیون ها چشم خواهید دید كه به شما نگاه می كنند، به راه رفتن شما، به جنگیدن شما، به ایمان شما ، باید آمادگی خیلی جدی باشد، قلب ها خیلی محكم باشد و توجه جدی باشد، تغییر باید بكنیم، بله فكر كنیم و خوب هم فكر كنیم، ولی وقتی در صحنه وارد می شویم پیشرفت اسلام را می بینیم كه با سرعت تمام باید از این استحكامات بگذریم، حتی اگر سرپا باشد ، شدیدترین آتش توپخانه باشد، تیربارهای دشمن هم كار كنند، باید به سرعت از اینجا بگذریم و این با سرعت گذشتن از اینجا حكم است برای ما و سست رفتن ما زمین گیر شدن ما ، و به محض شنیدن خمپاره به زمین افتادن ما و خوابیدن و دنبال سنگر گشتن و گودال كندن و یكی دو ساعت در آنجا ماندن تا ببینیم چه می شود و آتش زیاد و نمی شود پیش رفت ،اینها همه اش مسائلی است كه انشاالله دست خدا به مانزدیك باشد و فاصله ای نباشد ( بین ما و خدا ) و بگوید كه این بنده برای خودش می خواهد از اینجا بگذرد حالا خودش تلاش كند آیا می تواند ؟ ولی اگر دست خدا پایین باشد ،دشمن زبون می شود، تیرش اثر نمی كند و شما خواهید دید كه می توانید رد شوید و چیزی تان نشده، این آمادگی است كه ما خودمان در وجودمان درست باید بكنیم، برای آغاز عملیات شرط اول و اساسی : یقین داشته باشیم كه خداوند قادر است و خیلی از كارهایی كه ما تصور می كنیم كه سخت است، در مقابل قدرت او هیچ سخت نیست، بلكه آسان است و فقط شرطش این است كه خودمان را آماده كنیم كه در آن لحظه به عقب رفتن فكر نكنیم ما را فرستاده اند جلو كه دست نیروها را بگیریم و راهنمایی كنیم و از این راه ببریم، به شما نگفتند كه می روید آن وسط تیری می آید و به شما می خورد یا این كه می دانستند كه دشمن تیربار دارد، مگر نمی دانستند تیربار و تفنگ دارد و خمپاره و آتش انبوه دارد اگر می دانستند به شما می گفتند برگردید، نه ،اگر می دانستند دیوانه نبودند كه شما را بفرستند زنده بودن ما در گرو رفتن است ، كه می خواهیم در زیر پای كفار له نشویم ،باید برویم باید این دژها و استحكامات شكافته شود و قابل شكافته شدن هم هست، اگر به قدرت خدا ایمان نداشته باشیم نمی شود ،مثال همان گنجشك، اگر قلب ها آماده باشد و این باور به ایمان بشود كه اگر خداوند قادری كه یك برگ از درخت نمی افتد، مگر به اذن خدا، چقدر باید بی فكر و ساده اندیش باشم كه من انسان به این بزرگی بمیرد و یا سالم بماند و مشیت الهی و اراده الهی در او نباشد، آن كسی كه در صحنه عمل دنبال جانش می گردد و پیشرفت اسلام در آن است كه سریع برود ولی نمی رود، او از مرگ می ترسد، كسی كه از كشته شدن می ترسد، برای ما جایز نیست و كسی نمی تواند ادعا كند كه چون از مرگ می ترسم و نمی خواهم بمیرم، بعد از جنگ احد پیامبر كه برگشتند و شكست خورده بودند و شهید زیاد داده بودند، مردم به استقبال آنها آمدند و گفتند : دیدید بهتان گفتیم نروید ، اقوام و برادرانتان مردند . بعداز جنگ احد عده ای می گفتند نروید كشته می شوید، دستتان قطع می شود و كشته می شوید، اگر نمی رفتید مثل ما در مدینه سالم بودید، معانی آیات سوره بقره ؟ در پاسخ پیامبر به آنها چه می گفت؟ خداوند آیه نازل كرد كه به آنها بگو شما كه خودتان نیامدید به خاطر این كه از مرگ می ترسیدید. اگر راست می گویید كاری كنید كه نمیرید. همیشه در این دنیا زنده باشید. پیغمبر گفت ،اگر می توانید هفتاد ، صد سال نمیرید، مگر شما نمی بینید كه بستگان و اقوامتان بعد از مدتی می میرند، هرچه تلاش كند خودش را زنده نگهدارد نمی شود . همه ساكت شدند و جوابی نداشتند هیچ كس نمی تواند بگوید من از مرگ می ترسم، اگر بگوید می ترسم جوابش این است كه كاری كند مادام العمر زنده بمانی اینان نفهمیدند كه چه كسی آنها را آفریده؟ كی خلقش كرده؟ به خاطر همین این سئوالها را می كنم اگر خدایی با این عظمت ما را به این دنیا آورده پس خیلی ساده در این صحنه ها بگویم تا وارد شدیم می میریم، اگر كمی جلوتر برویم دیگر امیدی نیست، بنابراین خود را پشت سنگرها پنهان می كنید، این كانال و آن كانال شاید طوری شود كه ما نمیریم، حداقل شما كه چند عملیات بودید خیلی برایتان اتفاق افتاد كه برادرتان كنارتان بوده و شهید شده و شما زنده بودید، چرا این تیر به شما نخورد ؟ شما به كسی سپرده بودید كه تركش به شما نخورد ؟ اسم شخصی روی تركش نوشته شده بود ؟ شما خودتان از خود حفاظت كردید ؟ این عمل دور از قدرت الهی بود ؟ این گونه نبود . خدا خواست تا شما زنده بمانید پهلویی تان شهید شود دیگر به كسی مربوط نیست كه چه شد، خدا خود می داند و شما هم انشالله باید به آن استحكامات كه دشمن سد راه اسلام درست كرده فكر نكنید، اطلاعات عملیات و لشگر یا تیپ نمی تواند رد شود فكر نكنید كه اینها را گذاشته كه فلان تیپ نتواند عملیات انجام دهد، اینها را درست كرده كه اسلام از اینجا رد نشود . چشمهای امام زمان ، امام امت ، و ملت شریف ایران به این است كه رزمندگان چگونه عملیات می كنند و چه خواهند كرد نمی گویند تیپ فلان نام نتوانست انجام وظیفه كند در دنیا فلان تیپ را نمی شناسند بلكه می گویند جمهوری اسلامی ایران نتوانست از این موانع بگذرد . اسلام ماند و نتوانست از این جاده بگذرد . كجای دنیا می گویند فلان فرمانده گیر كرد امروز ما خودمان نیستیم تشكیلاتمان نیست بلكه اسلام است حكم اسلام در پیش رفتن است ثابت قدم پیش رفتن است با ایمان جلو رفتن است ، نهراسیدن است ، زمانی كه گفتند آرام برو و سنگر بگیر ، برو از این مسیر بگو چشم ، زمانی كه گفتند مانند برق بروی سریع باید بروی نباید سنگر بكنی یا گودال درست كنی نباید مهلت بدهی سریع باید بروی شاید این استحكامات بود و این عملیات آنها را شكافته دوازده شب ، امشب گروهی گفته ما رد شدیم فایده نداشته تدبیرش در این است كه در یكی دو ساعت اول حمله باید رد شود وگرنه فایده ندارد كه هیچ ،یك تعداد زخمی و شهید هم می شوند . آدمها را باید بریزیم زیر آتش دشمن ؟ امروز بفهمید كه اهمیت كار شما چیست ؟ شما یك معبر برای خود باز نمی كنید، راه باز میكنید تا رزمندگان اسلام و نیروهای اسلام و امت اسلامی از این معبر رد شوند . ببینید چقدر وظیفه تان سنگین است راه باز نشد این نیست كه راه و معبر شما باز نشد محوری نشد شما دارید برای اسلام معبر باز می كنید اگر این استحكامات را بردارند این ملت خودشان از شما بهتر می توانند جلو بروند هیچ مانعی وجود ندارد در تاریكی شب می روند جلو و این دیوارها را ساخته تا مانع پیشروی اسلام شود و امروز شكافتن این دیوارها به عهده شما است . شما كه امداد خدا را می خواهید كمك خدا را می خواهید و نمی توانید كه نخواهید از قدرت ما این كارها بر نمی آید باید قوی دل و با حوصله باشیم باید شجاع باشیم باید تلاش كنیم در سریع انجام دادن خوب نگاه كنید خوب شناسایی كنید دقت بیشتری كنید تا شب حمله كنید . اینطور نباشد كه بگویید دوربینها اذیت می كند گرم است گرد و خاك است ولش كنیم حالا اگر شد شب می رویم اگر نشد فردا شب می رویم طوری نیست . این گونه نیست خیلی مهم است انشاالله با ثابت قدمی و شجاعت و شهامت و آمادگی بیشتر مقداری جلو برویم خدا خودش آنقدر كمك می كند كه قابل توصیف نیست . و مشكلات هم به دست خدا حل می شود خواهیم دید كه چقدر خدا در صحنه است . یك اشاره كوچكی هم به امام حسین بكنیم چرا كه درسهای بزرگی را به ما می آموزد . یاد داشتن و آموزش دیدن هم در اینجا خیلی راهگشایی دارد . ما امروز نیاز داریم بیاموزیم روحیات شهادت طلبانه امام حسین و یارانش . امروز این روحیات در جبهه ها و برای رزمندگان مهم است . ما باید این روحیه را داشته باشیم تا این كارها را بكنیم . امام حسین می دانست شهید می شود می دانست با تعداد كم در مقابل این همه دشمن كه احاطه كامل دارند شهید می شود یكی یكی از عزیزان و فرزندانش در جلو چشمش شهید می شوند . عالی ترین روحیه را امام حسین داشت زمانی كه خودش وارد صحنه شد در شب عاشورا نقل شده كه طبعاً اگر بگویند كه فردا شهید می شوید می گوییم ای خدا چه كنیم مادرمان و پدرمان و بچه مان چه می شود و … اما در شب عاشورا اصحاب امام حسین یك روحیه شهادت طلبانه كه ما امروز نیاز داریم داشتند . جزء فرهنگ اسلامی ماست گنگ بودیم باید بفهمیم همه دوره می گیرند و با هم می نشینند و می خندند .
شمشیر بود دست و پا بود كه از بدن جدا می شد و تكه ای از بدنشان می افتاد ما ندیدیم تاریخ برایمان می گوید یكی از اصحاب امام حسین عقب آمد و گفت : زخمی شده ام و نمی توانم بجنگم . امام گفت زخمت را ببند و برو جلو چون دیگر كسی نمانده است و خیلی ها در صحنه زخمی شده اند و كسی نیست كه آنها را عقب بیاورد این روحیه شهادت طلبانه چه بوده كه او درد جراحت را احساس نمی كرد و می جنگید و اگر درد آن را احساس می كرد از پا می افتاد این عشق شهادت طلبانه چه نیرویی به انسان می دهد كه این زخم ها را می بیند ولی توجه نمی كند . ما نیاز به این چیزها داریم و نباید امام حسین و صحنه عاشورا و اصحابش را از یاد ببریم . به خاطر این كه این درس ها را می دهند سئوالات زیادی می كنند و می گویند چرا خدا كمكشان نكرد پس چه شد پس چرا یزید پیروز شد سئوال می كنند امام بود، درك و شعور و اگر عملیات بلد نبود، چرا این همه آدم بی گناه را با خود آورد ،نمی دانست اگر برود محاصره می شود و كشته می شود ؟ طرح عملیاتی بلد نبود ؟و سئوال دیگر. امام حسین هم طرح عملیاتی بلد بود هم امداد برایش آمد پس چرا پیروز نشد ؟ نخواست. چون می خواست از خودش برای مسلمین راهی را یاد بدهد و درسی بدهد نه در كتاب بلكه عملی . ما كه برای خدا می جنگیم و می خواهیم با تعداد كم بدون آب و غذا و سلاح كم و با از دست دادن عزیزانمان تا آخرین قطره خونشان این گونه و با این روحیه باید بجنگیم . می خواست این را به ما بگوید و ما هم باید درسمان را خوب یاد بگیریم عملی و واقعی كه برای ما انجام شده انشاءالله كه با توجه بیشتر و با یاری خواستن از خداوند با خودمان خلوت كنیم تا شرایط لازم را فراهم كنیم و سربازی باشیم كه بتوانیم برای سربلندی امام امت ، ملت ، اسلام تلاش كنیم و خداوند ما را در صحنه های سخت كمك كند والسلام .
كسانی كه جوانان را دعوت به آمدن به جبهه می كنند همان منادیان اوایل اسلام در زمان پیامبر هستند و می گویند در جبهه جمع شوید تا بجنگیم . جنگ امروز ادامه جنگ پیامبر است بنابراین باید تا ندای امام را شنیدید به جبهه ها بیایید تا دوره ببینید و فرمانده ها انتخاب شوند حالا اگر محصل باشد ، كارمند باشد ، رئیس باشد و هركی می خواهد باشد تا زمانی كه اعلام به نیاز كردند و ما هم لبیك بگوییم همانطور كه به پیامبر لبیك گفتند چطور كه آن زمان هر كاری كه داشتند كنار می گذاشتند و خودشان را به پیامبر می رساندند تا ببینند طرح جنگ چیست و در كجاست . لبیك یا خمینی همان لبیك یا پیامبر است لبیك واقعی مردم زمانی كه هر وقت جبهه نیاز پیدا كرد بیایند با تمام مشكلات برای این كه مشكلات سطحی و ظاهری است . همانطور كه امام فرموده اند مشكل اصلی جنگ است همه باید مسئله فرعی را فدای مسئله اصلی كنند در جبهه حضور پیدا كنند تا مقداری كه نیاز است با تمام مشكلات و سختیها بتوانند جبهه ها را پر كنند . با حضور عزیزان و مستمر و انجام عملیات بتوانیم ضربه های مهلك به پیكر پوسیده صدامیان وارد كنیم . شنیدید كه امام فرمودند كه صدام هیچ خواب ندارد و دائماً در حال لرزیدن است منتها قلب امام آنقدر پاك و خالص است كه واقعیتها را می داند .
بسم الله الرّحمن الرّحیم
با درود و سلام به پیشگاه امام زمان و نایب بر حقش امام امت و درود و سلام به روح مطهر شهدا مخصوصاً شهدای جنگ و با سلام به خانواده های شهدا ، مفقودین ، اسرا ، و درود و سلام به پیشگاه امت مسلمان ایران به ویژه تبریز .
در رابطه با تاریخچه جنگ حدوداً چهار سال قبل در شهریور 1359 حدود دو سال از عمر جوان انقلاب اسلامی می گذشت . ابرقدرتهای جنایتكار دنیا به این نتیجه رسیدند كه تمام توطئه های داخلی بی نتیجه بود و با به بن بست كشاندن انقلاب و به سقوط كشیدن آن خواستند یك عمل نظامی انجام بدهند تا از نظر خودشان كاری كرده باشند و انقلاب را به مرحله سقوط بكشانند .صدام جنایتكار دارای خصوصیات پلیدی بود و برای این كار مناسب و خیال می كرد بعد از شاه از كشورهای دارا است، دست به این اقدام زد . در شهریور 59 صدام با 12 لشگر پیاده و زرهی حمله اش را از قصر شیرین تا جزایر فاو آغاز كرد و با تمام قدرت و پشتیبانی ابرقدرتها و تبلیغاتی كه او را حق جلوه می داد و ابرقدرتها چه فكری و چه مالی به او كمك می كردند تا به ایران حمله كنند البته مقاومتها حماسه آفرین و یادآور جانبازی های صدر اسلام بود توسط مردم مسلمان و دلیر كه جلوی این تجاوز را می گرفتند . آن حماسه هایی كه در خرمشهر بود جوان 12 ساله ای كه نارنجك را به خود بست و زیر تانك رفت و خودش شهید شد و تانك را از بین برد . امام امت این جوان را برای خود رهبر قرار داد حماسه های زیادی اتفاق افتاد و باعث شد رژیم بعثی مقداری از قوای خود را از دست بدهد و به اهدافی كه می خواست سریع برسد، نشود . اهدافشان این بود، قسمتی از خوزستان كه پالایشگاه نفت ایران را و چند بندر مهم ایران را تصرف كند هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی فشار عمده ای وارد كند و یك منطقه به نظر خودش آزاد شده و توطئه هایی را از آنجا علیه انقلاب انجام دهند . كردستان را هم از نظر دمكراتها و گروهك های مفسد می خواستند به سقوط بكشانند . غافل از این كه این انقلاب از پشتیبانی خداوند متعال برخوردار است . و تمام توطئه ها كه قبلاً پیش بینی كرده بودند كه همه نقش برآب شد ما در موقعیتی موفق قرار گرفتیم .
سئوال : با توجه به ایثارگریها و رشادتهای ملت مسلمان بفرمایید این جنگ در چه حالی و چه موقعیتی است و آینده این جنگ به كجا می كشد ؟
جواب : برای تجاوز رژیم صدام حدود یك سال بعد از عملیات و بركناری بنی صدر و باند او اتحاد و وحدت بین نیروها و ارتش و سپاه و بسیج و تمام اقشار و به یومن وجود امام و زحمات ایشان ایجاد شد و بعد از یك سال تجاوز و حملات نیروهای بعثی شروع شد و به علت ضعف هایی که در دشمن وجود داشت و با تمام قوا وارد ایران شد با لطف الهی توانستیم با ضربات محكمی همچون عملیات شكستن حصر آبادان ، طریق القدس ، فتح المبین ، بیت المقدس ، رمضان و عملیات كربلا ، عملیات رمضان منجر به شكست دشمن ، گرفتن اسیر زیاد و خسارات بسیار وارد شد . به جایی رسیدند كه فهمیدند نباید مقاومت كنند . بعد از عملیات بیت المقدس بود كه فرار را بر قرار ترجیح دادند و عقب نشینی تاكتیكی . تمام ابرقدرتها پشتیبان دشمن بودند و ظاهراً دشمن صدام است همانطور كه امام فرمودند چرا ما خود را گول بزنیم این جنگ ، جنگ با كفار است و جمهوری اسلامی با امكانات كم و تعداد كم ولی در مقابل جمعیت زیاد كفار اتكا به نیروی الهی و قدرت الهی هستیم . جبهه كفر در ظاهر صدام به تجهیزات مدرن و ابرقدرتها هم پشتیبان آن بنابراین جنگی كه در حال حاضر بعد از شكستی كه عراق پیدا كرد حال جنگ ابرقدرتها با جمهوری اسلامی است و مكرر امریكا و روسیه شوروی اعلام كردند كه سقوط رژیم صدام برای ما قابل قبول نیست . برای ما سخت است در منطقه جمهوری اسلامی پیروز شود بنابراین مشخص است كه ما در مرحله ای از جنگ قرار گرفته ایم كه ابرقدرتها با اسلام در جنگ هستند كه مشكل است اعتقاد و ایمان و پایداری و مقاومت نیاز دارد . تا جنگ را پیش ببریم و این صحبت ده روز پیش امام است و وضع حاضر جنگ ، جنگ جمهوری اسلامی و ابرقدرتهاست . بنابراین تاكتیكها و ادوات جنگی و امكانات و زمان . حال سال چهارم است انشاالله به زودی پیروزی با ماست و خطی كه امام برای ما روشن كرده اند خط ایستادگی و مقاومت و مدت جنگ بیست سال . انشاءالله آمادگی در همه ما باشد و ثابت قدم باشیم تا پیروزی نهایی .
سئوال : با توجه به این كه جمعه را قرار داده ایم برای لبیك یا خمینی نقش مردم در جنگ چیست و در آینده چیست تا پیروزی نهایی ؟
امام فرمودند این انقلاب را مردم انجام داده اند مردم در صحنه با اتكا به خداوند رژیم شاه را ساقط كردند و در رابطه با رژیم شاه امریكا در دو قسمت مداخله داشت . مردم باید در صحنه باشند و صحنه گردان انقلاب باشند . تمام سختیها و مشكلات را تحمل كنند و به قول امام هیچ گله ای نداریم با اعتقاد و یقین به این كه این انقلاب الهی است در وصف انقلاب هم صحبتها زیاد است یكی از صحبتهای انقلاب جنگ است تا حالا صحنه گردان جنگ مردم بودند با نیروی مختلفی كه برای جنگ آمده اند و ایثارگری و جانفشانی، تمام این مشخص كننده حضور آنهاست چه با جان چه با درایت خود كه باید پشتیبان این جنگ باشیم كه دیدیم آن پیرزنهای مهربان .چه انقلاب چه جنگ پیش نمی رود مگر با پشتیبانی و حضور مردم در صحنه و از این به بعد هم مردم باید صحنه گردان اصلی باشند حضورشان فعال و تمام مشكلات كه هست باید تحمل خود را بیشتر كنیم تا این كه بتوانیم جنگ را پیش ببریم مگر با حضور مردم . بلندگوهایی كه برای جبهه كار می كنند و مردم را دعوت به حضور در جبهه و پشتیبانی می كنند باید انجام وظیفه كنند. چه از مساجد كه اعلام می شود كه جوانان به جبهه بیایند مانند همان منادیان اوایل اسلام است كه پیامبر فرستادند تا در مساجد و محله ها ندا دهند برای حضور در جبهه ها .
این جنگ در ادامه جنگ پیامبر است بنابراین تا شنیدن ندای امام توسط فرماندهان نظام واجب و ضروری است تا موقع نیاز جبهه به منطقه برویم هر كسی كه توان دارد ، رئیس ، روحانی ، كارگر ……… لبیك یا خمینی همان لبیك به پیامبر است و همان لبیكی كه در زمان پیامبر می گفتند و هر كاری داشتند زمین می گذاشتند و خود را به پیامبر می رساندند و این بلندگوها به منزله همان ندادهندگان زمان پیامبر است حال مردم و امت لبیك گویان خالص هستند كه آن زمان هم بود . مردم باید با تمام مشكلات كه این مشكلات فرعی است و مشكل اصلی به فرموده امام جنگ است را كنار بگذاریم یعنی مشكلات فرعی فدای مشكلات اصلی شود به اندازه ای مردم در جبهه ها شركت كنند كه لازم و ضروری است . با تمام مشكلات بتوانند نیرو به جبهه ها بدهند . با حضور مداوم و مستحكم خود بتوانیم با عملیات پی در پی ضربات محكمی به پیكر پوسیده صدام بزنیم . جنگ با صدام مقداری پیچیده شد و از آن حالت سادگی بیرون آمده چرا چون ابرقدرتها با سیاستهای كارشناسانه و ادوات جنگی خود در مقابل اسلام صف آرایی كرده اند پس چون جنگ پیچیده شد ما هم باید پیچیده جنگ كنیم مثل قبل نیست كه جمعی جمع می شدیم و پیش می رفتیم شاید الان گروهی بیایند و جنگی یا عملیاتی هم نشود . وقتی فرماندهان اعلام كردند ما فوراً در جبهه ها حضور به هم برسانیم كه انشاءالله با شركت فعالانه و اطمینان به مسئولین و لبیك واقعی به امام و حضور مستمر ما این جنگ را به اتمام برسانیم . انشاءالله .
سئوال : صحبت شیرین است ولی به خاطر كمبود وقت شما به عنوان فرمانده لشگر 31 عاشورا در آخرین صحبتهای خود چه پیامی برای رزمندگان و ملت و امت اسلام دارید بیان كنید ؟
پاسخ : اول كه انشاءالله همه جوانان آماده باشند تا با ابلاغ عمومی در جبهه ها حضور به هم برسانند . بعضی مسائل در جامعه هست كه هم مردم به ما می گویند و خودتان خبر دارید و امام اخیراً صحبتهایی فرموده اند. توطئه هایی در حال انجام است كه هم در جبهه ها كه مانع پیشروی رزمندگان شوند و هم در داخل جبهه.... اتحاد ما چه كنند ؟ نفاق وارد می كنند تا این مشكلات و توطئه چینی ها و نارضایتی ها باعث شود تا حكومت و دولت و رزمندگان تضعیف شوند و روحیه خسته و كسالت باری را ایجاد نمایند و در بین مردم اشاعه دهند مردم ما باید آگاه باشند به این دسیسه ها . از طرف چه شخص متعهد و چه شخص عادی چه آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه باید پرهیز كنیم تا حكومت تضعیف نشود . چه شخص متعهد، چه منافقین. نفاق و ایجاد نفاق به وسیله تبلیغات زیاد به وسیله مردم ناآگاه چه نوع خطر جدی است و پرهیز نكردن خیانت است. اتحاد بین مردم از بین نرود و صحبتهایی كه امام اخیراً فرموده اند مردم باید با جان و دل آنها را گوش و انجام دهند . همه باید انجام دهید ما در راهی قرار گرفته ایم كه خیلی سخت است به فرموده امام باید به اتمام برسانیم و در نیمه راه قرار نگیریم و تا آخر ادامه دهیم . حفظ وحدت و یكپارچگی مستلزم دوری از نفاق ، تبعیت از امام ،ومهم ترین شناختن دوست و دشمن و كسانی كه دلسوز ما نیستند یعنی انقلاب نكردند ، جبهه نیامده اند به سختی نیفتاده اند و خود را خیلی خوب و صحنه گردان نشان می دهند اینان را بشناسیم و بدانیم اینان خیانتكار به ما هستند هركاری كه باعث تضعیف حكومت اسلامی می شود باید پرهیز كنیم چون كارها و عملیات بزرگی در پیش داریم . ما باید به این اهداف برسیم درست است كه مشكلات رفاهی هست ولی اینان در نظر ما اصل نیست اگر ما اسلام نداشته باشیم اینها به درد ما نمی خورد . اگرچه بهترین خوراكها و بهترین زندگی ها را داشته باشیم مانند كسی هستیم كه دین نداریم……
بنام خدا
جهت روح پرفتوح شهدا صلوات. خداوندا در این صبح گاه كه نور زرین خورشید می تابد و رزمندگانت، دركنار هم محیط صمیمانه ای تشكیل داده اند، تو را شكرمی گوییم ، بر پیامبرانت و برگزیدگانت درود می فرستیم و مسئولیت عظیمی كه در مقابل خون شهدا بر گردن داریم، انشاءالله بتوانیم با كمال خلوص نیت و با كمال صمیمیت در كنار هم به نحو احسن انجام دهیم. سپاس چون تو خدایی كه آن قدرت به ما عطا نموده ای كه بتوانیم در جبهه مقدس وارد شده و برای كمك به دین خود پیشاهنگ باشیم. بارالها از تو می خواهیم كه در این جنگ مقدس كه برای پیروزی خود در پیش داریم ما را یاری كنی آمین .
تقدیم به شهدا و روح پاك آنها شهیدانمان باكری ، یاغچیان ، مشهدی عبادی ، ورمرزیانی و شما رزمندگان سلحشور ـ نوحه یا شعار
فرمانده لشگر مهدی باكری
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الذی ……
با درود و سلام به پیشگاه معظم ولی عصر امام زمان و بعد نایب بر حقش امام امت و درود بر روان پاك شهدا. درود و سلام به خانواده معظم شهدا ، درود و سلام بر امت مسلمان و مومن و با استقامت ایران و رزمندگان پاكباخته اسلام .
من عذر می خواهم از محضر علمای گرامی كه باید از حضورشان بنده كسب فیض می كردم، ولی چاره ای نیست، باید چند كلمه ای صحبت كنم . اولین مسئله و اهمیت آن راجع به انتخابات صحبت می كنم. با این كه برادرها خود واقف هستند به اهمیت انتخابات و امام و تمامی سران حكومت نیز این مورد را بیان كرده اند . مسئله مجلس حاصل خون شهداست و ارزش و قدر مجلس را نیز مكرر بیان شده بنابراین حتماً برادران چه كسانی كه حاضر و چه غایبند روز بیست وهفتم روز انتخابات است. برادران سعی می كنند كه در انتخابات شركت كنند و با رأی خود مانند پتك آهنین است كه بر سر جنایتكاران عصر جدید می كوبند . رأی بدهند و جایی نروند و فراموش نكنند و از این فیض بزرگ محروم نشوند و كاندیداهایی كه در این منطقه تعیین شده اند ما بتوانیم رأی بدهیم . رزمندگان هر منطقه بر حسب ضوابط تعیین شده باید رأی بدهند. برادران دراینجا باید به نمایندگان اهواز رأی بدهند و چون ما نمی شناسیم آنها را و از امام بزرگوار سئوال شده و فرموده اند از علمای آن شهر سئوال كنید و با تأكید آنها به آن اشخاص رأی دهید . بنابراین یا از امام جماعت، یا علمای اهواز، یا اگر به آنها دسترسی ندارید از علما و روحانیون جبهه بپرسید و می توانید آشنا شوید با نمایندگان .
اسامی تمامی نمایندگان را تا روز انتخابات همه جا زده اند. نه نفر نامزد انتخابات است و سه نفر باید انتخاب شوند. برادران بنا بر تكلیفی كه امام تأكید داشتند باید نمایندگان شناسایی و بعد رأی داده شود .
پس دقت كنیم كسانی را كه مورد تأیید علمای این شهر است انتخاب كنیم . تأكید برای شناختن نمایندگان . حمد و ستایش خداوند متعال را كه ما را برای این مقام و راه هدایت فرموده اند كه اگر لطف الهی نبود ما نمی توانستیم به این مقام ومنزلت برسیم . معنی آیه است كه در اول صحبتهایم گفتم .
مسائلی كه خدمت برادران می گویم جزء تكلیف و وظیفه است. اول از این صحبتها خودم یاد می گیرم در مورد رفتار و كردارم . برادران فكر كنند كه این صحبتها خطاب به كسی یا كسانی نیست، یا رفتار بخصوصی، ولی مطالبی است كه باید گفته شود. به ما كه به عنوان رزمنده اسلام در جبهه حضور پیدا كرده ایم و یقیناً لازم است و دوباره تكرار كردنش دور از لطف نیست . یقیناًاین سئوال برای برادران طرح شد كه ما برای چه به اینجا آمدیم و چه انتظاری از آمدن ماست و چه تكلیفی بر عهده ماست و بیست وچهار ساعته در اینجا حضور داریم چه اعمالی باید انجام بدهیم ؟ دور از اعتقادات و عقاید اسلامی و در پیرو اطاعت از فرمان خدا و دفاع از اسلام و امت مسلمین و اطاعت از امام امت در جبهه حضور پیدا كرده ایم و به گفته خداوند این حضور یك نعمت بزرگ خداوند متعال این وظیفه را بر گردنمان گذاشته است. چرا كه واقعاً ما نمی توانیم به اینجا راه پیدا كنیم. به این منزلت و جایگاه سرباز اسلام و رزمنده اسلام راه پیدا كنیم و خدا به ما كمك كند و ما باید چقدر متشكر و ممنون خدا باشیم و این سعادت و این مقام بزرگ به ما عطا نموده و اگر شبانه روز هم از خدا تشكر كنیم نمی توانیم حق را به جا آوریم و پاسخ این نعمت را بدهیم . حضور ما هم در اینجا به دنبال آزمایشی است از ما مسلمین .
خداوند می فرماید ضمن این كه شكرگزار این نعمت و ما را هدایت كرده تا در اینجا حضور پیدا كردیم، لباس اسلامی پوشیده ایم و سلاح اسلام در دست گرفته ایم و در مقابل كفار صف آرایی كردیم، در حال آزمایش هستیم، هدف این نیست كه صرفاً جنگی باشد و ما هم در آن شركت كنیم و صدام رادر مقابل داشته باشیم كه از بین می رود، یا جنگ بین دو مملكت باشد . خداوند فرموده ما خودمان زمان دادیم به این طغیانگران، تا طغیان كنند و در مقابل مومنین را آزمایش می كنیم .نحوه برخورد من بنده تسلیم شده خدا با كفار و ظالمین می دانیم چگونه است. پس حضور ما آگاهی و زبان و دقت كم و ناقص است. ظالمین در صحنه و مومنین در مقابل آنها مورد آزمایش قرار می گیرند. بنده خیلی ناقص و مختصر بیان می كنم این موضوع را و خیلی باعث بحث و گفتگو می شود کرد .
كوچكترین لحظات و كوچكترین اعمال ما در بوته آزمایش قرار گرفته واین صحنه ها برای آزمایش است ؛ نابودی صدام در دست ما نیست و چنانكه آفریدگار صدام هم ما نیستیم. ما را خالق آفریده و ظالمین را هم خدا آفریده و مرگ او و برباد رفتن حكومت ابرقدرتها همه با خداست . ما باید شاكر خدا باشیم تا كه در جبهه ها حضور پیدا كرده ایم ولی در این حضور برادران كمی انتظار دارند .
علاوه بر شكر الهی كه در این جبهه ها حضور پیدا كرده ایم و مجاهدت می كنیم و چه بسا سعادت بیشتری نصیبمان شود كه شهادت باشد تمام اینها را شاكریم . انتظار رزمندگان، پیروزی حق علیه باطل است.از هر رزمنده ای كه در اینجا حضور دارد و عازم جبهه است ،سئوال می كنیم، در پاسخ می گویند؛ می رویم و جنگ می كنیم تا پیروز شویم. ولی لازم است كه این پیروزی دست كیست ؟ پیروزی در صحنه جنگ مسلمین و كفار در دست خداست . آیا پیروزی ما بستگی به زیاد بودن ادوات جنگی است ؟ فقط و فقط به این بستگی دارد كه نیروی ما ورزیده، چترباز و نیروی ویژه كه در دنیا معمول است، هلی كوپتر زیاد باشد، اگر همه اینها باشد ما پیروزیم . خداوند متعال می فرماید : پیروزی مسلمین فقط در دست خداست، به آن پیروزی كه ما اعتقاد داریم، آن پیروزی همان پیروزی نیست كه در بین دولت ها می بینیم كه هر كدام وسایل جنگی بیشتری داشته باشند پیروز است. هجوم می آورد و پایمال و له می كند تا حكومتی را بر سر قدرت بنشاند . این درس ما و اعتقاد ما نیست. نه به خاطر پول ، ثروت ، زمین جنگ كنیم، بلكه این جنگ و این مملكت و این مردم این گونه نمی جنگند، چون ما مكرر صحنه هایی دیده ایم كه … و این صحبت خداوند است كه می فرماید پیروزی دست خداست ما در اینجا چه كاره ایم ؟ می خواهیم پیروز شویم ؟ پیروزی در دست خداست پس تكلیف ما چیست ؟ تكلیف ما این است كه زمینه را در صحنه های جنگ آماده كنیم و شرایط را آماده كنیم كه پیروزی خداوند متعال برای ما عنایت شود . برای نازل شدن پیروزی باید چه كنیم ؟ جبهه های جنگ را آماده و آراسته كنیم تا خداوند راضی باشد و مورد لطف الهی قرار گیرد آن زمان است كه پیروزی نصیب ما می شود . به هر حال ما كه دو ماه ، سه ماه ، یك سال ، و یا دو سال به این جبهه ها می آییم و اینجا هستیم و اگر از تك تك ما سئوال شود در این زمینه باید تلاش كنیم با نیت قلبیی كه داریم خداوند آن زمینه را برای ما فراهم كند . دو ماه ، پنج ماه ، یك سال ، دوسال به اینجا می آییم و وقت و عمرمان را می گذاریم تلاش میكنیم ولی زمینه را آماده نكنیم . آمادگی را ایجاد نكنیم و خداوند هم پیروزی را نصیبمان نكند. حتماً روحانیون محترم در این زمینه برای برادران صحبت می كنند . در كلاس ها ، جلسات ،نمازها در تمام صحبتها در این جهت خواهد بود . چند مورد خدمت برادران می گویم شاید اینطور نباشد در رابطه با زمینه را فراهم كردن كه انشالله زحماتمان هم از بین نمی رود . همانطور كه ما از خدا انتظار داریم كه پیروزی را نصیبمان كند چه كنیم؟ شامل همین موضوع است كارهایی كه باید انجام بدهیم دو قسمت است. قسمت اول آمادگی پیدا كردن و دوم مراقبتهایی كه باید انجام دهیم .در قسمت آمادگی یكی آمادگی معنوی و دومی آمادگی نظامی و آموزشی . پس ما رزمندگان باید اول آمادگی معنوی پیدا كنیم كه بنده چند جلسه بیان می كنم. در مورد این مطلب باید خیلی كار كنیم تا زمان عملیات . البته همه ما به این یقین و ایمان رسیده ایم این حرف هارا به خودم می گویم. البته حرفهای اسلام شنیدنی است .زمینه مهم پیروزی و اصلی كه یك رزمنده مسلمان با یقین تمام در صحنه جنگ حاضر شود، یعنی آن لحظه نبرد خود را آماده كند، چیزهایی را كه شنیده و دیده در خود بررسی كند تا خود را با آن الگوها آماده كند . در مورد خود آن آمادگی را پیدا كند با یقین قلبی در صحنه جنگ حاضر شود . برای این كه مطمئن در صحنه حاضر شویم باید به دستورات الهی كه به رزمنده اسلام داده است عمل كنیم و من نصر الا عند الله همانطور كه خون در رگ ها جریان دارد ما هم همان طور شویم .
اگر لحظه ای در صحنه نبرد احساس كردیم و گمان كردیم اسلحه ای كه در دستمان است ،كارساز نیست، با روحیه قوی نبرد می كنیم، مثلاً اسلحه خراب شد، یا مهمات تمام شد، اگر ذره ای شك و تردید در روحیه این شخص پیدا شود یعنی این كه به یقین نرسیده است . اگر دید انبوهی از تانكهای دشمن و نیروهای دشمن در مقابل او كه تعداد كمی نیرو دارد و دستور هم این است كه مقابله كند اگر این صحنه را دید و دگرگون شد این جا چه شد ؟ هنوز این شخص اشكال دارد . حال اگر عوض شد، اگر ترسید،یا خواست عقب برگردد، پس باید ما وجودمان را آماده كنیم در این زمینه .
خداوند در این صورت می گوید مثلاً با این تعداد نیرو و اسلحه و تانك پیش رویم بعد از مدتی كه نیمی از اینها را از دست دادیم اگر آنطور كه اول می رویم نرویم و سست شویم نشانه این است كه توجه و یقین و ایمان ما به این اسلحه و نیرو بود . هر رزمنده اصلی ترین زمینه ای را كه باید در وجود خود ایجاد كند همان روحیه و یقین قلبی است كه تنها، تنها در صحنه نبرد یا هر جا كه خداوند حاكم مطلق است. در صحنه نبرد وقتی نیروی دشمن ، اسلحه دشمن ، زره دشمن ، آتش دشمن ، امكانات دشمن اگر اینها كم باشد كه باعث سستی من و اگر اینها زیاد باشد باعث قوت قلبم شود .
پس نیرو و روحیه ام را بیشتر از این آزمایشات و بقیه را از خدا گرفته ام. در آن صحنه ای كه خدا می خواهد دشوارترین آزمایش خود را بگیرد و زمانی كه ما خلع سلاح شویم خدای نكرده تصمیم تسلیم شدن می گیریم یا تصمیم عقب برگشتن می گیریم و آن اندازه باید آمادگی باشد كه خداوند می فرماید در شدیدترین صحنه های جنگ هیچ گونه حق فرار ندارید مگر این كه نیرو بیاورید یا از جناح ها حمله كنید. در این آیه حك شده در قلبمان ذره ای خوف و لرزش در دست و پایمان ایجاد نمی شود و از دشمن و بسیاری دشمن و قدرت دشمن نمی هراسیم . قدرت مطلق خداوند در صحنه های سخت باید در قلبمان باشد و ایمان داشته باشیم . این اصلی ترین رمز پیروزی در عملیات است و پیروزی بالاتر در پیشگاه خدا است كه از این دنیا پیروز برویم به پیشگاه خدا یعنی با نمره بیست قبول شویم .
در اول صحبتهایم گفتم ما اعتقاد نداریم كه مهمات و سلاح و نیرو نقشی در پیروزی ندارد و نصرت و پیروزی دست خداست . خداوند است كه بر بندگان و رزمندگان یقین پیدا كرده و خوفی كه در دل دشمن ایجاد كرده كه ما نمی بینیم كه باعث پیروزی در آن صحنه جنگ شد. اگر لطف الهی شامل حالمان نشود ما چگونه پیروز می شویم ما كه نمی توانیم كاری كنیم .
شرط اول این است كه آنقدر یقین پیدا كنیم و چه اعمالی را باید انجام دهیم تا به این آمادگی برسیم .البته الگو هم داده است كه این الگو امام حسین (ع) و یارانش اند كه تك تك در صحنه نبرد حاضر می شوند و شهید می شوند ولی تا آخرین قطره خون ایستادگی می كنند . حكم، حكم الهی است .
تا این اندازه قلب ما باید قوی باشد كه شهادت عزیزانمان و زخمی شدن برادرانمان ذره ای در روحیه ما تزلزل ایجاد نكند. شاید این خونها ما را بیشتر تقویت روحی كند . احساس كنیم كه این خون از بین رفته، بله باید توانم دو برابر شده . اگر ما می خواهیم از این آزمایش روسفید دربیاییم، می خواهیم پیروز شویم،البته پیروزی طبقه بندی است. مانند دانش آموزی كه پله پله بالا می رود و خداوند پیروزی نصیب ما كرده روزی برسد كه ما پیروزی نهایی را به دست آوریم یعنی می خواهیم. شعار كه نیست، این همه دعا می كنیم و حاضر شدیم در صحنه برای دین . لازمه پیروزی نهایی این است كه دارای آمادگی بالا باشیم، برای همه رزمندگان در مقابل تمام مشكلات و كمبودها و سختی ها، در جبهه جنگ بی خواب بمانیم، بی غذا، بی آب در محاصره باشیم، همه شهید شوند، زخمی و ما تنها باشیم، تمام سختیها، هرچه سختیها غیر قابل تصور باشد و همه اینها آزمایش الهی است. باید آن بنده ای كه مورد آزمایش است سربلند از این آزمایشات بیرون بیاید. با چه ؟ با روحیه و آمادگی و ایمان قلبی. بنابراین شرط مهم و اصلی ما روحیه شهادت طلب حسین گونه داشته باشیم . آن روحیه حسین گونه و شهادت طلب تا آخر با ما باشد حتی تقویت هم شده باشد. یعنی چگونه امام حسین فرزند شش ماهه خود یا برادرزاده ها یا برادرهای خود و اقوامش و یارانش را یكی یكی شهید داد و آخر هم خودش، هر بار كه كسی شهید میشد، جبهه و صحنه امام حسین نورانی تر می شد، باید مانند امام حسین تا آخرین لحظه مبارزه كنیم، تا خداوند بگوید، ای بنده من كه شهید یا زنده با بهترین نمرات از این آزمایش بیرون آمده ای، ملائكه من این امداد و كمك را به آنها بكنید واین پیروزی را نصیبشان كنید . پس برادران عزیز و بزرگوار من اگر با یقین قلبی می خواهیم با كفار بجنگیم با پذیرا بودن، مقابله كردن با بیشترین مشكلات و كمبودها و با كمبود نیرو در مقابل كثرت دشمن . زمانی قدرت بیشتر می شود كه خداوند نیز در این جبهه باشد و خداوند ملائكه و امدادهای خود را بفرستد تا پیروزی نهایی حاصل شود .
كسانی كه كربلا می خواهند باید مانند صاحب كربلا بشوند . جسارت نمی كنم به حضور رزمندگان این چیزهایی است كه بنده از شهدا و مجروحان دیده ام و به این نتیجه رسیده ام . با دیدن این صحنه ها چرا اینقدر جنگ طولانی شده است ؟ چرا راه باز نمی شود ؟ چرا ما به كربلا نمی رسیم ؟ شما را دیدم مجروحان و تلاش آنها را دیدم مجموعه صحنه جنگ را هم دیدم . این سئوالها مكرر در ذهنمان پرورش می یابد . در صورتی كه مرتب آنها می جنگیدند و تكه پاره می شدند و می گفتم چرا این زمینه نباشد كه خداوند شاهد این صحنه هاست مگر در قدرت الهی نیست كه صدام و صدامیان را از بین ببرد. مگر ما ایمان و اعتقاد نداریم ؟ مگر نمی شود ؟ چرا ؟ فكر می كردم كه این را برای برادران بگویم كه هرچه پیش رویم آزمایش سخت تر می شود و خداوند بیست می خواهد برای كربلا . برادرانی كه محصل هستند می دانند اگر بیست می خواهند باید درس بخوانند و زحمت زیاد بكشند . پس ما هم همینطور هستیم اگر كربلا می خواهیم بیست می خواهیم، باید تلاش كنیم، تلاش كنیم تا آن اندازه ای كه از امتحان قبول شویم .
خواست خودمان است، خواست امام امت ، خواست خانواده شهدا ، امت مسلمان ، مستضعفین ، مسلمانان دنیا است و این مسئولیت به گردن ما است و این پرچم در دست ما شرط اصلی این است و مهم توجه، توجه، توجه .
در رابطه با آمادگی معنوی این موضوعات را رعایت كنیم كه روحانیون آنها را بازتر برایتان می گویند، واجبات مثل نماز جزو چیزهایی است كه بنده از شما انتظار دارم .
جبهه مقدس است چرا ؟ مگر شما قبرستانهای شهدا را مقدس نمی دانید، مگر ما كربلا را سرزمین مقدس نمی دانیم ؟ اینجا هزاران نفر خونشان ریخته شده بر این خاكها .
این منطقه ای كه وارد جبهه می شویم جای مقدسی است، پس توجه به واجبات لازم است .
چطور وقتی جای زیارتی می روید با خلوص می روید و بعد از یك ساعت به زندگی عادی برمی گردید . در اینجا مدت مأموریت شما است و بدانیم این زمینها مورد توجه خداست ، امام زمان است مورد توجه ارواح شهدا است . پس واجبات و جزئیات مهم و عمل به آن مهم تر، چرا كه خاك آن مقدس است ، جمع مقدس است ، هدف مقدس است. درخواست من این است كه گویا به حرم ائمه اطهار وارد می شویم . در معابر آنها یا محل دفن آنها خودمان را حاضر و متوجه خدا كنیم .
پس یكی از اساسی ترین واجبات نماز است . برادران می دانند كه پیامبر گرامی چقدر تأكید داشتند به نماز اول وقت . امام امت در رساله اش نگاه كنیم هیچ عذری پذیرفته نیست برای نماز اول وقت و جماعت لذا ………
بنام خدا
اولاترین كارهای پیامبر تبلیغات بود. یعنی قبل از این كه دست به شمشیر ببرند تبلیغ می كردند. حتی قبل از جنگها ، یا وقتی كه به مدینه هجرت می كردند. می توانیم بگوییم كه در مكه زیر فشار بودند اقدام مسلحانه باشد .
در مدینه قدرت داشتند … و توانایی حمله مسلحانه كنید ولی می بینیم در قدم اول سپاه تبلیغاتی می فرستد و اولین شهدا یا بیشترین شهدایی كه در راه مبارزه علنی با كفار دارند نیروهای تبلیغاتی است .سی تا بیست تا چهل تا این تعدادی كه می رفتند در شهر گرفتار می شدند و شهید می شدند و عده كمی می توانستند فرار كنند و برگردند. این نشان دهنده اهمیت این مسئله است. پیامبر اسلام كار خود را اول با این كار شروع می كردند.یعنی اول شمشیر نباشد. به این اندازه در اولویت قرار دارد. بعد شمشیر را در اختیار تبلیغ قرار می داد. یعنی می دیدند كه سدهایی كه در مقابل تبلیغات است. آن موقع شمشیر را در اختیار تبلیغ می گذاشتند، تا این سدها را از بین ببرند و به اهمیت رسالت پی می بریم، رسالت تبلیغات وظیفه سنگینی است . كسی كه تمام نیروی خود را در كار تبلیغ قرار داده و كارش این است، باید از اهمیت آن با خبر باشد و مسئولیتی راکه بر عهده گرفته بالاترین و با اهمیت ترین كار در پیشگاه خداست . تمام امراضی كه بشر و مسلمانان جهان و مسلمانان ایران به آن مبتلا هستند، تنها داروی آن همین تبلیغات است . رسالت كسانی كه در راه تبلیغات كار می كنند این است كه مانند دكتری شوند كه این بیماریها را از بین ببرند . اهمیت تبلیغ در اسلام بالاست و تبلیغ یك كار نیست، یا به عنوان شغلی كه در كنار كارهای دیگرمان باشد نیست، یا در حد این كه چند پوستر نوشته شود، چند اعلامیه نوشته شود، یا روی پارچه هایی نوشته بشود، نیست. بلكه تبلیغات یك مسئولیت هدف داری است و خیلی هدفهای مهم و مشكلی دارد و در ضمن باید دقت و دلسوزی كافی در این كار باشد، چرا كه هدفهایی که اجرا می شود در رابطه با آدمهاست . از مهم ترین اهداف،همان هدف انسان سازی است و این كارها از دست انسان برمی آید . انسان توانست ماهواره درست كند ، سفینه درست كند و مسافرتی به كرات داشته باشد ولی انسان در رابطه با خودش نه تنها رشد نكرده بلكه سقوط كرده است . پس از اهداف مشكل رسیدن به خود انسان است. چطور در یك عملیات نظامی در زمان حمله در آمادگی كامل بكوشند. در ساعت هشت می خواهیم حمله كنیم از كجا حمله كنیم، معلوم نیست. چه كسانی حمله می كنند، معلوم نیست. فقط می دانند دشمن روبرو است. شاید این حمله انجام شود، معلوم نیست پیروز شوند. ولی صدمات و خسارات زیاد است . فكر صحیح در این اعمال این است كه اول اهدافشان معلوم شود . یا دارای نتیجه است یا نه ؟ ارتفاعات است . این ارتفاعات مهم است ؟ شهر است ؟ به تناسب هدفها و ارزشها ارزیابی كند. سرمایه گذاری می كند.. دشمن را شناسایی می كند .مانع را شناسایی می كند. بعد نیروها را آموزش می دهد. وظایف را به توانایی نیروها تقسیم می كند. راهها را ارزیابی میكند .این عملیات عملیات معقولی است و پیروزی همراه دارد. سرمایه گذاری می كند تا پیروزی حتمی باشد . در مورد افراد هم اینطور است. مثلاً می خواهد درس بخواند و دانشگاه برود. اگر فردی معقول باشد ، هیچ. البته در جامعه ما این جا افتاده كه كسی كه حزب اللهی است باید بند پوتینش باز باشد. یقه بلوزش نامرتب ،نه اینطور نیست. باید یك فرد حزب اللهی مرتب ترین و منظم ترین باشد. اگر كسی می خواهد آن معنای فرد حزب اللهی باشد ،یعنی درس بخواند و صلوات بفرستد، به جایی برسد باشد. در مورد زندگی شخصی هم این طور است. انسان می خواهد برنامه ریزی كند تا به هدف خود برسد . آدمها در مورد امور شخصی هم این جور اند. مثلاً كسی بازاری باشد می خواهد حساب، كتاب كند كه اول روی .... جنسی می فروشد بعد از یك سال درآمدم بیشتر می شود الی آخر بعد از ده سال یك كارخانه خریده است و این هدف اوست .
البته ما در مورد انسانها صحبت می كنیم. بیاییم ببینیم انسانها در جامعه خودمان دارای چه امراضی هستند. نیز بدانیم از چه طریق تبلیغاتی می توانیم درمان كنیم . ما به امور مادی و دنیوی این قدر توجه داریم اما در مورد تبلیغات این گونه بی هدف هستیم . اشكال در این است كه ما در مورد تبلیغات كوتاهی می كنیم و امراض را درمان نمی كنیم .
مثلاً یك دكتر چند سئوال می كند نسخه می نویسد و می رود. اصلاً فكر نمی كند كه آیا این دوا اثر می كند یا نه . مریضی اش واگیردار است یا نه. یا این دارو گران است یا نه ، تبلیغاتچی های ما چند پرچم می زنند ،چند اعلامیه می زنند، باید بدانند چقدر گرایش دارند، افراد آن مناطق .
برادران تبلیغاتی باید بدانند چه اهدافی دارند، سازماندهی تبلیغات ، آموزش تبلیغات ، برنامه ریزی تبلیغات . تمام این تخصصها و اهداف برای تبلیغ بهتر . هدف چیست ؟ پاسدار نمونه اسلام خصوصیات مشخصی دارد . زمانی یك پاسدار به هدف خود می رسد كه تمام پاسداران به آن خصوصیات اسلامی برسند امتی كه به عنوان مسلمان مطرح شده اند و در هر جا كار می كنند دارای یك سری مشخصات هستند و امت اسلام از طرف خدا برای آنها یك سری خصوصیاتی در نظر گرفته اند . اگر ما توانستیم باتبلیغات به آن مشخصات الهی برسانیم آن زمان زمانی است كه به اهداف خود رسیده ایم . یعنی كسانی كه از طرف خداوند متعال انتخاب شده اند دارای اهداف تبلیغاتی هستند ونه افرادی چون من كه مسموم هستند و مریضند. در مكتب اسلام؛ در قرآن، تمام این اهداف آمده است . تبلیغاتچی مانند یك دكتر است كه درس می خواند و علوم لازمه را یاد می گیرد و علوم قرآنی و حدیثها را می آموزد. بعد نسخه هایی به آدمهای مریض و مسموم میدهد تا این امراض از بین برود . گفتن راحت است ولی با انسانها و عقاید آنها كار كردن مشكل است . در خیلی از موارد با شكست برخورد می كنند .پیامبر ما و ائمه اطهار هم وقتی پیامبر فوت كردند بعد از چند روز غوغا به پا شد و حضرت علی را كنار گذاشتند. یا حضرت علی وقتی ضربت خوردند می گفتند آیا حضرت نماز می خواند. یا در مورد امام حسین و یارانش چه ها گفتند. واقعاً چه مسمومیتهایی است مداوای انسان كار بسیار دشواری است. در قرآن چقدر در مورد انسان و شیطان و اخلاق ، انحرافات آمده است. كار تبلیغات این است . انشاالله امیدوارم . آنچنان كه فكر می كردیم جامعه ما پس از انقلاب اسلامی اصلاح شود و مملكت ما گلستان شود. ولی بعد از انقلاب دیدیم ای بابا فلانی رشوه می گیرد ، پارتی بازی هم می شود . ای بابا فلان صحبتی هم شده . انقلاب آمد و موجی بود كه همه را متحول كرد . و باز دیدیم این امراض وجود دارد. رسالت تبلیغات این است كه اگر تصور كنیم همه ملت نه ولی عموم مردم متحول شده اند البته صد در صد نمی گوییم چون شیطان قسم خورده است كه در راه مومنین و بشر اخلال ایجاد كند تا روز قیامت. روزی باشد .... كه جبهه الهی بر علیه جبهه شیطان قوی باشد . جبهه شیطان در سطح دنیا قوی است درون خودمان جبهه شیطان ضعیف شود زمانی شود كه ما بگوییم نیروهای تبلیغاتی كار خود را درست انجام داده اند كه این امراض روحی و جسمی را ریشه یابی كردند و دارویی كه مكتب اسلام تجویز كرده تزریق كنند. زمانی این رسالت به تحقق می رسد كه انشاالله ما ببینیم كه انسانها ساخته شده آنچنان باشند كه خدا می خواهد. یعنی باتقوا تر. انشاالله در عموم مردم این گونه شده باشند. بخصوص افراد پاسدار كه وظیفه شان بیشتر با سپاه است .كاری كنند كه عموم پاسداران شهادت طلب ، بریده از دنیا زاهد و پارسا و تمامی خصوصیاتی كه به عنوان یك پاسدار اسلام حاصل شده باشد. به نهج البلاغه مراجعه كنیم و به حرف امام گوش دهیم. آنچه را كه مشخص كردند، آن زمان است كه ما می گوییم رسالتمان را به انجام رساندیم و حتی مسئولیت خود را پیش بردیم . انشاالله همه در تلاش باشیم با عنایت خداوند چون مسئولیت بزرگی بر گردن برادران است كه موفق و موید باشند .
خلاصه ببخشید كه سرتان را درد آوردیم .
یكی از عوامل تبلیغاتی : امیدواریم با صحبتهای شما و با عنایت خدا بتوانیم مسئولیت انسان سازی و جامعه سازی در مورد پاسداران را انجام دهیم انشاالله
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التورات و الانجیل و القرآن و من العهد …
خداوند مال و جان مومنین را در ازای بهشت خریداری كرده است آنهایی كه در راه خدا جهاد می كنند و دشمنان دین را میكشند و خودشان در راه دین شهید می شوند این وعده از طرف خداوند كه درتورات و انجیل و قرآن یاد شده است. چه كسی باوفاتر از خدا در عهد خود ای اهل ایمان به هم مژده بدهید در این معامله ، معامله با خداست كه سعادت بزرگی است .
بنده در اول صحبت اجازه می خواهم از روحانیت این مجلس ، خانواده شهدا و برادران عزیز و مردم ایران بخصوص تبریز . در این مجلس صحبت كردن خیلی دشوار است ولی شاید بتوانم در مورد شهدا و عظمت و والایی آنها صحبت كنم . شاید این جملات تازگی داشته باشد به دلیل این كه بیانم رسا نباشد از شما عذرخواهی می كنم چون من سخنران نیستم . در دو قسمت اول در مورد جنگ و ثمرات آن و دوم در مورد عملیات والفجر چهار و جوانان شما در عملیات پیش و الان چه كرده اند .
گمان می كنم در قسمت اولی كلی و قسمت دوم را جزئی تر صحبت كنم . رسالت یك مسلمان همان رسالت انبیا خداست . رسالت دیگر پرچم اسلام را برافراشته نگاه داشتن و جهاد در راه خدا در مقابل همه آفاتی كه دین را تهدید می كند، خدا پیامبران خود را به ویژه حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار و این رسالت را برای ما روشن كرده و زندگی آنان هم نشان دهنده این رسالت است . بنابراین مبارزه در راه دین و حفظ دین و اسلام و پرچم لااله الا الله یك تكلیف لاینفك از ما مسلمانان است و در مبارزات ابعاد مختلفی است كه یكی از بعدها بعد نظامی است و برافراشتن پرچم لا اله الا الله و جنگهای پیامبر اكرم و حضرت علی و ائمه اطهار. برای ما كاملاً مشخص است و جزء زندگانی آنان است . نه این كه اتفاقی باشد مبارزه برای نگهداری اسلام و پرچم الله و مبارزه در بعد نظامی .
در بعد نظامی مسئله جدی برای مسلمین دارد كه یك تكلیف لاینفك است و در قرآن آیات بسیار آمده در این رابطه و همچنین در زندگی پیامبر اكرم بیان شده. اما بنده به یك جمله اكتفا می كنم كه خط مبارزه را كاملاًنشان داده و خط مبارزه ما را نیز مشخص كرده است و چگونگی مبارزه با امریكا و تكلیف چیست . امام می فرمایند تا بانگ لا اله الا الله و محمداً رسول الله در تمامی جهان طنین نیفكنده و تا مبارزه در هر كجای جهان با مستكبرین هست ما هم هستیم و این خط همان خطی است كه به ما مسلمانان نشان داده شده است و راهی را كه باید ادامه دهیم پس مبارزه ودین چیزی جدید نیستند . اما در مورد ادامه مبارزه با رژیم كفار بعثی عراق. همچنان كه امام فرموده اند كه آنها در جبهه های مختلف به ما حمله كرده اند و ما در حال دفاع هستیم كه امیدواریم خداوند قدرت عظیمی به جمهوری اسلامی و كشورهای اسلامی عطا كند، تا حالت تهاجمی پیدا كنیم تا ابرقدرتهای بزرگ را نیز به زانو درآوریم. انشاءالله
پس می بینید كه در این روزها كه دفاع می كنیم در مقابل رژیم عراق در شهرهای مرزی در شعاع 200 كیلومتر در داخل مرز… خارج شده و می بینید كه رژیم عراق چه فجایعی را مرتكب شده به هر حال تا زمانی كه رزمندگان نفوذ كنند در عراق تا شهرهای اسلام و مسلمین را از شر كفار پاك كنند این جهاد و مبارزه ادامه دارد و به هر حال ما در حال دفاع هستیم .
اما چند روزی در روزنامه دیده می شود كه امام عزیز فرموده اند،... ما مقلد امام و پیرو خط امامیم ،باید پیروی كنیم و قاطع گفتند تا صدام و رژیم بعث از بین نرفته است هیچ گونه صلح و سازشی و نشستن بر سر میز مذاكره امكان پذیر نیست . امام بزرگوار برای مسائل شخصی این را نگفته بلكه هیچ گونه اعتمادی نیست به صدام و رژیم بعثی، چطور در اوایل جنگ با تمام قوا و پشتیبانی ابرقدرتها به ایران حمله كرد و با شدت به خوزستان حمله كرد، هیچ ضمانتی نیست كه دوباره نیرو جمع كند و فكر حمله به ایران را نكند و بعد از این كه با ایران سازش كند دوباره این اعمال را انجام دهد، حمله رژیم بعثی به خاطر جمهوری اسلامی و پرچم اسلام است، نه به خاطر خاك ایران و منطقه خلیج فارس و دست به یكی كردن كه این اسلامی كه در همه جا طنین افكن شده و می دانند كه روزی قدرتمند می شود و ریشه ابرقدرتها و ظالمین را از بین می برد تا این نیروی عظیم اسلامی كه بعد از قرنها به وجود آمده را نابود كنند . خداوند متعال پشتیبان این مردم و ملت است، پس هیچ ضمانتی نیست كه اگر فرصتی به رژیم بعث داده شود با قدرت وحشتناكی به ایران حمله نكند كه امام فرمودند حتی ساعتی به آنها فرصت ندهید . ما باید با این آمادگی و انسجامی كه بین ملت ایجاد شده به جهاد ادامه دهیم، چون امام فرموده كه راه قدس از كربلا می گذرد و ما مجبوریم برای رسیدن به هدف اسلامی خود اول از عراق بگذریم ………
رزمندگانی بودند كه چندین عراقی را از بین برده اند و بعد خود شهید شده اند و شهادت چیزی نیست كه در دست انسانها باشد بلكه خداوند تعیین كرده است ……
پس اگر از طرف خدا تعیین شده باشد كسی شهید شود شهید می شود و اگر كسی قرار نباشد شهید شود نمی شود . برادرانی كه شهیدشدند می خواهم بگویم چگونه مردانی بودند . شهید صدوق در شدت عملیات برای او یك مأموریتی داده شد . برادرانی كه دیدند تعریف می كردند . در یك خاكریز كه آتش دشمن بر آنجا می ریخت ساعت دو بود و مجروح شده بود . برادر دیگری به او می رسد و می گوید زخمی شده ای به عقب برگرد . او در پاسخ می گوید مأموریتی به گردنم هست، تا انجام ندهم، باید در اینجا بمانم باز آن برادر می گوید این همه خون تو را ضعیف می كند شاید برای شما اتفاقی بیفتد باز قبول نمی كند و با آن حال و مقاومت بعد از یك ساعت با تركش دوم به شهادت می رسد . نگاه كنید چگونه افرادی ؟ چه شهامت و شجاعتی شما می توانید دست خودتان را روی آتش بگیرید این افراد تمام مراحل را گذرانده اند و به جایی می روند كه انبوه آتش دشمن است اگر به عقل رجوع كنیم می گوید دراینجا هستند و مسلمان می شوند . می گوید مأموریتی كه به ما داده اند انجام می دهیم و حافظ خداست پس در اینجا می فهمیم كه ایمان و شجاعت یعنی چه ؟ یا برادر دیگر شاپور برزگر كه با یك دست در جبهه می جنگید . ببینید كه حضرت ابوالفضل چگونه به اینان درس داده است و چگونه جوانانی دارید ؟ بنده به فرمانده تیپ گفتم نگذارید این جوان با یك دست به جبهه برود او كه نمیتواند بجنگد . فرمانده تیپ گفت بیا ببین كه چگونه با یك دست جنگ می كند او قبول نكرد كه عقب برگردد می گفت مگر حضرت ابوالفضل با یك دست جنگ نكرد. چه شجاعت و شهامتی؟ با یك دست می جنگید و حمله ور می شد . اسم اینان را چه بگذاریم و به اینان افتخار نكنیم؟یا برادر اسد قربانی .امام حسین كه سرور شهداست و اولادهای خود را در راه اسلام داده اند ، برای ما افتخار است یاد كنیم امام حسین و یارانش را و برای ما افتخار است كه نام این شهدا را بگوییم و بنویسیم حتی اگر به اندازه یك طومار شود . فخر كنید ای خانواده شهدا و ملت مسلمان ، برادر قربانی یك پایش را از دست داده بود وراه رفتن برایش دشوار . وقتی مأموریتی به عهده او می گذاشتند گویا پرواز می كرد و انگار كه هیچ معلولیتی ندارد .دشوارترین عملیات را انجام می داد. فرمانده گروه ویژه بود كه شهادت حتمی بود ولی می رفتند و انجام می دادند و با این مسئله باید می رفت و استراحت میكرد . برادر اللهیاری فرمانده گردان حضرت ابوالفضل(ع) یك چشم خود را در عملیات قبلی از دست داده بود .ولی شیری بود. كسی كه تیپ 605 به جان دشمن انداخته بود . با این كه هم شهید داد و هم شهید شد، ولی دشمن را در سه متر و چهار متری می زد دوازده ساعت در محاصره ماند و ما نتوانستیم به او كمك برسانیم، ولی هر بار در تماس می گفت حالم خوب است و نیروهایم هستند خیالتان راحت باشد ، آتش دشمن از هر طرف بر آنان فشار می آورد ولی مقاومت كردند. مانند امام حسین. یا حسین .سنگری كه داشت در یك طرف زخمی هایش را و در طرف دیگر شهیدانش را جمع كرده بود و تخلیه امكان پذیر نبود و در كنار آنها مقاومت می كردند. من نمی دانم انسان این گونه این همه مقاومت و شهامت و شجاعت . برادرش شهید شده بود و در كنار او بود و عملیات را انجام می داد . … نصف شب بیسیم قطع شد و نگران شدم و گفتم اتفاقی افتاده رفته بودند تا كارها را سریعتر انجام بدهند بعد از دو روز اثری از آنها نبود . ماشینی داشت می آمد بچه ها گفتند انگار جنازه … است گفتم كو . جنازه ها را دیدم و گفتم اینها نیست گفت داخل جعبه را نگاه كن . یا امام حسین ببین چه جوان هایی آماده سر دادن در راه تو هستند . زمانی كه تازه ازدواج كرده بود و تمام زندگی خود را وقف جنگ كرده بود. خانمش را برداشته و از این شهر به آن شهر می رفت. اتاقی برایش می گرفت و خود راهی جنگ می شد. تمام زندگی اش را وقف جنگ كرده بود . این همان جوانانی است كه شما تربیت كرده اید و تقدیم اسلام كردیم . افتخار می كنیم به اینان . زبان شایعه سازان لال شود كه این صحنه ها را نمی پسندند. ولی مگر ما به این شایعات وابسته هستیم ؟
بله اینان كه شهید شدند خداوند آفریده است و هیچ كس قادر نیست جلوی او را بگیرد و خدا خودش آنها را میبرد. ولی ببینید اینها چه افتخاراتی برای اسلام آورده اند. چه انسانهایی بودند الله اكبر. من قادر نیستم توصیف كنم یا آن برادر جهادی كه روی لودر می نشیند و می داند كه شهید می شود اینان در دل دلهره ندارند و آنقدر مسلم و آرامش قلبی دارند كه بدون توجه به دشمن و تانكهای او پشت لودر نشسته و كار خودش را می كند وعین خیالش نیست و این انسانها و رزمندگان قابل تقدیر و افتخار اند . خانواده شهدا خیلی خیلی سرفرازند . از این موارد زیاد هستند اگر بخواهم تك تك بگویم خیلی طول می كشد . جوانانی كه میخواهند به عملیات بروند شب به دستهای خود حنا می گذارند. به سر خود سربند می بندند یا حسین مظلوم یا حسین شهید ، غسل شهادت می كنند و با یكدیگر روبوسی می كنند و حلالیت می خواهند. دعا می خوانند تا به عملیات بروند . ببینید مگر اینها قابل توصیف است و قابل نوشتن در كتابهاست اینان مانند اصحاب امام حسین شدند. مگر ما به امام حسین افتخار نمی كنیم و دار و ندار خود را فدای امام حسین نمی كنیم . همان صحنه های عاشورایی تكرار می شود حتی در پشت جبهه ها آنهایی كه كوردل هستند نمی توانند این صحنه ها را ببینند و لمس كنند. كسی كه عاشق امام حسین نیست نمی تواند بفهمد جنگ و جبهه و صحنه عاشورایی چیست. نمی دانند معرفت و عرفان چیست ؟ شاید از دور نگاه كند كه جنازه ها را می برند . زبان آنها بسته شود كه علیه ولایت و این صحنه ها صحبت میكنند . كسانی كه در این جبهه با این رزمندها هستند می فهمند اینان چه كسانی بودند . افتخار ما سید الشهدا است . نه باكی ، نه ترسی ، نه دلهره ای داریم. بسته شود آن زبان ها .
پیام رزمندگان ما به ملت مسلمان این است كه اطاعت از فرمان امام و جنگ جنگ تا پیروزی .
متشكل شدن ، آماده شدن ، آموزش دیدن برای فتح قدس و در رابطه با فتح قدس. نابودی حزب بعث و گذشتن از كربلا حتمی است و پیام رزمندگان ،كه من به نمایندگی آنها اعلام می كنم كه شهادت بزرگترین سعادت از طرف خداونداست كه این امر مخصوص بندگان خالص اوست . هیچ خوفی در رابطه با شهادت نداریم . طلب شهادت ، عشق به شهادت، باعث شتابندگی به سوی دشمن است. دانستن علم جنگ در تمام زندگی تأثیر می گذارد و درگیر شدن با مشكلات و كمبودها و مسائل سیاسی و اختلافات ( كمبودها در تمام جوامع است ) و به فرموده امام مسئله اصلی جنگ است. شور به جنگ دادن و اولویت قرار دادن جنگ در تمام مراحل زندگانی . از خداوند طول عمر طولانی برای امام و درجات متعالی برای شهدا و افتخار و عزت برای خانواده شهدا و ملت ایران بخصوص مردمان تبریز و شفای عاجل برای مجروحان و معلولین و آزادی اسرا و پیروزی نهایی برای رزمندگان اسلام . انشاالله خدا راضی باشد از این مجالس و مورد لطف خدا قرار بگیرد . صلوات .
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله همه چیز واضح است و رهنمودهایی كه امام فرموده است دقیقاً وظایف و خط ها مشخص است ولی به عنوان یك فرزند این ملت ایثارگر كه كمی وارد مسائل اسلام بشویم كه واقعاً دشمن و عموم كفار به این نتیجه رسیدندو كشورهای غربی و چه كشورهای كمونیستی تنها عاملی كه آنها می ترسند و تنها حكومتی كه از او هراس دارند و مخالف خود می دانند تنها حكومت اسلامی است كه هیچ سازشی با غرب یا شرق ندارند . در عمل نشان دادیم با موضع گیری كه از نظر سیاسی و به صورت عملی انجام داده به هر حال جمهوری اسلامی مشخص شده . ملتهای مسلمان زیر فشار و سیتره و مقداری هم اینان بیشتر تلاش می كنند تا شورش كنند و مسلمانان در آن كشور ها باید قیام كنند . ملت ایران با خداست . درست است كه ملتهای مستضعف با ما هستند ولی در عمل اینطور نیست به جای این كه این كشورها دست در دست هم بگذارند یكی دو شود و دو سه شود. این گونه نیست و فقط جمهوری اسلامی در برابر ابرقدرتها ایستاده است و دشمن به حالت جدی در مقابل ما ایستاده و اگر ما كوتاهی كنیم ممكن است خدای نكرده جبران ناپذیر شود . انشاالله پیامهای امام را گوش می كنیم و رهنمودهایشان را انجام می دهیم و حركت می كنیم بخصوص در مورد پیامی كه درباره ادامه جنگ، كه تا آنجا كه جبهه ها نیاز به نیرو دارند مردم با جان و دل در جبهه ها حضور داشته باشند راجع به فعالیتهای سیاسی و اقتصادی نیز همین طور مشغول باشیم و بیهوده توانمان را هدر ندهیم. تلاش كنیم و خداوند هم یار و یاور ما باشد . حضور مستمر در جنگ و جبهه ها داشته باشیم تا بتوانیم صدام را از بین ببریم. همانطور كه امام فرموده صدام در حال انفجار است. امیدوارم بتوانیم ضربه آخر را بزنیم و از باطل هیچ اثری نماند انشالله نصرت نهایی .
همچنین وظیفه ای كه به گردن ماست حفظ و پاكسازی مناطقی است كه چند ماه قبل به تصرف ملت ایران درآمده و باید به مردم تحویل داده شود تا فعالیت خود را از سر بگیرند و بازسازی شود . بعضی شهرها و شخصیتها اعلام آمادگی كردند برای بازسازی این شهرها كه انشالله بازسازی شود و مردم دوباره به زندگی خود ادامه دهند . همه ما باید پشتكار داشته باشیم تلاش كنیم كه زودتر این خانواده ها به سر خانه خود برگردند و در آخر با دعایی كه از پیشگاه خدا داریم تعجیل در ظهور امام زمان و توحید برای مسلمانان و این بندگی راخدا قبول كند و طول عمر برای امام تا ظهور امام زمان .
والسلام
چنان كه ما را و صدامیان را خدا آفریده و ظالمین و ستمگران كارهایشان پیچیده شده است و از بین رفتنش با كیست ؟ دست خداوند متعال است . و این صحنه ها همه آزمایش است و ما باید شكرگزار این نعمت باشیم كه در این صحنه ها قرار گرفتیم . ولی در این حضور خود برادران یكسری انتظاراتی دارند علاوه بر این كه شكر می كنیم خدایا این نعمت را نصیبمان كردی عاقبت به خیر می شویم و چه بسا سعادت بزرگتری نصیبمان بشود و آن هم شهادت باشد البته كه شاكریم . تمام رزمندگان یك انتظار دارند آن چیست ؟ پیروزی است . از هر رزمنده ای بپرسید می گوید می رویم جنگ كنیم تا پیروز شویم ولی لازم است دقت كنیم پیروزی دست كیست ؟ پیروزی در این جنگ بین مسلمان و كفار در دست خداوند متعال است .
آیا پیروزی ما بستگیش به داشتن ادوات جنگی بیشتر است ؟ آیا پیروزی ما بستگیش به زیادی نیرو و داشتن نیروهای ویژه و داشتن سلاح است ؟
خداوند متعال می فرماید فقط پیروزی مسلمین در دست من است . آن پیروزی كه ما اعتقاد داریم آن پیروزی نیست كه مابین ملل و كشورها رخ می دهد البته هر كسی كه ادوات جنگی بیشتری دارد زور می گوید به كشورهای ضعیف تر . این نوع مطلوب نیست و ما به این چنین پیروزی اعتقادی نداریم . نه به خاطر حكومت نه به خاطر گرفتن زمین جنگ می كنیم. ولی نه برای اینان در آن چنان جنگها و دولتها به سرباز خود امكانات مالی خوبی می دهد و او نیز خوب می جنگد و زنده می ماند . ولی این حكومت و ملت … ما به صورت مكرر دیده ایم در صحنه های جنگ و این حرف خود خداوند است كه و من نصر الله عن الله پس ما چه كنیم ؟ می خواهیم پیروز شویم پیروزی دست خداست چاره چیست ؟ تكلیف ما این است كه زمینه نبرد را در صحنه جنگ آماده كنیم كه پیروزی خداوند برای ما میسر شود . اگر بخواهیم پیروزی بر ما نازل شود چه كنیم ؟ باید این صحنه های نبرد و جنگ را آنطور كه خداوند دوست دارد آماده كنیم در آن صورت پیروزی نصیب ما می شود پس ما كه دو ماه ، سه ماه، یك سال ، دو سال در این جبهه حضور داریم از تك تك ما بپرسند كه دوست داری وقت شما تلف شود ؟ هرچند كه نباید اینطور بشود و نگذاریم اینطور شود . این روزهایی كه هر لحظه اش را خدا از ما حساب می گیرد برای این كه این اعمال از بین نرود و حتماً باید این زمینه ها را پیدا كنیم و خود را آماده كنیم و آنانی كه آماده هستند خود را تقویت كنند وشبانه روز تلاش كنیم تا آن نیتی كه در قلب داریم به سرانجام برسد . خدای نكرده مدتی از عمرمان بگذرد، تلاش كنیم ولی زمینه را آماده نكنیم خداوند نیز پیروزی نصیب ما نكند . انشالله روحانیون معظم در این ارتباط با شما صحبت می كنند در كلاسها ، نماز جماعت و مراسم صبحگاهان با شما صحبت می كنند. فقط چند مطلب كه به نظرم ضروری می آید خدمت برادران عرض می كند راجع به ایجاد این زمینه ها كه اگر این زمینه را آماده كنیم زحمات ما از بین نمی رود و این انتظاری كه از خداوند داریم تا نصرت نصیبمان كند و این پیروزی را مرحمت كند چه كنیم ؟ شامل این كارهاست این كارها شامل دو قسمت است یكی آمادگی و دیگری مراقبتها .
قسمت آمادگی یكی آمادگی معنوی و دیگری آمادگی نظامی و آموزشی .
در مورد آمادگی هایی كه ما رزمندگان باید پیدا كنیم یكی آمادگی معنوی است . راجع به این مطلب، برادران باید زیاد كار شود تا زمانی كه عملیات شروع شود فرصت داریم البته هم به درجه ایمان و یقین رسیده ایم البته به خود می گویم، این شرایط اسلام است و شنیدنش بی فایده نیست ، زمینه مهم پیروزی این است كه یك رزمنده مسلمان با یقین كامل در صحنه جنگ آماده باشد. یعنی خودش را تا لحظه نبرد آماده كند و چیزهایی را كه شنیده و فهمیده در خود تجزیه و تحلیل كند و خودش را با آن الگوها تطبیق دهد و در خود آن آمادگی روحی را پیدا كند و با قلبی معتقد و با ایمان وارد صحنه نبرد شود. برای این كه این گونه مطمئن وارد نبرد شویم باید چه كنیم ؟ باید ببینیم خداوند چه دستوراتی به ما رزمندگان قبل از ورود به صحنه نبرد داده اند ؟ و من نصر الله عن الله چگونه خون در رگ در جریان است ما هم باید چنین باشیم اگر رزمنده ای این فكر را كرد كه بگوید سلاح دارم. مهمات به اندازه كافی دارم. روحیه هم قوی. پس خوب می جنگم. آمدیم و جایی گیر كردیم مهمات تمام شد ،اگر ذره ای دگرگونی در روحیه او پیدا شود، یعنی چه؟ به این اعتقاد نرسیده و اتكا به اسلحه بیشتر از اتكا به خداست. اگر دید انبوهی از تانكهای دشمن در مقابل او صف آرایی كرده اند و آنان زیادند و اینان كم و دستور هم ایستادگی است، در همان حالت حال او دگرگون شد این شخص چه شده ؟ هنوز به … اعتقاد قلبی به خدا پیدا نكرده و اشكالی است. اگر زد و عوض شد و زانوهایش لرزید و از كجا فرار كند پس این گونه زمینه ها در جنگ باعث شكست می شود . خداوند متعال می فرماید كه... شما هزار نفر نیرو است این تعداد تانك این تعداد اسلحه این تعداد هلی كوپتر وقتی این صحنه را دیدی زانوهایتان شل می شود نشان دهنده این است كه توجه و قوت قلبتان به كثرت نیرو است. یك رزمنده مسلمان اصلی ترین زمینه ای را كه باید ایجاد كند در خود و در جبهه جنگ آمادگی و یقین قلبی كه فقط و فقط خدا حاكم است وقدرت مطلق خداست نه قوای دشمن نه آتش دشمن ، نه آن سلاحهای قدرتمند بلكه اگر اینها كم باشد روحیه من تغییر كند و اگر زیاد باشد احساس برتری كنم پس من نیرو و روحیه ام را تا حدودی در آزمایشهای سخت از دست ندهم . خدای نكرده تصمیم عقب نشینی نگیریم . در این آیه شریفه كه آمده در سخت ترین صحنه های نبرد هیچ گونه عقب نشینی و فرار ندارید مگر در زمانی كه تقاضای نیرو داشته باشید. تا آنجا باید روحیه قوی داشته باشیم كه در مقابل دشمن لرزه ای به زانوان و دستهایمان نیفتد . نقش خدای متعال را در همه زمینه و قلبمان ایمان داشته باشیم و باور كنیم تا دشمن نتواند بر ما چیره شود . این اصلی ترین اصل هر پیروزی در عملیات است . پیروزی اصلی این است در پیشگاه خدا روسفید درآییم . با نمره بیست این امتحان را قبول شویم. درست است داشتن نیرو و ادوات باعث پیروزی است اما ما اعتقاداریم كه این ایمان به قدرت خدا است كه باعث پیروزی می شود. كسی كه با ایمان قلبی و روحیه مصمم پیش برود با چیزهایی كه خودش می بیند این نصرتها را به دست می آورد . اگر كمك الهی نباشد ما نمی توانیم كاری كنیم . شرط اصلی این است كه آنقدر یقین پیدا كنیم و اعتقاد داشته باشیم در آن صورت در جبهه وارد شویم تا آخرین نفر . تا آن اندازه باید قلب ما قوی باشد كه شهادت برادرانمان در كنارمان یا زخمی شدن عزیزانمان ذره ای ضعف در ما ایجاد نكند پس باید چه كنیم ؟ باید بیشتر روحیه خود را تقویت كنیم. احساس كنیم خونی كه ریخته شده بر آن خاك، باعث تقویت روحیه ما بشود یا این كه آن خونی كه ریخته داخل رگهای ما جریان دارد و در رویارویی با دشمن، گویا با آن برادر شهیدیم،دو نفر شده ایم . اگر می خواهیم از این آزمایشها روسفید درآییم و می گوییم پیروزی باشد ( پیروزی مرتبه به مرتبه ) مانند شاگردی كه در مدرسه آرام آرام یا پله پله پیشرفت می كند، پیروزیهایی هم داشته ایم، ولی می گوییم پیروزی نهایی میخواهیم، این پیروزی ها شعار نیست و لازمه این كه خداوند این پیروزی را مرحمت كند این است كه با این آمادگی و قدرت بالای رزمندگان در مقابل مشكلات این جبهه ها گرسنگی ، بی خوابی ، بی آبی ، در محاصره ماندن از ده نفر یك نفر زنده ماندن ، برادرمان در كنارمان شهید یا زخمی شود، همه این سختیها كه به عینه دیده ایم، شاید به مراتب سخت تر پیروز شویم .
در بین راه احساس خستگی نكنیم، دنبال مسائل دیگر نرویم و امام حسینی كه در كربلا منتظر هست، برای ما كه مدعیان كربلا هستیم و آزادی قدس باید این هدفها را از یاد نبریم، توطئه های دشمن وسیع است، هدفهای اصلی را از یاد نبریم، با هدفهای فرعی كه ناچیز است و راه را ناشدنی و غیر ممكن فرض كنیم و ما را پیرو ناتوان و خسته جلوه بدهند كه بگویند جمهوری اسلامی عاجز است، همه اینها شایعاتی بیش نیست و توطئه های آنها است كه با حضور در صحنه ها این توطئه ها را خنثی كنیم و فرمایشات امام را با جان و دل گوش فرا دهیم . خدا پیروزی را نصیبمان بگرداند و خداوند خود نصرت و پیروزی عطا كند انشاالله پیروزی نهایی نصیب مسلمانان ایران بشود .
والسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری … فوزا عظیما
ضمن سلام و درود به رهبر عظیم الشأن،امام خمینی و ملت شهید پرور و مسلمان ایران و با یادی از شهدای با اجر و عزیز اسلامی ایران در موردسئوالی كه فرمودید : راجع به عملیات در رابطه با اخذ حقوق قانونی ایران كه عراق بی توجهی كرد، با تجاوز به خاك ایران و این تجاوز انجام پیدا كرد، برای این كه، قدرت اسلام در جمهوری اسلامی متجلی بود، در بازوی رزمندگان اسلام خواستند بگوید كه، كفر از بین رفتنی است و همه این مسائل واضح و روشن است. توسط منابع رسمی و رادیو و تلویزیون اعلام شد و به محضر ملت شریف ایران رسید كه این عملیات باعث اسارت و كشته شدن نیروهای كفار و دشمنان بود و تصرف مقداری از خاك عراق برای جهت ادامه عملیات، در صورتی كه عراق گردن كج نكند، هرچند كه به پشتیبانی ابرقدرتها عراق گردن كج نمی كند و ما آماده می شویم برای بقیه عملیات .همان طوری كه امام فرموده راه قدس از كربلا ست و نائل بشویم به زیارت امام حسین و بعد ادامه عملیات.
سئوال : نقش سپاه در این جنگ چیست ؟
تیپ عاشورا جزء تیپهای متعدد سپاه پاسداران است . بنابر مأموریتی كه به این تیپ داده شده بود در جنگ شركت كرد . در عملیات رمضان همه رزمندگان سپاه ، بسیج ، ارتش ، بقیه نیروهای نظامی . به عنوان رزمنده هایی كه مأموریت دارند در جبهه حق علیه باطل جنگ كنند، شركت فعال داشتند و ضرباتی كه به پیكر دشمن شكست خورده بعثی، البته ضرباتی كه از طرف خدا زده شد و قدرتی الهی به رزمندگان داده شده، غیر از این نیست . خدا می فرماید این تیرهایی كه می اندازید فكر نكنید كه خودتان می اندازید، بلكه خداوند این تیرها را می اندازد به طرف دشمن، تمام برادران بخصوص برادرانی كه از آذربایجان شرقی و غربی و مخصوصاً تبریز دراین عملیات شركت داشتند و حضور موثر در این عملیات داشتند و این جوانان آذربایجان شرقی و غربی كه برای تكلیف شرعی خود به جبهه ها تشریف آورده اند . انشالله حضورشان پاینده باشد و عملیات متعددی در زمان كوتاه می كردند و برای دشمن تعجب انگیز بود و جای سئوال بود . می گفتند : نیروهایی كه پیاده بودند و چقدر توانایی دارند، در این حالت جوی هوا، عملیات متعدد با این شرایط را انجام می دهند و شایعاتی كه ایجاد كرده بودند و از رادیو پیامی كه فرستاده بودند. از تیپ عاشورا ضرباتی خورده بودند و گویا دلخور بودند . ضرباتی به وسیله تیپ عاشورا كه رزمندگان شركت داشتند خورد .
سئوال : مقداری درباره جنگ و آینده جنگ توضیح دهید .
شاید نتوانیم به طور مشروح صحبت كنیم ولی به طور اجمال صحبت كنیم .در قوانین قدرت الهی كه یكی حق و دیگری باطل كه انشالله حق غلبه پیدا كند بر باطل و تكالیفی كه خداوند در قرآن كریم برای مسلمانان تعیین كرده و پیامبری كه فرستاده خداست، در زمان زندگی خود روشهای الهی و جنگهایی كه بین كفار و اسلام بود نشانگر این است كه راه اسلام روشن است . مطیع محض خداوندیم در جبهه حق كه جبهه مسلمین است قرار گرفتیم و جبهه دیگر كه به ظاهر قدرتمند است جبهه باطل در جبهه دیگر هستند و پیروزی انقلاب اسلامی و ادامه آن بعد از 22 بهمن موجب این مسئله شده است كه در خط خود یعنی خط ضد استكبار و نفی شرق و غرب و طرفداری از مستضعفین است و در عین حال می بینیم كفر هر روز … متشكل می شود در این جبهه واحد علیه ما می جنگند با این كه در قدم اول با كفار بایستی بجنگیم . مشخص بود جنگ تحمیلی عراق … آنطور كه امام امت در اول جنگ فرمودند و شخصیتها و عوامل خودفروخته مانند بنی صدر در ایران مانع ما شدند و نیروی متجاوز كیلومترها از خاك ما را اشغال كنند با این حال امام فرمودند: جنگ نعمت خوبی است و پذیرا شدیم و باعث تشكل بین نیروهای مسلمین شد و آمادگی در مقابل نیروهای كفار متحد و همچنین در ارتباط با وجود و معنویت خودمان و بهرمندی از نعمت بهشتی الهی كه همان شهادت است و آیه شریفه این موضوع را تصدیق می كند. در بزرگترین درخواستها و طلبها ما مسلمین از خدا می خواهیم پیوستن به لقاءالله و شروع به تقوا به طرف خدا این هم مقدور نیست مگر یكی، بعد شهادت، آنان كه عاشق شهادتند و به طرف خدا می روند و خداوند نیز آنانی را كه دوست دارد، این جنگ بهترین فرصتی بود برای انسانهایی كه در این توطئه ها از بین رفتند ودر روز قیامت در محضر خداوند درآیند و ما نیز در روز محشر روسفید درآییم. جنگ ابعاد مختلفی داشت . بعد محاصره اقتصادی و بعد سیاسی و همه اینها قابل بررسی و نتیجه گیری است و به طور اجمال اینها بود .
سئوال : این كه عملكرد ما با رژیم صهیونیسم غاصب چیست ؟
مبارزه با كفر یك تكلیف شرعی است كه خداوند برای ما تعیین كرده است و فرمودند كه كسانی كه در جای خود نشسته اند و اگر ما با كفار كاری نداشته باشیم آنها هم با ما كار ندارند یك خیال واهی و ساده لوحی است . و ضربات خطرناكی از كفار می خورند و نشان داده كه تا به حال نیز این ضربات را خوردیم .
جبهه كفر و خط كفر مشخص است اگر بدانیم كه آنان با ما كاری ندارند، ما هم با آنان كاری نداریم، بنابراین ساده اندیشی است كه بدون عملی در فكر قدس و فلسطین نباشیم . در نابودی اسرائیل غاصب كه ولد نامشروع ابرقدرتهایی مانند امریكا است و یك زالویی است بین ملتهای اسلام افتاده و واقعاً ملل اسلام این زالو را نشناخته و عملی متحد بر علیه اسرائیل انجام ندهند. فعالیتهایی كه آنها انجام می دهند و یك نمونه اش لبنان است .در مقابل پیروزی هایی كه ایران به دست آورده یقیناً ادامه اش به قدس است . چه بسا بعد از این نوبت آن دسته از كشورهای عربی كه سر ناسازگاری دارند و نماینده ای كه از طرف امریكا به عراق آمد نشان دهنده مسائلی است كه جمهوری اسلامی و خطراتی كه رزمندگان برای آنها به وجود آوردند و منافعی كه قطع شده و انشاءالله كاملاً قطع شود البته آنان ما را بیشتر از خودمان می شناسند . چون انسان در محدوده قرار می گیرد و جزئیات در محدوده مسخر می شود … آنها كارها و خطی كه حركت می كنند. این راه برایمان عادی بود و برای كسانی كه از بیرون نگاه می كردند، تعجب انگیز بود آن هیئت عالی رتبه نظامی كه به سوریه رفته بود. بعد از حمله اسرائیل به سوریه آن برادران می گفتند؛ ما بیرون از ایران كه رفتیم دیدم حركت و جلوه جمهوری اسلامی چقدر طنین افكن شده مسائل این است.، فهمیدند چه خطراتی از طرف اسلام برای آنها ایجاد شده برای همین می خواهند با توطئه ها و جنگ این انقلاب را به شكست بكشند . بنابراین ما باید بدانیم وظیفه مان سنگین است و قبل از این كه دشمن قدمی بردارد ما در مقابل او بایستیم تا جایی كه همه می دانید همین مسئله لبنان كه قسمتی از این كشور راهی بود برای نیروهای اسلام علیه صهیونیسم غاصب، به آنها در یك یورش این منطقه را به تصرف خود در آورد كه جلوی اسلام و مخالفت ها را بگیرد . اگر ما ساده اندیشی كنیم و به صورت جدی با عوام مقابله نكنیم كه لازمه برخورد با اسرائیل است. همان طور كه امام فرموده اند، برخورد جدی حضرت امام است. چه بسا از خباثتهای دیگر وارد عمل شوند و مستحكم تر در سر قدرت بمانند . این قدرت بر سر مردم لبنان و بر سر جهان اسلام بماند به هر حال یك تكلیف برای همه ماست و ملت ایران نیز می دانند خطر جدی است. اگر امروز حیات و حركت صهیونیسم را خفه نكنیم ،چه بسا قوت بیشتر می گیرد و مشكلات بدتری را ایجاد می كند .
سئوال : بهترین خاطرات در جبهه را بیان فرمایید ؟
خاطرات مهم من همان امداد غیبی است. البته بروید و از رزمندگان سئوال كنید . دقیقاً عملیاتی نبوده كه مشمول این امدادهای غیبی نشود . در عملیات مختلف امدادهای غیبی بودکه منجر به پیروزی ما می شد . با این قدرت ناچیز كه ما بندگان داشتیم، واقعاً قدرت و اراده الهی به صورت واضح بر مسلمین متجلی بود . كمتر انسانی پیدا می شد كه باعث شگفتی دیگران نشود. صبح كه می شد وضعیت خاكریز و سنگرها و مواضع دشمن تصرف شده بود. یكی از این عملیات فتح المبین بود تنگه وادیه و كوه میشكا. اولاً این عملیات انجام شد … دشمن در مسائل نظامی دقت زیاد داشت و سعی می كرد در مناطق و اردوگاهی كه بود خودش را استقرار كند.تا از كم بودن نیروهایش باخبر نشویم. برآوردی كه ما از نیروهای دشمن كرده بودیم بعد از عملیات پی برد.یم كه 10/1 مقدار واقعی است.در نتیجه نیرویی كه آماده شده باشد برای انهدام و تصرف آن منطقه آماده شده بود و بر حسب این برآوردها بود و عملیات نافذی بود . عملیاتی كه انجام شد آن عشق و علاقه ای كه رزمندگان داشتند كه امدادهای متعددی وجود داشت وقتی بچه ها راه را گم می كردند، چند نوبت واحدها را فرستادیم و راه را گم كردند، شاید مواقعی نیروها به موقع به محل مأموریت خود نمی رسیدند و خط های مناطق كوهستانی ، تنگه ها ، دره ها كه نیروها یا دیر می رسیدند یا نمی رسیدند و هماهنگی نمی شد و صدمه می دیدند، امام زمان خودشان حضور داشتند و نظارت می كردند نیروهارا، كه به صورت واضح این اتفاق افتاده بود و یك نمونه دیگر دشمن بر سر راه برادران مین هایی كار گذاشته بود و خط عبور را سخت كرده بودند و نیروها می گذشتند و اتفاقی نمی افتاد .
جای دیگر دشمن می دانست نیروی پیاده ما در حال پیشروی است، با ضد هوایی سریع العمل كه می توانستند در چند دقیقه منطقه را زیر و رو كنند، برادران در جایی به محاصره افتادند كه هیچ گونه راهی برای آنها نبود از آتش آنها در امان بمانند، دستی بر سر آنها آمد و گفت عبور كنید هیچ صدمه ای به شما نمی رسد و برادران عبور كردند و بعد صبح شد، در منطقه ی تصرف شده تعدادی اسیر شده بودند و تعداد افرادی كه به نفع نیروها خودی وارد عمل شده بودند زیاد بودند و تعداد زیادی از آنها را هم كشته بودند . شاید دشمن دو برابر یا سه برابر نیروهای ما در كمین بودند، چه نیروهایی به نفع آنها وارد عمل شده بودند و سنگرهای آنها مجهز بود، تمام رزمندگان و فرماندهان كه در عملیات بودند، در روی كوه با قلبی پاك و خالص از خدا خواستند كه هیچ شكی در قدرت الهی نكنند . همین طور هم شد با قدرت الهی این ظفر پیش آمد و واقعاً تعجب انگیز بود كه این نیروها چگونه دره ها و كوهها و تاریكی را پشت سر میگذاشتند و به منطقه نبرد می رسیدند . در آنجا یك حالت روحانی به برادران دست داده بود و با تلفات بسیار كم عبور از طبیعت، اراده قوی ، راهی روشن در آنجا متجلی می شد و حالت عجیبی پیش می آمد .
و امثال این صحبتها زیاد است جایی كه لازم بود چشم دشمن كور شود ،كور می شد .
بسم الله الرحمن الرحیم
این جایی كه متصرف شدیم همه اینها فراهم بشود، تمام اینها برای آزمایش ماست و این بنده ای كه آماده شده تا آزمایش بدهد و جلو برود كمی سستی و وقفه در شما نباید باشد تا پیروزی نهایی كه خدا لطف كند، برسیم. شرط مهم و اساسی روحیه شهادت طلب و حسین گونه داشته باشیم و این روحیه حسین گونه و شهادت طلب، مانند امام حسین كه خودشان تا آخر زمان در جنگ بود ما هم تا آخرین نفس در جبهه ها باشیم .یعنی امام حسین فرزند بزرگ خودش ، خویشان نزدیك ، جوانانش ، فرزند شش ماهه كه یكایك هم در جنگ شهید شدند و آن چنان جبهه مسلمین نورانی تر می شد تا زمانی كه پروردگار فرمود كه اینها بهترین بنده های من بودند و از نظر نمره با بهترین نمره از امتحان بیرون آمدند و به ملائكه خود فرمود . میكائیل ، … این پیروزی را نصیب اینان كنید . آنها هم نشان دادند كه لیاقت این پیروزی را داشتند . برادران بزرگوار و عزیزم توجه داشته باشید به این مطلب كه شرط اساسی، روحیه جنگیدن پیدا كردن و پذیرا بودن مشكلات و حضور در جبهه با حداقل نیرو در مقابل حداكثر نیروهای عراقی و امكانات به این یقین پیدا كنیم نصر من الله … قدرت ما زمانی بر قدرت كفار زیاد می شود كه قدرت الهی با ما همراه شود . این شرط اساسی است كه هركه می گوید كربلا باید مانند سرور كربلا باشد تا این كه بتواند پیروز شود. بنده این چیزهایی را كه از شهدا و مجروحان دیدم به این نتیجه رسیده ام و پس با خود می گوییم چرا این دژها باز نمی شود. چرا جنگ طولانی می شود …
با وجود شهدا با وجود مجروحان و با وجود این همه ایثار و از خودگذشتگی كه در مقابل دشمن تیكه پاره می شوند و به فیض شهادت نائل می شوند، چرا نباید این زمینه نباشد. كه با وجود توجه خدا به اعمال ما چرا بعثی ها و كفار و عراقی ها پودر نمی شوند و به هوا بروند. آیا در اراده خدا نیست ؟ مگر ما ایرانی نیستیم، اگر ما اعتقاد نداریم به این نتیجه رسیدم كه برای شما برادران می گویم خداوند متعال هرچه پیش می رویم آزمایشهای خدا سخت تر است. چرا برای این كه خدا از ما بیست می خواهد چون امتحان نهایی است نه دوازده می خواهد نه سیزده بلكه بیست ، كربلا بیست . برادرهایی كه محصل هستند و فرزندان آنها درس می خوانند می دانند هركه بیست می خواهد، باید درس بخواند، خیلی زحمت بكشد، تا این كه به نتیجه برسد . كسی كه می گوید كربلا انشاالله قلباً با آمادگی از امتحان بیرون بیاید، تا این كه خواست امام امت ، خانواده شهدا ، امت مسلمان ، خودمان ، مستضعفین و مسلمانان دنیا است، سینه جلو دهیم و پیروز شویم . شرط اساسی توجه، توجه، توجه، است . در رابطه با آمادگی معنوی اصل مطلب نماز است كه پافشاری می كنم. انشاالله روحانیون محترم مسائل را برای شما بازتر بیان می كنند تا استفاده كنیم و بنده كلی گفتم. توجه به نماز و واجبات حتی به جزئیات آن توجه كردن برای من مهم است از شما انتظاراتی دارم جبهه مقدس است مگر شما در هر شهری كه هستید قبرستان شهدا مقدس نیست. مگر ما كربلا را زمین مقدس نمی دانیم. خون هزاران نفر روی زمین ریخته شده است در آن منطقه ای كه شما وارد می شوید جای مقدسی است. بنابراین توجه به جزئیات اعمال چطور كه به جاهای مقدس می روید به مدت یک ساعت، نیم ساعت و بعد برمی گردید به منازل خود . در جبهه هم به مدت مأموریتمان هستیم؛ پس باید بدانیم اینجاها خالی از توجه امام زمان نیست . این جاها خالی از توجه ارواح شهدا نیست . پس آن واجبات و جزئیات این مسائل را مد نظر بگیریم و این جاها مقدس است، هدف مقدس است و درخواست من از برادران مومن این است كه توجه به محل شهادت برادران و محل دفن شهدا داشته باشیم . یكی از زمینه های مهم و اساسی نماز است . پیامبر گرامی تأكید داشتند به نماز سروقت ، امام امت كه از جدش، سیدی به او رسیده می فرماید، در رساله اش نگاه كنید بدون عذر به هیچ وجه قابل قبول نیست. هر نماز سر وقت قبول نمی شود . این لحظه های اذان و اول وقت كه ائمه نگاه می كنند. پس هر كاری كه دارید زمین بگذارید بدوید به سوی نماز جماعت و متصل شوید به صف نمازگزاران و در عمل نشان دهیم فقط برای نماز و درست انجام شدن نماز. خدای نكرده نمازی نباشد كه دو ساعت بعد خوانده شود، یا زمان نماز را به كارهای دیگر اختصاص دهیم . این موضوع در این مكان مقدس امكان پذیر نیست . همه ما و برادران با دقت نماز را در اول وقت بخوانیم. جوری باشد در وقت نماز انگار كسی در این منطقه نیست . عبادت و اطاعت از خدا را مهم ترین امر قرار بدهیم. هر كاری كه داریم زمین بگذاریم و به فریضه مهم نماز بپردازیم . یكی دیگر حضور در مجالس دعا است. مجالس دعا یعنی این كه در یك جا جمع شویم واز خدا بخواهیم، تا این روحیه را به دست آوریم، با گریه و ناله تا به ما كمك كنند خداوند و پیامبر و ائمه اطهار … در این مكان مقدس باید این دعاها بیشتر باشد چون محل مورد نظر خداست و انتظار داریم از برادران مثل نماز در این مجالس هم شركت كنند و دعا را خودتان بخوانید . خدا نظر داشته باشد به ما ، امام زمان نظر داشته باشد و ائمه اطهار تا این كه این روحیه را پیدا كنیم كه فردا عازم خط و عملیات هستیم . در قسمت آمادگی بود كه كلی و جزئی بود . از لحاظ معنویت خود را آماده كنیم اگرچه سود نبردیم ضرر هم نمی بینیم . مسئله دیگر مسئله نظامی است و اعدوالهم … یك تكلیف شرعی است . آیه خداوند متعال است كه باید گردن نهیم.وقتی آن روحیه آماده شد در كنار روحیه و قدرتی كه خداوند متعال داده است به كار بگیریم. نه بدون روحیه و نه بدون آمادگی. بلكه هر دو اینها در كنار هم. از اینها استفاده كنیم .
تمام برادران در تمام گردان باید به مسئله آموزش توجه داشته باشند . نظم كلاسهای آموزش یك تكلیف شرعی است. اجرای حكم خداوند متعال است. اگر خدای نكرده من كم حوصلگی كنم و بگویم اعزام مجدد هستم و این مسائل را می دانم ،بروم و كار دیگری انجام دهم . بی حوصله باشم دقت نكنم،سر خودم را گرم كنم، نامه بنویسم، بالاخره بی توجه باشم، نسبت به مطلبی كه می خواهند به من یاد بدهند . پیش خودتان بگویید؛ تمرین زیاد نكنم، مطالب آموزشی را گوش ندهم در این صورت خدای نكرده حكم خدا را به جا نیاورده ایم. بخصوص آمادگی جسمی، برادران را راهپیمایی می برند ورزش می دهند همه اینها برای این است كه جسممان را آماده كنیم، همانطور كه روحیه خود را آماده می كنیم تا با هم هماهنگی داشته باشند، خدای نكرده وقتی تمرین شبانه می دهند به تمرین نرویم، غفلت كنیم، ورزش می دهند با جان و دل و شوق تمرینات را انجام ندهیم، بدانید كه خداوند متعال می بیند ………
همه دنیا جانب داری می كند و سازمان ملل هم طرفداری می كند. غیر از این نشان می دهد كه تمام جبهه كفر اختلافات خود را كنار گذاشته اند و تصمیم جدی گرفته اند كه با تمام قدرت با اسلام بجنگند و به تصور خودشان با بستن خلیج ، زدن كشتی ها ، ناامن شدن منطقه ، خریداران نفت دیگر به سراغ ایران نخواهند آمد. درصد زیادی از مخارج جنگ و كشور از فروش نفت انجام می شود، آنها هم طبعاً انجام نخواهد شد و آشوبی از داخل به پا خواهد شد و وضع بدی از نظر اقتصادی پیدا خواهند كرد، یعنی دیگر... بمب های شیمیایی زدند به شهرها و به حملات نظامی در دفاع زمینی ، قانع نشدند و این دورنما را به آنها نداده با این نوع عملیات می توانند جمهوری اسلامی را نابود كنند پس ما خیلی ساده به اخبار موجود در دنیا نگاه كنیم پی می بریم جبهه كفر با چه سیاستی كارآیی خودش را در مقابل اسلام انجام داد . آنها دنبال چه مسئله ای هستند؟ آیا آنها واقعاً می خواهند صلح كنند ؟ آیا خسته شدند از جنگ با ایران و مقابله با اسلام ؟ طبعاً چیزهایی كه اینطور نیست و با اعمالی كه توسط آنها مشاهده می كنیم جواب این سئوالها مثبت نمی بینم. نشان می دهد كه آنها قوی تر و مصمم تر و جدی تر با تمام قدرتشان تصمیم به حل ریشه ای اسلام را دارند . حتی قانع نیستند كه اسلام در محدوده ایران هم باشد چرا كه تحقیقاتشان و مطالعه شان و وضع حاضر دنیاوبررسی ملل نشان دهنده جنبش و حركت برای آنها بسیار خطرناك است . خیلی خلاصه این وضعیتی است كه حكومت اسلامی با آن مواجه است آیا ما مراحل سخت جنگ را گذرانیده ایم و الان در شرایط ساده اش قرار گرفته ایم و دیگر مسائل حاد دیگر نداریم .
نه دوران سادگی گذشته. الان سخت تر و پیچیده تر شده . دشمن نسبت به روزهای اول ضعیف تر نشده. آنهایی كه پشتیبانش بودند روزهای اول خیلی كمتر از الان هستند. پشتیبانی فكری و مادی دشمن خیلی زیاد شد و این تصور غلطی است که فكر كنیم مسائل جنگ مشكلات و دوران سختش راگذرانده و زمانی است به همین شكل ادامه داشته باشد و ما به مسائل مادی خودمان و با توجه جزئی به جنگ داشته باشیم وهمین بس و تكلیف از ما ساقط شده، واقعیت غیر اینها را نشان میدهد. پس یك فرد مسلمان با نگرش سطحی به این مسائل خواهد فهمید كه در اسلام دشمنان اسلام با چه قوه ای و با چه فكر و سیاستی دنبال زدن ضربه هایشان به پرچم اسلام اند و نگران خواهند بود تكلیف خودشان، با این توطئه هایی كه علیه اسلام شد، باید بفهمند میزان توجه و وقت و میزان انرژی كه در راه جنگ باید بگذارند، خواهند فهمید كه نسبت به روزهای اول بیشتر باید بكوشند، چطور دشمن قوی تر شده و پشتیبانیش بیشتر شده. قطعاً باید در فكر قوت بیشتر و وحدت بیشتر و پشتیبانی بیشتر باشند و تصور نكنیم با نفراتی كم و كسانی كه بودند كافی است و بقیه به درس و دانشگاه و مدرسه و كسب و كار ، اداره و خانه سازی و امثال اینها برسند مسئله این نیست جنگ هم تمام نمی شود ما کم نیست با چنین طرز تفكری یك فرد مسلمان نمی تواند ادعا كند تكلیفش را برای اسلام ادا می كند و مثل كسی می ماند كه سر خود كلاه می گذارد و پرده ای جلو چشمش را می كشد وتوطئه دشمنان اسلام را نمی بیند و خود را به خواب خرگوشی می زند. پس ما می بینیم كه این امر چه تكلیف سنگینی بر دوش هر فرد مسلمان است و چه تلاش بزرگ و وسیع تر و حق به جانب تری را هر فرد مسلمان باید بكند تا دفع این توطئه ها بشود . برای این كه یقین شود برای ما دشمن با ما خواهد جنگید و تا آخرین لحظه هم خواهد جنگید كافی است كه خیلی روشن و عامیانه مسئله را بین خودمان طرح كنیم .سیاستی كه از اول در دنیا از خلقت بشر در جهان بوده سیاست واحدی است یك جناح حق و الهی و یك جناح باطل و كفر وجود هر دو در یك زمان و یك مكان عملی نیست. قطعاً باید به یك سازش برسد یعنی باطل سازش كند با حق و یا حق با باطل سازش كند . حق بر باطل پیروز شود و یا حق توسط باطل از بین برود . این سیاستی كه از اول بشر در دنیا می بینیم . حركت ابرقدرتها هم حركت یزیدیان علیه امام حسین می ماند. شاید لغات فرق كند لغتی كه آن زمان استفاده می شد لغت بیعت گرفتن بود . یزید می خواست بیعت بگیرد جبهه حق را جبهه امام حسین را به سازش بكشاند و دست خود را در دست امام حسین بگذارد و مسئله ای به نام مسئله خط امام حسین در آن زمان نباشد. خط فقط خط یزید و حكومت آن و سلطه آنها. نمی شود در كنار یزید بی امام حسینی باشد امروز هم همان است یا باید در ایران رژیمی باشد شاهنشاهی دستش در دست ابرقدرتها تابع باشد یا نمی شود رژیمی مانند جمهوری اسلامی كه دست بیعت ندهد. آنها به سادگی نمی گذرند كه رژیم باشد و بیعت نكنند تا الان هم در تمام طول تاریخ در دنیا نگذاشت حكومتی باشد و با یكی از ابرقدرتها دست بیعت نداده باشد. در هیچ كجای دنیا و در هیچ تاریخی مگر در مقطع هایی خیلی كوتاه نمی توانیم این مسئله را پیدا كنیم . هر جنبشی و هر حركتی هم بوده و با اهداف نیتهای خیلی خوب هم بلند شده در عاقبت به سازش كشانده شد و یا به وسیله آنها متلاشی و ضربه خورده و الان هم همین است. اسلام و حكومتش باشد و امریكا و شوروی هم باشد و با هم هیچ جنگی نداشته باشند. این ساده نگری و خوش بینی است و ساده زیستی این آن واقعیتی نیست كه الان در تاریخمان می بینیم قرآنمان هم این را نمی گوید. بایستی از طرف اسلام علیه كفار شروع بشود آنها مطالعه بیشتر در تاریخ داشته اند و آگاهی بیشتری داشتند قبل از این كه اسلام حركتش را شروع كند آنها حركت را شروع كردند پس اگر ما مسلمان واقع نگری باشیم و نخواهیم خودمان را ..... خوش بكنیم و به خود وعده توخالی بدهیم باید بفهمیم اسلامی كه در خط امام حركت بكند، اسلامی كه سازش ناپذیر باید باشد، از نظر خداوند متعال چنین است. اسلام جنگ خواهد داشت با كفار. زمانی نیست كه او در طرف خود آسوده باشد و این در این طرف آسوده باشد .این رسالت اسلامی است. رسالت اسلام و مسلمین و انبیا و اولیا و همه. رساندن ندای اسلام آیات الهی است قول الهی است به گوش انسانها و این قولها و آیات به نفع مستكبرین و كسانی كه به سلطه می كشند خون ملتها را می مكند و این به نفع مسلمین نیست و كشورهایی كه نفع خود را نمی بینند با ما خواهند جنگید و دلیل روشن و قاطعش شروع جنگ در جبهه ها و امروز هم ادامه اش و قوت دادنش و جدی تر بودنش. دلیل بیشتر آن است شاید ساده باشد تصور كنیم آنانی كه اعلام می كنند صلح كنیم اینان صلح نمی خواهند و با ما كاری نداشته باشند آنها وقتی برای تجدید قوا می خواهند كه حمله دیگر با قدرت بیشتر و فكر بیشتر انجام دهند نه این كه آنها پشیمان شده باشند و جمهوری اسلامی در یك طرف و آنها هم در طرف دیگر و كاری به هم نداشته باشند. اگر امام ما سازش ناپذیری و پافشاری در مورد جنگ نشان می دهد و گاهی می فرماید دو ماه فرصت به صدام بدهیم. آنها خوب دریافتند و مطلب را خوب درك كردند كه كفر سر ستیزبا اسلام دارد و ما ساده نباشیم و خوش خیال نباشیم كه اگر صلحی شود آنها دست از سر ما می كشند و ما هم دنبال زندگی خودمان می رویم. تا پشتمان به جبهه بشود تیرهایشان را رها می كنند . پیامبر گرامی از … ماه هفتم … تا سال دهم در عرض 113 ماه 74 عملیات نظامی انجام می شود . 27 مورد خود پیامبر بوده 47 مورد فرمانده انتخاب كرد بعد از 113 ماه 74 مورد یعنی در هر ماه یك جنگ و ما می بینیم كه در تاریخ اسلام نوشته شده بعضی از عملیات ماهها طول كشیده و طولانی بوده، رفتن فتح مكه، بعد رفتن فتح هانه ، طایف برگشتن تا یك بازسازی كنند یا به خانواده هایشان سر بزنند . بعضی جنگها مانند خیبر با آن همه مشقات اصلاً خانه شان نبودند. بلكه بیرون از خانه بودند همه اش می جنگیدند. تازه جنگ آن زمان مانند این جنگها نبود . یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می مكیدند بعد نوبت بعدی . اسلحه داشتند؟! خودرو داشتند؟! اسب داشتند؟! آذوقه داشتند؟! آب داشتند؟! شما در هیچ كجای تاریخ اسلام نمی بینید كه نوشته باشد در كنار نهری هستند شنا می كنند ، آب می خورند و بار شترها آذوقه بود ……
بنام خدا
ارزش بذاریم برای این اسلحه كه در دست داریم ، چپیه ، خشاب و هرچه كه فكر می كنیم جزئی است و ارزش مادی ندارد . همه اینها از راه خون شهیدان به دست آمده. حتی یك قاشقی كه در دست ماست سالم نگه داریم و تمیز و مرتب باشد تا بعد از ما به دست دیگران برسد و آنها هم استفاده كنند. در مورد دادن اطلاعات مراقبت كنید چه به خانواده هایتان و چه با تلفن. هرچند كه اعتراضی نیست البته یكی از اصول جنگ است .برای امنیت در مورد شهر رفتن و تلفن زدن تذكراتی است كه به آنها توجه كنید. در تلفن زدن به خانواده هایتان مواظبت كنید كه اطلاعاتی در رابطه با جنگ ندهید و قصوری نكنید و آخرین مطلب ، برادری و محبت مابین برادرانی كه در اینجا جمع شدند باید بالاتر از دوستی مابین خانواده باشد . خدای نكرده در بین برادران این حرفها نباشد كه فلانی از این شهر آمد و فلانی از آن شهر. برادران در اینجا برادران دینی جدیدی پیدا كرده اند. با مهربانی و اخوت و با دلی پرمهر با هم دوستی كنید تا خداوند نیز راضی باشد و به دستورهای خدا گردن نهیم و این كه تمام مومنین با هم برادرند. البته وقت كم است كه راجع به عملیات والفجر دو صحبت كنم. ولی تا این حد، در عملیات والفجر دو از طرف صدا و سیما برادرانی به آنجا رفته بودند. ( این قسمت را بگویم و خاتمه به صحبت هایم بدهم ) در هر عملیات نظر و لطف خدا شامل حال ماست كه ما با این عقل ناقص نمی توانیم این لطف الهی را ببینیم . در این عملیات كه بچه ها رفتند و پیروز شدند بعدها سند و مداركی دال بر این كه در این مكان محل جاسوسی عراق كشف شد. این محل با جاهای دیگر نیز در ارتباط بود. مسائل نظامی را به این پایگاه می بردند و در آنجا بر علیه نیروهای اسلام عمل می كردند و در ضمن یك پایگاه بزرگ برای آموزش گروهكها و كومله ها بود و یك راه از پشت پایگاه داشت و اسناد و مدارك قابل توجهی در آنجا بود و این طور كه گزارش شد بزرگترین محل جاسوسی و تداركی بود . اسلحه هایی كه در جعبه بود و دست نخورده دوازده هزار سلاح بود كه شوخی نیست . اسناد و مداركی كه به دست آمد مشخص شد در آینده دور یا نزدیك می خواهند علیه رزمندگان ما توطئه ای انجام بدهند .( رزمندگانی كه اشرار داخلی را سركوب می كردند ) توطئه این بود كه بسیج عمومی در كردستان ایجاد كنند و آنها را مسلح كنند بر علیه نیروهای اسلام. می دانید كه باید چقدر نیروی اسلام تجهیز می شدند تا در آنجا این مسئله را دفع كنند و خدا با ما بود . چقدر نیرو آماده می كردیم . چقدر شهید می دادیم و چقدر زخمی می دادیم ، خدا چقدر با ما بود و گرنه چه بر سر ما می آمد. بقیه مسائل باشد برای بعد امیدوارم كه خدای متعال به ما نیرو دهد تا بتوانیم تكالیف شرعی خود را عمل كنیم و با آمادگی و شایستگی كه در برادران است وظیفه خود را انجام می دهند و امام عصر كه زمامدار حكومت جهان و امام امت …
جا دارد از امام حسین و ائمه اطهار یاد كنیم . رزمندگان بدانند كه در اینجا دوری است،سختی است كه باید تحمل كرد . با یك صلوات امام زمان پسند اعلام آمادگی كنیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
…نوحه…
برادران برای ختم جلسه دعای فرج را با هم بخوانیم .
…… امام زمان عجل الله تعالی و فرجه و نایب بر حقش امام امت ،بت شكن زمان، امام خمینی بزرگوار و با درود و سلام بر شهدای اسلام و خانواده های بااستقامت و قوی اینها و درود بر ملت رزمنده و متعهد ایران و درود و سلام بر رزمندگان پرتوان و خستگی ناپذیر اسلام. درود بر رزمندگان شجاع و دلیر اسلام. بنده در اول خیر مقدم خدمت شما عرض می كنم. ابتدا برادران بسیجی كه تازه به اینجا آمده اند و در چند روز گذشته به اینجا تشریف آوردند . انشاالله كه قدمهایشان مبارك باشد كه با كمك خدا نصرت و پیروزی نصیبشان شود.شما برادران و رزمندگان را خدا حفظ كند برای اسلام تا با دستی پر و نوید ظفر بعد از عملیات به آغوش خانواده هایتان برگردید . انشاالله در این جبهه ها كه جبهه امام زمان است، دوران سازنده ای برای شما باشد و توشه ای برای آخرت خود داشته باشید. برای این كه وقت كم شد و نواقصی پیش آمد، پس چون وقت كم است خیلی مختصر مطالبی را عرض كنم و چند تذكر ،تا بتوانیم در آینده با برادران بیشتر صحبت كنیم .مطلبی كه می خواهم صحبت كنم، مسئله جنگ است كه با بیان ناقصم و وقت كم بتوانم درباره جنگ در اسلام و جایی که رزمندگان حضور پیدا كردن و عملیاتی که انجام شده است. در جامعه حال، یكسری شایعات است كه چنان كه امام بزرگوار فرموده اند درباره كسانی كه شایعه ها را پایه گذاری می كند برای جنگ … چرا كه از دیدگاه ما كه تابع اسلام هستیم خداوند راجع به جنگ در قرآن می فرماید پیامبر گرانقدر برای اجرای حكم جنگها كرده و همین طور ائمه اطهار، ما هم تابع و عمل كننده همان افرادیم . جنگیدن در اسلام به معنای زنده بودن و ارزش معنوی است. ما دارای شعار لا اله الا الله هستیم یعنی نفی تمامی غیر الله. اینان می خواهند درمقابل خداوند متعال زورآزمایی كنند. در اینجا دو موضوع مطرح است یكی آزمایش نفس و دیگر آزمایش ظاهری . آن آزمایش درونی وجود كه دارای تعالیم الهی برای تقواست. اگر با درون خود یا نفس خود مبارزه كنیم و شیطان خواهان این است كه ارزشهای خدایی را از وجود ما پاك كند و نگذارد كه تقوا در ما رشد كند. در مورد ظاهر باید تمرین كنیم تا شیاطینی كه می خواهند با خداوند مبارزه كنند و ادعای خدایی كنند . خوب چیزی كه برای ما مسلمانان واجب است اداره طاغوتها و شیاطین … خداوند متعال قدرت و حكومت او را به عنوان حكومت و قدرت مطلق در جهان … . احیاناً تختی و منصبی جایی برای خود باز كردند و ادعای حكومت جهان داری و نمی دانم وظیفه انسانی برای یك مسلمان در اینجا چه وظیفه ای است كه به شعار لا اله الا الله عمل كنیم یعنی آماده شدن و با تمام قدرت و توكل به خداوند متعال این طاغوتیان و ظالمان و كسانی كه به هر ترتیب ایجاد ظلم می كنند بر علیه اینان قیام كنیم و جنگ كنیم تا زمانی كه نفی كنیم تمام طاغوتیان را. بنده خلاصه و كلی گفتم پس خط جنگ برای ما خیلی ساده و مشخص است . یك مسلمان زمانی مسلمان است و زنده است و ادعای زنده بودن دارد كه حكومتهای اسلامی در امن باشند . رزمندگان یا مسلمانان كه دعا میكنند و شجاعت دارند. یك مسئله جدید كه برای امروز یا فردا باشد نیست. بلكه مسلمان باید همیشه خودش را تغییر بدهد و آماده باشد و بداند كه با شیطان مبارزه كند و از طرف دیگر امام بزرگوار فرموده اند آنهایی كه حرف از خستگی می زنند در خط امریكا هستند و امریكایی یعنی چه ؟ یعنی اینها از تابعین شیطان هستند . شیطان بزرگ امریكاست یعنی در خط شیطان هستند و مقلد شیطان اند . اینها که در مقابل اسلام قد علم كرده اند از اسلام خارج اند . حتی از خط خداوند متعال خارج اند. پس نباید هم جنگ نكنند یا خسته شوند . كسانی كه جنگ می كنند برای ضدیت و نفی حكومت شیطانی است. آنهایی كه طرفدار امریكا هستند كه نمی جنگند یا می گویند خسته شدیم. برادرها باید بدانند كه جهاد و جنگ در راه خدا مقطعی نیست و جمله ای است از امام كه می فرمایند : تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمامی جهان طنین نیفكنده است، تا مبارزه در هر كجای دنیا علیه مستكبرین هست، ما هستیم ( یعنی امام و مقلدین امام و پیرو خط امام ) جمله امام امت، امامی كه تربیت شده مكتب اسلام است .فرزند امام زمان و نایب برحقش است . آخر خط جنگ برای یك مسلمان واضح است و به هر حال آنان كه شعاری … می دهند خسته ایم و فلان این صورت مقدس جهاد اسلامی علیه مستكبرین و ستمكاران فعلی دنیا شعار نیست مگر از گلوی شیاطین . حتماًعموم مردم ایران و برادران متوجه هستند این مسائل چیست و با قدمهای ثابت و اعتقاد و ایمان قلبی و راسخ و مطمئن نسبت به دین داری و مكتبها برداشته شد به طرف جبهه ها كه حتی این شعارها و شایعات اثری در آنها ندارد . و مطمئن تر و راسخ تر می دانند كه این راه به كجا می رود و چگونه خود را آماده و مجهز كنند و به هر حال چگونه بینشی داشتن و روحیه شهادت طلبی و استقامت و پایداری و مقابله با شرایط و كمبود امكانات در جهت تصرف وسیع و شدید ومسلم تر و جنگیدن علیه بعثی كفار و كفاران باید آماده شد و تجهیز شد با ایمان قوی تر با دانستن این كه راهمان طولانی تر و دشوارتر و مسئولیتمان سنگین تر می شود . بعد، برادران ماشاءالله خودشان عالم هستند در این موارد .
چند تذكر برای برادرانی كه تازه تشریف آوردند، با این كه خودشان واقف هستند به این مسائل .چرا كه برادران بسیج خودشان با اراده خودشان به جبهه آمدند و هیچ گونه زور و اجباری در كار نبوده و ایمانی راسخ اینان به انقلاب و مكتب دارند به اینجا آمده اند و فقط بنا بر مسئولیتی كه ما داریم این تذكرات را می دهیم. انشاءالله كه مد نظرتان قرار گیرد. برادران می دانند كه نصرت و پیروزی از طرف خداست و خداوند متعال است كه به ما نصرت می دهد . یك سری تذكرات و شرایطی است كه باید توجه كنیم. یكی از آنها این است كه باید خالص و مخلص در جبهه به خاطر خدا جنگ كنیم. هر چه توانایی دارید به كار بگیرید به هر حال اصل مسئله معنویت است كه توجه ما به خدا باشد مثلاً نمازها ، دعاها ، نیایشها از حضور برادران روحانی استفاده كنیم كه همه اینها توجه ما را به خدا زیاد می كند و این جا هم كه جبهه امام زمان است . جبهه خون شهدا كه بهترین جوانان مومن و عزیز اسلام است و خونشان ریخته شده.بنابراین نمازهای جماعت پرشكوه باشد. به دلیل، یك تكلیف شرعی و دو مقدس بودن خاك این منطقه. به هر حال دیده شده در واحدها كوتاهی شده. انشاالله كه نمازها پرشكوه و پرجماعت باشد كه هم خداوند نظر خاصی بر شما دارد و هم امام در رساله خود تأكید به انجام آن دارند. نماز جماعت مقدم بر هر كاری باشد. اگر این نماز پرشكوه و دعاها خالصانه تر باشد لطف الهی شامل ما می شود .تذكر بعدی باید گوش به فرمان فرمانده مان باشیم برای حفظ نظم و انضباط و پیشبرد آموزش و دستور قرآن است و فرمان امام. همه برادران مكلف اند به این كار تا وقفه در عملیات و كارها پیش نیاید و آن دسته كارها كه باید در زمان معین انجام شود به تأخیر نیفتد . مسئله سوم آموزش است یك روز برادران به معبرهای شهدا می رویم یعنی در این محل ها عزیزان و برادران شهید شدند به هر حال اگر كسی این آموزشها را بداند و آموزش دیده باشد باز هم باید به این كلاسها بیاید شایدچیز تازه ای یاد گرفت و یا تكرار و مرور آموزشها باعث بیشتر دانستن ما باشد . و خدای نكرده غرور به ما دست ندهد . حتماً در كلاسها شركت كنیم نگوییم كار داریم ، كسالت و بیماری هم دلیل نیامدن به كلاس نباشد . نكاتی كه مدرسین می گویند بنویسید و عمل كنید تا این كه این شهدا از ما ناراضی نباشند. این كه بگویند ما خون دادیم و شهید شدیم تا به شما راه را نشان دهیم كه چگونه بجنگید . اینجا كوهستان است درست است كه یكسری محاسن دارد نسبت به زمین های صاف و خشك و بدون مانع ولی سختی و مشكلات زیاد است. در تمام ارتشهای جهان اینطور است كه شش ماه یا 3سه ماه دوره می بینند آموزش ویژه كوهستان می بینند تا بتوانند جنگ كنند ولی برای ما كه مدت مأموریت سه ماه است و نیروها نیروی مردمی است آنقدری دراینجا نمی مانند كه بتوانند این آموزشهای ویژه را ببینند و اگر دراین مورد كمبود است برادرها با ایمان خود وعلاقمندی خود تأمین كنند . یعنی یك سرباز عادی سه ماه آمده اند تا دوره ببینند. یك برادر بسیجی باایمان و علاقمندی به جبهه می آید و یك ماهه دوره می بیند. یعنی این علاقه و ایمان با یك ماه دوره جایگزین سه ماه دوره می شود پس دیگر نیازی به این نیست كه شما در عرض سه ماه این كوه را بالا بروید و پایین بیایید تا آموزش ببینید. بلكه این مدت سه روز است .باایمان و علاقمندی و گوش كردن به فرمان فرماندهان این كار انجام می شود . برادران توجه كنند كه این آموزشها برای عملیات و جنگ است و ما نیز موظف هستیم كه این نكات رابه شما بگوییم. یك سری آموزشهای ویژه را باید ببینید تا بدن های شما آماده شود كه دیر خسته شود . خودتان را آماده كنید بپرورانید دربیست وچهار ساعت یك جرعه آب بخورید باید اینجا تمرین كنید . آب یخ و آب خنك می خوریم نیست. باید عادت كنید آیا می توانید در بیست وچهار ساعت یك جرعه آب بنوشید و تحمل كنید، در آن وقت شما آماده اید والله خدای نكرده در عملیات به خاطر آمادگی نداشتن صدمه می بینید. بدنها آمادگی ندارند، به غذاها عادت ندارند و مخصوصاً سیگار كه در اینجا نباید كشید اگر كسی هم باشد كه در كشیدن سیگار قدیمی باشد، باید مراعات كند به هر حال تأكید می كنیم كه در اینجا خیلی ضرر دارد، می خواهد برای خدا خدمت كند، ولی به خاطر سیگار نتواند . به هر حال این جسارت را انجام دهید. بخصوص افراد مسن سعی كنند ترك كنند یا كم بكشند تا بدن هایشان آماده شود و خسته نشوند. خودتان می دانید كه ما صاحب هواپیماها ، هلی كوپترها و امثال اینها نیستیم. مثلاً لشگر عاشورا سوار هلی كوپتر شود و در منطقه پیاده شود ،این چیزها نیست . به هر حال انشاالله اگر توانستیم خودمان را بسازیم كه ساختیم و این كار را انجام می دهیم. اگر نشد كه نمی شود جبهه و جنگ را تعطیل كرد یا به خاطر نبود تجهیزات جنگ. و اسلام را فراموش كرد به هر حال در اینجا ایمان قوی تر و برتر و بدنی كه مال خداست و به طور امانت مال ماست سالم به كار بگیریم و كار را جلو ببریم . تا با كمبود امكانات و برتری ایمان با دشمن بعثی جنگ كنیم و رسالتی كه به گردن ماست انجام دهیم. انشاالله به هر حال برادران تذكراتی كه درباره رزم كوهستان گفته شد را عمل كنید یعنی بدنسازی ، تحمل بی آبی ، استفاده از اسلحه به این موارد توجه كنیم و برادران امدادگر هم حامی مجروحان هستند هر كدام در هر قسمت وظایف خود را به خوبی عمل كنند. خدای نكرده بی میلی و بی علاقگی نباشد. مثلاً كسی كه آشپزی می كند یا رانندگی می كند فكر نكند اجرش كمتر از كسی است كه تیراندازی می كند. پاداش الهی برای كسی است كه در هر سمتی با خلوص تر و با ایمان تر انجام وظیفه كند . این اجر به بزرگی یا كوچكی كار نیست. نسبت به توانایی هر كس كاری به عهده اوست ولی ارزش كار زمانی است كه با خلوص نیت انجام شود .امدادگران و كسانی كه پیكر شهدا را به عقب می برند فكر نكنند كارشان بی ارزش است. باید اینان نیز آموزش ببینند ، كسانی كه مجروحان را تخلیه می كنند هم باید آموزش ببینند. پس باید به هر حال خود را آماده كنیم برادرها توجه داشته باشند كه هم باید قوی تر باشند، هم سالم تر و اهمیت كارشان كه من مسئول می گویم كه كمتر از تیراندازی های ما نیست به وظیفه خود خوب عمل كنید . یعنی اگر وظیفه ما تخلیه مجروحان است از وظیفه كوتاهی كردیم … رفت و جنگ كرد و شهید شد. در قیامت مورد سئوال قرار می گیرد چون وظیفه خودرا انجام نداده است. هر كس كه وظیفه ای به عهده دارد با علاقمندی انجام بدهد. دیگر تذكر در مورد خودرو ، اسلحه ، وسایل و لباس و … شما خود بهتر میدانید همه اینها بیت المال است ، خون بهای شهداست . یعنی هر وسیله ای كه هست در عملیات طریق القدس یا هر عملیات دیگر چون میخواستند پیروز شویم این وسایل را در اختیار ما گذاشتند.یعنی شهدا كه پیروز شدند، هر كس كه در این عملیات شركت داشت می داند كه به هر گردان یك جیپ خراب داده بودند .والسلام شد تمام. نه ماشین تویوتایی و امثال اینها نبود . حالا تداركات ترابری آمده است و باید این حرفها را به گوش شما برسانم……
بسم الله الرحمن الرحیم
با این همه امكانات كه آنها داشتند، نمی توانستند درمقابل نیروهای انسانی که از اول شب راه می افتادند تا هشت الی ده ساعت مداوم كوهها را بالا می رفتند و نفس نفس زنان كه به بالا می رسند و به دژهای محكم آنها حمله ور می شدند .
پس از نیم ساعت این پایگاهها سقوط می كرد به دست نیروهای اسلام . تكبیر .
از این كه در این عملیات كسانی مثل من باور نداشتند جوانان شما هر عملیاتی كه انجام می دادند واینقدر كه من توضیح می دهم سختی فراوانی داشت، البته چیزی از سختی این عملیات نگفتم . جوانان شما چند بار عملیات انجام می دادند، یعنی عملیات انجام می دادند، بعد پایین می آمدند یكی دو شب استراحت می كردند و دوباره عملیات سخت تر از عملیات قبلی را انجام می دادند، یك مسابقه بود . من خودم كه یك سربازم این جور رزمنده تا به حال ندیده بودم. مگر می شود انسان با پای پیاده این همه راه را طی كند . مربیان كوه نوردی برای آموزش بسیجیان آورده بودند و ما داشتیم صخره نوردی می كردیم و می گفتند این گونه باید بالا بروید. من دیدم این رزمندگان با انگشتانشان بالا می روند و من متعجب بودم چون تا به حال این گونه رزمنده ندیده بودم . این جوانان ایستادگی كردند و گفتند این عملیات را تا به پایان نرسانیم از پا نمی نشینیم و اینان جنگ كردند و دوباره جنگ كردند و دوباره جنگ كردند . این جوانان سه عملیات انجام دادند كار این جوانان بی سابقه بود و این خارج از توانایی انسان است بعد در مرحله سوم جنگ نیروهای عراقی كه تار و مار شده بودند فرار كردند. به نیروهای عراقی در مرحله دوم حمله شد . افراد تیپ هایشان یا اسیر یا كشته شدند و عراقیها می دیدند در ساعات اولیه جنگ قرارگاهشان به هم می ریخته به دلیل این كه رزمندگان ما دلی مالامال از محبت الله را دارند . واقعاً دنیا در تعجب بود كه در این حمله ها اول فرمانده ها بعد سربازان عراقی اسیر می شدند. تیپ 605 گارد ریاست جمهوری كه چشم و چراغ صدام بود، كه خیلی به این تیپ امیدوار بود به آنها ، برای این كه روحیه بدهد به آنها این تیپ تار و مار شد و این تیپ تربیت شده بود در مرحله اول كه این تیپ به هم ریخته شد در مرحله دوم لشگر هر كه تازه نفس بود فرستاد تا جلوی رزمندگان اسلام را بگیرد آن هم كه صدماتی دید كه بعد از آن یك تیپ كماندو بعثی كه جان فدایی صدام بودند وارد صحنه شدند و نمی دانم كه نظر الهی بود یا چه، در منطقه ما تیپ عاشورا وارد شدند و سربازان و رزمندگان شما در عرض دو روز چنان تار و مارشان كردند كه نه فرماندهی ماند و نه گردانی ماند و آنها را كشتند و تعداد معدودی هم كه ماندند آنها را صدام با شرمندگی اعلام كرد اینها را اعدام می كنم . وسایل و غنائم كه از این عملیات به دست آمد واقعاً زیاد بود البته برای اطلاع می گویم كه این تیپ كامل بود چون بعثی بودند و دارای وسایل فراوان كه از این جنگ نفربرهای موشك انداز تانك ، موشك انداز و انواع خودروها توپ صدمیلی متری ضد تانك و تفنگهای 106 میلی متری خمپاره اندازها وانواع مختلف سلاح و مهمات به اندازه كافی و بچه های ما از دویدن خسته شدند ولی در عملیات …
… و سلاحهای آتش زا كه برای اولین بار میدیدم كه لطف الهی بود كه اینان نتوانستند از این سلاحها استفاده كنند . سلاح هایی درست كرده اند كه از سی كیلومتری در بین رزمندگان ما فرود می آمد. الحمدالله این سلاح ها سالم به دست رزمندگان ما افتاده است و ما هیچ گونه از آنها استفاده نمی كنیم. وسایل مدرن راه سازی ، دستگاههای مخابراتی كه بسته بندی بود و می خواستند از آنها استفاده كنند كه این دستگاهها همین طور آكبند به دست رزمندگان افتاد . مواد غذایی كه رزمندگان استفاده می كنند. موشكهای صنعتی و اینها چیزهایی بودند كه جوانان شما از این جنگ به غنیمت گرفته اند و اگر هم شهید داده ایم بدانند هر شهید چند عراقی را كشته است و بعد خود شهید شده است، این را بدانید كه چندین نفر را كشته اند بعد خود شهید شده اند. این را بدانید كه شهادت موهبتی است از طرف خدا. اگر قرار بود با این آتش و تیر و تعداد زیاد دشمن و ریخته شدن آتش دشمن بر سر رزمندگان ما، خدا نمی خواست، یك نفر از رزمندگان ما زنده نمی ماند، بیایید صحنه های عملیاتی را ببینید . وقتی قرار است از طرف خدا كسی زنده بماند و بیشتر تلاش كند هیچ اراده ای نمی تواند آن را تغییر دهد و وقتی قرار است كسی شهید شود هیچ اراده ای نمی تواند آن را تغییر دهد. خیلی از برادران شهید شدند و من نمی دانم كیستند . در یكی از عملیات یكی از برادران تعریف می كند كه در موقع شدت عملیات مأموریتی به ایشان داده شد كه زیر آتش دشمن به یك خاكریز می رفت ساعت دو بود مجروح می شود و خون از بدنش سرازیر می شود. یكی از همرزمانش به او می گوید: به عقب برو زخمی شدی من كار شما را انجام می دهم. در پاسخ می گوید : مأموریتی كه به من داده اند تا جایی كه می توانم باید بایستم و انجام وظیفه كنم. دوستش میگوید: الان به شما ضعف می آید. باز در پاسخ می گوید: نه. كه بعد از یك ساعت با تركش دوم شهید می شود. شما چه متوجه می شوید. شهامت و شجاعت. اینان برای من و شما كار نمی كنند ؟ آیا شما می توانید انگشت خود را روی آتش بگیرید تا به استخوان برسد ؟ جوانان ما این مراحل را گذرانده اند. همان جوان در انبوه آتش آماده انجام وظیفه است. وقتی اینجا می آیند مسلمان می شوند. می گویند مأموریتی كه به من دادند ،دستوری كه به من دادند، باید انجام شود و كسی كه من را محفوظ نگه می دارد خدا است.از اینجا می فهمیدیم كه شجاعت و شهامت و مقاومت یعنی چه و یا برادر برزگر كه یك دست داشت و دستش قبلاً قطع شده بود.ببینید كه چه جوانانی تربیت شده بنده به فرمانده تیپ این برادر گفتم: این شخص با یك دست كه نمی تواند جنگ كند .گفت شما بیا ببین كه او با یك دست چگونه جنگ می كند او قبول نكرد كه عقب برگردد. گفت: مگر حضرت ابوالفضل با یك دست جنگ نكرد. چه شهامتها و چه شجاعتها در جنگ از خود نشان می دادند. به این انسانها باید چه اسمی گذاشت. آیا نباید به اینها افتخار كرد . برادر اسد قربانی كه معلول بود و به سختی راه می رفت چنان در انجام وظیفه خود كوشا بود كه انگار معلولیتی نداشت و سخت ترین مأموریت را انجام می داد. فرمانده گروه ویژه شهادت بود پس ما باید از رشادت یاران حسین بگوییم ما باید راهیان امام را بگوییم از شهامت و شجاعت و مقاومت .
بچه ها می دانستند كه برای این عملیات بروند شهید می شوند. ولی انجام وظیفه برایشان مهم تر بود و همچنین برای اسلام … برادر اللهیاری فرمانده گردان حضرت ابوالفضل (ع) كه قبلاً یك دست خود را از دست داده بود و یك شیری بود كه وقتی موقعش می شد خوب می جنگید اگرچه شهید داده بود و خود شهید شد از صد متری دشمن را می زد و مقاومت می كرد او كه دوازده ساعت مقابل دشمن مقاومت كرد و مرتب می گفت حال من خوب است و نیروهایم خوب می جنگند و خیالتان راحت باشد و كار خود را انجام دهید . آفت دشمن از هر طرف او را احاطه كرده بود. ولی او از سنگرهای پایین مهمات برای رزمندگانش می آورد. مانند امام حسین، جانم حسین ،در سنگرش شهید ها را جمع كرده بود ، مجروحان را جمع كرده بود و خارج كردن نیروها امكان نداشت، زخم زخمیها را بسته بود و هنوز داشت می جنگید و مقاومت می كرد . من نمی دانم آیا انسان این جور ، نمی دانم این همه پایمردی ؟ برادرش شهید شده،من قادر به بیان این خصوصیات نیستم . نصف شب شد و بی سیم او قطع شد، برایش نگران شدم . گفتم حتماً برایش اتفاقی افتاده . یك روز ماشینی می آمد گفتند جنازه اش پیدا شده ،گفتم كو، گفتند پشت ماشین ، پتو را كنار زدم ،گفتم این نیست، گفتند داخل جعبه را نگاه كن ،گفتم یا ابا عبدالله یا حسین، نگاه كن چگونه آماده شد كه با سر برای تو جانفشانی كند. وقتی كه تازه ازدواج كرده بود و تمام زندگانی خود را وقف جبهه كرده بود و وقتی برای مأموریت از این شهر به آن شهر می رفت، یك اتاق اجاره می كرد ،برای خانم خود و خودش به جبهه می رفت، هرچه داشت را وقف جنگ كرده بود .اینانند كه شما تربیت شان كرده اید و تقدیم اسلام كردید. به اینها افتخار كنید. شایعه سازان این صحنه ها را نمی پسندند و ما به این شایعات وابسته نیستیم ما متكی به شهدا هستیم و خواسته خدا بود كه آنها شهید شوند . اینها افتخاراتی برای اسلام آفریدند. چه انسانهایی بودند.خون حسین بن علی چه ها درست كرده. من نمی دانم چقدر بگم . برادران و این برادران جهاد می دانستند كه شهید می شوند و رفتن به جبهه خیلی سخته، من نمی دانم وقتی به آنها مسلم می شود كه شهید می شوند، آن وقت آنها چنان خونسرد و آرام و آرامش قلب دارند كه بدون توجه به این كه دشمن تانك دارد رفته و ایستاده روی خاكریز كه اینجا تركش دارد ، تیر دارد … اینان از چیزی نمی ترسند.امت اسلام افتخار كنند به این رزمندگان . افتخار كنید كه چنین جوانانی تربیت كرده اید و خانواده شهدا خیلی سرفراز هستند. هر كدام تك تك صحبتی دارد . آن بچه هایی كه در شب عملیات درتاریكی به دستشان حنا می گذاشتند. به سرشان سربند یا حسین مظلوم یا مهدی ادركنی می بستند. غسل شهادت می كردند. با یكدیگر روبوسی می كردند. از هم حلالیت می خواستند ، دعا می خواندند كه می خواستند به عملیات بروند. اینها قابل توصیف نیست. مگر می توان در كتابها جا داد؟ مگر اینان افتخار امام حسین نیستند؟ مگر هرچه داریم ازامام حسین نیست؟ باور كنید اینان اسلام را زنده نگه داشتند. همان ساعتها و همان دقایق ، همان ثانیه ها همه تكرار می كنند این صحنه ها را در هر یك از عملیات . كسانی كه كوردل بودند عینك بددلی را به چشمان زدند و نمی توانند این بچه ها را درك كنند چون عشق به امام حسین ندارند نمی دانند جنگ چیست ، جبهه چیست ، صحنه عاشورا چیست، اینان چه می دانند معرفت چیست، عرفان چیست، مگر می توانند درك كنند، شاید فكر میكنند این موضوع ها یك داستان است .
ما وقتی این تابوتها را بر روی دست می گیریم افتخار می كنیم . امیدوارم كه پیام رزمنده ها را خوب بیان كنیم . ملت ایران ، و برای فتح دو و در رابطه با فتح دو،گذشتن از حزب بعث و رسیدن به كربلای حسینی و پیام رزمندگان كه اعلام كردند و من از زبان آنها می گویم كه شهادت را بزرگترین سعادت از طرف خدا می دانند كه مخصوص افراد بخصوص است و هیچ گونه ترسی و خوفی از شهادت نداریم وعشق به شهادت باعث شتاب به سوی دشمن است و مسئله اصلی دانستن جنگ،كه باید در تمام زندگی ما اثر داشته باشد و درگیر نشدن با مشكلات زندگانی ، اختلافات و مسائل سیاسی و امثال اینها كمبودها و نارسایی ها كه اینها طبیعی است.در تمام جوامع كم و زیاد است و مسائل دنیا است . اینها مسئله اصلی نیست. بلكه مسئله اصلی حفظ اسلام است كه متبلور در این جنگ شده. به هر حال مسئله اصلی جنگ است و اولویت قرار دادن جنگ به هر كاری كه داریم اصل مطلب است و مسائل دنیوی و مشكلات این دنیا در درجه آخر . از خداوند طول عمر برای رهبر و درجات متعالی برای تمامی شهدا و عزت برای خانواده شهدا و ملت مسلمان ایران بخصوص ملت مسلمان و همیشه در صحنه تبریز و شفای عاجل برای مجروحین جنگ و آزادی اسرا و پیروزی جنگ و نصرت برای رزمندگان
انشاالله این مجالس مورد لطف الهی قرار گیرد . صلوات
…… فجایع این رژیم كه به وجود آوردند. به هر حال تا زمانی كه رزمندگان اسلام در خاك دشمن نفوذ كنند، كه بلاد اسلام از نفوذ توپخانه در امان باشند. تكلیف شده است كه جهاد كنند و به هر حال ما سعی خودمان را می كنیم و در حال جنگیم . چند روز قبل امام عزیز فرموده اند و همچنین ما مقلد امام و پیرو دستورات امام هستیم كه تا صدام در این حكومت است هیچ گونه سازشی با رژیم بعثی وجود ندارد و اما امام بزرگوار با این حرف مسائل و خصومت شخصی را بیان نكردند، بلكه روی حرف صدام و رژیم بعثی هیچ اعتباری نیست. چطور كه با تمام قوا و پشتیبانی ابرقدرتها حمله كرد و مسائل را می خواست با جنگ حل كند و در ضمن چه ضمانتی به این كه دوباره صدام نیرو جمع نكند و ادوات جنگی را كامل نكند و این كه اطلاعات نظامی منطقه را جمع نكند و دوباره به ایران حمله نكند نیست . ملت مسلمان ایران نه به خاطر خاك و نه به خاطر دریای عمان و خلیج فارس بلكه فقط به خاطر اسلام جنگ می كنند و تمام ابرقدرتها جمع شدند و یكی شدند تا این اسلامی كه می خواهد ابرقدرتها را ریشه كن كند را از بین ببرند .جمهوری اسلامی كه اولین ندای اسلام بعد از چهارده قرن است می خواهند صدایش را در گلو خفه كنند و می دانید كه خداوند پشتیبان این حكومت و اسلام است و قادر نیستند هیچ صدمه ای به آن بزنند . هیچ اعتباری نیست كه اگر كفر دوباره قدرت بگیرد و علیه اسلام قیام كند فرصت پیدا كنند تا تجربه های وحشتناك تر و فجیع تر از تجربه های قدیم ایجاد نمایند . امت اسلام به پیروی از امام امت اهداف جنگ را تعیین كنیم. انشاالله با آمادگی كه پیدا كرده ایم، به تجهیز و متشكل كردن ملت مسلمان ایران كنیم که برای هدف عالی است وگرنه فرمودند قدس از كربلا می گذرد یعنی ما مجبوریم كه برای اجرای هدف اسلامی اول عراق را سرجایش بنشانیم و درمرحله دوم آزادی كربلا كه در قلب تمام مسلمین جهان و ایران جا دارد تثبیت كنیم این یك واقعیت است كه ما نمی توانیم ساكت باشیم و زندگی خودمان را بكنیم در زمانی كه امام حسین در اسارت این بعثی ها قرار دارد و این یك حقیقت است كه شیعیان این مملكت دستشان به امام حسین نمی رسد . الان امام حسین (ع) در محاصره یزید یان است و برای ما یك تكلیف است حفظ مرقد امام حسین كه تبلور قیام امام حسین و خاك امام حسین است . یقیناً هر مسلمان ایرانی به وسیله رزمندگان می خواهند كه دست یزیدیان از حرم پاك امام حسین كوتاه شود . امام عزیز و بزرگوار در اوایل جنگ فرمودند این جنگ یك نعمت بزرگی است. شاید بدانیم این همه آوارگی و صدمه ،خسارت دیدن ملت بزرگ و عزیز ایران بدانند كه یك روز بهترین و عزیزترین مردمان ملت ایرانند كه چقدر خدا اینان را دوست دارد و محبوبند كه خداوند آنها را به حال خود نگذاشته است . حضرت علی نظر دارد. اگر خدا می خواست ما را به حال خود رها كند ما هم مثل بقیه ملتها بودیم. آنها زندگی انسان نمایی را می كنند . بویی ازانسانیت نبرده اند. مانند حیوانات كه شكل انسان هستند و همین طور به حال خود مانده اند . اگر ما هم نظر الهی نبود مانند آنها بودیم . ولی در چنین روز عزیزی خدا به ما نظر دارد و برایمان ایمان قرار داده و این چنین خانواده معظم برایمان قرار داده نشانه محبت الهی است. نسبت به ملت ایران. به هر حال وقتی دست خدا بر سر ماست هرچه باشد برایمان نعمت است وبرای این كه خداوند ما را خالص تر كند و برای روز قیامت ما را آماده تر كند. در این دنیا آزمایشهای بیشتری قرار داده. به هر حال جبهه سختی دارد . عزیز از دست دادن دارد ، خسارت دیدن دارد .ولی این ها عاقبت به خیری دارد و در ثانی سنواتی كه در جنگ دارد شهرهای ویران ، عزیزانی از دست دادیم ، شهیددادیم ، زخمی دادیم در مقابل اینها كه ظاهراً خسارت است. ولی اینها در پیشگاه خدا افتخار است. در واقع اگر این خسارتها به وجود آمده در عوض آن ما چه چیز به دست آوردیم. ما توانستیم دینمان را نگه داریم .امروز در مقابل حمله وسیع این دشمنان قرار گرفتیم . ما ادعا ضد جنگ و ستیز می كنیم . خدا را شكر كه تا به حال این چنین بودیم. به هر حال برای ادعای این مسئله آمادگی وسیعی لازم است امام بزرگوار … اولین بار بعد از پیروزی انقلاب فرمودند … مسائل و مشكلات و مواردی كه در این مملكت … آموزش و تشكل نیروها و تمام ملت ایران متشكل شوند و آماده بشوند برای جنگ ، قبل از جنگ یك گروههایی متشكل شدند ولی به صورت بعداز جنگ توطئه هایی كه قبل از جنگ و زمان جنگ رخ داد . توطئه های بنی صدر نابود شد و وحدت تمام رزمندگان پیش آمد و با تمام قوا در مقابل دشمن ایستادند .
به هر حال از بزرگترین معنا برای جنگ تشكل ملت ایران كه قادر باشد در مقابل خطرات جدی تری از جنگ با عراق آمادگی و آموزش داشته باشند تا حضور در جبهه ها و كسانی كه پشت خط ها و به عنوان پشتیبانی داشته باشند. به هر حال فرزندان شما در این مدت جنگ چیزهای زیاد یاد گرفتند . برای فرماندهی آموزش ببینند ، آموزش توپخانه ببینند ، آموزش زرهی ببینند ، آموزش گردان ببینند. باید می رفتند و در دانشگاهها این دوره ها را می دیدند. ولی در جنگ خیلی سریع و خیلی وسیع مانند دانشگاه برای جوانان آموزش بدهند و زود این جوانان یاد بگیرند و تجارب بسیار خوبی به دست بیاورند . آمادگی رزمی خوبی به دست آورند كه آماده این عملیات باشند . بزرگترین نفعی كه برای ما به وجود آمد تشكل و سازماندهی افراد بود . ستادهای پشتیبانی مردمی كه از اول جنگ كمك می كردند ولی نمی دانستند چگونه .
هیچ دولتی قادر نیست جنگ را اینطور اداره كند و فقط این دولت اسلامی و ملت اسلامی ایران است كه می توانند این جنگ را اداره كنند . به هر حال رژیم عراق این مشكلات را برایمان به وجود آورد تا بتواند زودتر از این جنگ نتیجه بگیرد . با كمك هم ملت و دولت اسلامی توانستند یاد بگیرند كه چگونه به رزمندگان كمك كنند و توانستند بفهمند كه در كوتاه مدت چگونه مشكلات وسیع بلندمدت را رفع كنند، اینها با تشكیل جلسات و نشستها به دست نمی آید . جنگ شبانه مشكل ترین جنگ هاست كه كشوری مثل ایران این را انجام داد و پیروز شد . الان تمامی ژنرالهای ابرقدرتها متعجب هستند كه ایرانیان چگونه این كارها را انجام می دهند . عملیات كوچكی نبود یك ارتفاع را بگیرند و مشخص شود در این مدت عملیات بسیاری انجام شد با هزاران نفر كه به طرف هدفهای خود می روند و دشمنان را نابود می كنند و متصرف می شوند. كافی بود كه یك اشتباه شود، تمام عملیات از بین می رود. پس هدایت عملیات كار بسیار مهمی بود كه فقط ارتش و رزمندگان ایران قادر به این كار بودند در طول جنگ با عراق … برای این كه عملیات در شب و پیشروی به سوی دشمن نیاز به قلب با ایمان و عشق به خدا و رزم و جهاد فی سبیل الله دارد. فرماندهی كه نمی داند افرادش به كجا و به كدام طرف می رود. فقط یقین دارد رزمندگانش با ایمان و خودشان راغب به این كارند، به جلو می روند و به عقب نگاه نمی كنند و ایمان دارند و هدایت و رحمت از سوی خدا و امام زمان (ع) در جبهه ها بود و انجام شد . این بزرگترین تجربه بود و با ارزش ترین چیزها برای ما .
پس این تجارب جنگی و سازماندهی كه پیدا كردیم و الحمدالله كه این تیپ ها و لشگرها فقط از نیروهای مردمی اند حالا ارتش در جای خودکه از نیروهای مردمی و با سازماندهی و كادر، سیستم تداركات و پشتیبانی مشخص، تشكیل شده است. مردم ایران با این اوصاف آماده هر گونه حملات هستند و این تجارب به دست نمی آمد و آن دعاهای نیمه شب . دعاهایی كه برای امام امت انجام می دادند، سنگرهای خود را عطرآگین می كردند،اینجا جبهه امام زمان است . جبهه سیدالشهدا است . جبهه ای است كه به خاطر خداست كه پر از الطاف الهی است. كجا می توانستیم پیدا كنیم این گونه تربیت جوانان این دیار را . تربیت اسلامی و معنویت پیدا كردن و هدف پیدا كردن اینها را كجا می توانستیم پیدا كنیم . در این دانشگاه بر روی جوانان باز شد و اینان یك معنویت و ایمانی پیدا كردند كه یك روز مانند امام حسین (ع) در جبهه های جنگ رو در رو دشمن قرار گیرند . یك معنویت و ایمانی كه ملت ایران توانایی پیدا كرد كه مقابله كند با دشمن ودر هیچ كشوری نمی توانید پیدا كنید كه با این امكانات (خیلی دولتها سازش می كنند چرا برای این كه از نظر تانك و ادوات جنگی كمتر از كشور دیگر هستند ) و وقتی كه ادوات جنگی اش زیاد شد بعد به جنگ دیگری می روند. ولی ملت تربیت شده در مكتب اسلام و امام حسین (ع) و جوانانی كه تربیت پیدا كردند در این مكتب، ایمانی به دست آوردند كه با توكل به الله بدون توجه به مادیات و امكانات مادی، مقابله كردند با دشمن و این در روی زمین بی سابقه است . این همه ادوات و غنایم جنگی در دست ماست. ولی این را بدانید بچه های ما این را اصل نمی دانند ،بلكه خود را آماده می كنند تا به نصرت نهایی برسند. با رضایت خدا از اعمال آنها . ما بیشتر از این چه می خواهیم ؟اگر فقط در این دانشگاه معنویت وایمان برای ما قرار بدهد این نعمت برای ما كافی است .
جایی است كه جوانان شما خالص هستندف خالص تر می شوند، پاكباخته تر می شوند، ایثار و فداكاری را یاد می گیرند. عشق امام حسین و جنگ در راه خدا تمام وجودشان را پر كرده، می بینید جوانانتان و رزمندگانتان را، آیا این یك نعمت بزرگی نیست و همین طور مردم پشتیبان جنگ . بد نیست كه چند نمونه برای شما بگویم اگر بیایید و ببینید این وسایلی كه می فرستند آن مادر پیر و تنهایی كه تمام زندگی اش جمع شده در یك متر، در یك متر و نیم پارچه وتمام وسایل با ارزش خود از زمان ازدواجش تا به حال برای خود جمع كرده مثل جارو ، قندان ، ظرف چای ، ظروفش همه اینها را با عشق و علاقه می فرستد و می نویسد كه وجودم هم برای جنگ ، این كم ارزش است. آن مادر پیر اصفهانی كه در یك كیسه سه تا قرقره و دو تا سوزن می فرستد كه باور كنید تمام دارایی ام همین است، قربان آن لباسهای پاره شما بشم ،بدوزید لباسهای پاره خود را و مرا هم دعا كنید ، این كم ارزش است . یك دنیا نعمت است، مگر این صحنه های شهادت كه از امام حسین درس گرفته ایم به ما نمی آموزد كه مردم ما و رزمندگان و جوانان ما این گونه تربیت شدند و جوانان شما كه وظایف خود را انجام می دهند، برادرانشان در كنارشان شهید می شوند ،دست و پایشان قطع می شود، بی آب و غذا می مانند، ولی مقاومت می كنند و دنیا حیران است از این مقاومت و این از همان نعمت یعنی دانشگاه الهی است كه بر روی مردم ایران باز شد و این نعمتهای بزرگ از جنگ است و اما چند كلمه راجع به عملیات والفجر چهار و بعد از آن یادی از شهدای عزیزمان كه بعضی از آن نام دارند و بعضی گمنام كه در دل ما جا دارند و بدانید كه اینان برای اسلام چه كردند. شاید كم شناخته شده باشند در این شهرها و بدانید چه ها كرده اند . بدانید ملت ایران و تبریز كه چه كسانی را تربیت كرده اند، فقط در صحنه عملیات می توان دید كه چه كردند . عملیات والفجر در یك منطقه وسیع در حدود 160 كیلومتر و منطقه كوهستانی در غرب ایران یعنی كردستان ( از سردشت تا مریوان) انجام پیدا كرد . كه سه مرحله آن انجام شده و یك سری مراحل تكمیلی آن در حال انجام است . اهدافی كه در نظر ما یك تكلیف شرعی است ادامه جنگ و بقیه توضیحات كه قبلاً گفته شده .
از نظر نظامی می دانید كه شهرهای مریوان و بانه و جاده هایش زیر دید عراق و توپخانه او می باشد كه حتی مریوان را با توپخانه می زد و چقدر ویرانی به جا گذاشته و بانه هم همین طور و جاده هایی را كه می دیدند زیر آتش بود. توانستیم دست نیروهای بعثی را از این دو شهر و جاده هایش كوتاه كنیم. دوم این كه بستن منطقه ای از سردشت تا مریوان منطقه ای مرزی بخصوص جاده های رملی و تصرف ارتفاعات كه نفوذ و تردد ضد انقلاب كه كلاً از عراق تدارك می بینند از نظر آذوقه و مهمات ، آموزش و سازماندهی از عراق تأمین می شود این راهها بسته، یكی از اهداف همین بود. یكی دیگر انهدام دشمن كه آنجا را تصرف كرده بود . بعدی آزادسازی مناطق بخش و پادگان و ایجاد جبهه ای كه دشمن در شهرهای شیخ صادق ، حلبچه و سربندی خان و جاده هایی كه به آن طرف می رود و دارای اهمیت است تهدید شود و رزمندگان جبهه جدیدی باز كنند برای عملیات تازه و تأمین مرز از ایرانشهر تا مریوان كه خدمتتان عرض شد كه اینان سه مرحله عملیات انجام دادند و از طرف آیت الله ملكوتی و دیگر عزیزانی كه از تبریز تشریف آورده بودند و دیدند وسعت منطقه و بزرگی عملیات و ارتفاعات صعب العبور و بدون جاده كه كیلومترها و ساعتها باید بروند تا فرجی شود . فرج جنگ كردن، اینها انسان را متحول می كند منطقه كوهستانی و صعب العبور و بدون جاده كه رزمندگان اسلام این سختی ها را متحمل شدند. كوهنوردی و تداركات و پشتیبانی سخت به رزمندگان می رسید اینها مشخصات این عملیات بود البته به قوه الهی سه مرحله از این عملیات انجام شد و اهداف و ارتفاعاتی كه قرار بود بگیریم به لطف الهی و امداد غیبی باز پس گرفتیم تمام این عملیات با امداد غیبی بود. انسان چقدر توانایی دارد كه با این شرایط این كارها را انجام دهد. اگر بروید از پایین این منطقه بالا را بنگرید آدم پاهایشان می لرزد … و كه این ارتفاعات را این انسانها در شب و تاریكی بالا بروند. از روی سنگها و صخره ها، جنگل ها و پیدا كردن جای مخفی دشمن و حمله ور شدن به آنها در ساعت یک و دو نیمه شب و ساعت سه اعلام كنند كه پیروز شدند و به اهداف خود رسیده باشند. اینها خارج از درك آدمی است .من كه نمی دانم برادرانی كه آمدند و دیدند می گفتند غیرقابل تصور است. به هر حال تمام مواضعی كه مشخص شده بود متصرف شدیم. همان دشمنی كه مدتها در آنجا بودند . سنگر داشتند و محل فرود هلی كوپتر داشتند كه از آنجا تدارك می شدند هر پایگاه آشپزخانه داشت تمام آذوقه اش در خودش بود.اگر اینها در دست بچه های ما بود تمام قوای دشمن تار و مار می شد به این اندازه تداركات دارویی ، غذایی ، بهداشتی ، مهماتی داشتند ولی به قوه الهی در عرض نیم ساعت همه رامتصرف شدیم .
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
تلاشی كه رزمندگان پاكباخته اسلام، سربازان واقعی امام زمان، لبیك گویان حقیقی امام امت، شیعیان پاكباخته علی (ع) و رهروان جانباخته حسین بن علی. چه بسا لازم است كه خانواده های محترم امت حزب الله و آنانی كه جوانان خود را به جبهه های جنگ عازم نمودند و تلاش و زحمتهایی كشیده اند، این افراد عملیاتی را به خاطر اسلام انجام داده اند، گرچه ما قسمت كوچكی از این كارها را به طور ناقص می بینیم ، عظمت این كارها نزد خداوند متعال ثبت می شود. همه پدران و مادران و برادران و خواهر بدانید كه این رزمنده ها كه در این صحنه ها قدم می گذارند و عازم عملیات می شوند، همه شان توجیه می شوند و واقف هستند كه كجا می روند و چه كاری انجام می دهند. همانگونه كه آگاهانه عازم جبهه ها میشوند .كه اگر در وصیتنامه هایشان بخوانید نوشته اند، كه ما آگاهانه و عاشقانه ،این راه را انتخاب نموده ایم. بدین ترتیب به صحنه های عملیات كه وارد می شوند، با وصیت و توجیه و علم كامل وارد میشوند. میدانند كه كجا می روند، جایی كه می روند دارای چه خطرات و مشكلات و سختیهایی می باشد. با علم و آگاهی تمام تصمیم می گیرند و عازم می شوند .
آقایانی كه الان از مساجد اعلام می نمایند كه جوانان در جبهه ها حضور یابند، به منزله همان منادی هایی هستند كه حضرت پیامبر اكرم می فرستادند در مساجد محله ها ندا می دادند كه جمع بشوید تا در جبهه ها حضور یابیم. یعنی جنگ امروز در ادامه جنگ های دیروز است. بنابراین باید همان ندا كه ندای امام است، مبنی بر این كه امام امت فرماندهانی تعیین كردند كه جنگ را هدایت كنند و فتوا داده اند كه اگر آنها اعلام نیاز كردند ، تأمین نیرو واجب است، برای هر كس كه می تواند شركت كند. حالا طلبه ، محصل ، كارمند ، رئیس ، هرچه و هركس می خواهد باشد. كشاورز یا كارگر، تا زمانی كه اعلام نیاز كنند و به قدرت خود باقی است و لبیك یا خمینی، همان لبیكی است كه به حضرت رسول می گفتند و همان لبیكی است كه در زمان حضرت رسول می گفتند و هر چه كار در دست داشتند به زمین می گذاشتند و خود را به پیامبر اكرم می رساندند تا بفهمند كه طرح جنگ چه بود. چه كار باید بكنند و كجا باید بروند. بلندگوهای امروز به منزله همان منادی ها هستند و لبیك یا خمینی ،همان لبیك زمان حضرت رسول اكرم است . در این زمان هم ، هرگاه برای جبهه ها اعلام نیاز شد، مردم با تمام مشكلاتی كه دارند، مراجعه نمایند، چرا كه مشكل اساسی و مسئله اساسی بنا به فرمایش امام، جنگ است همه باید فرع را فدای اصل كنند. حضور پیدا كنند تا اندازه ای كه نیاز است .انشاالله كه با حضور خود با تمام مسائل و مشكلات موجود جبهه ها را پر كنند و انشاالله تا در مسئله جنگ با عملیات های خاص، بتوانند پیكر پوسیده صدام را از بین ببرند با ضربه های نافع . و امام فرمودند كه صدام بی خواب شده و دائم در حال لرز است كه این یك واقعیت است. ولی قلب امام آنقدر پاك است كه مطالب را می گیرد و واقعیت ها را می داند كه چه است .
الان در رادیوهای بیگانه با جوسازی و شایعه پراكنی می خواهند این مسئله را ادعا كنند كه مردم از طولانی شدن جنگ خسته شده اند و در جنگ شركت نمی كنند. جنگ برای ما به عنوان یك هدف نیست بلكه هدف دفاع از اسلام است و بندگی خداوند متعال و دفاع از حدود الهی است و جنگ یك موضوعی است كه از طرف ابرقدرتها بر این ملت تحمیل شده است، لذا این ملت هم همانگونه كه با رژیم شاهنشاهی مبارزه كردند و متحمل ضررها و مشكلاتی شده اندف چه بسا بعد از انقلاب هم با توطئه ها و فعالیتهای داخلی ضد انقلابیها مقابله كرده اند از این به بعد هم جنگ را اگر هم طول بكشد وهرچقدر مشكلات و مسائل دیگری بر آنها تحمیل شود طبعاً در پی اسلامیت خود و دفاع از اسلام از چشم مخالف ابرقدرتها می بینند و ابرقدرتها از روی مخالفت با اسلام این كار را انجام می دهند و این مسائل را به ملت ایران تحمیل می كنند. چون ملت ایران خواهان جنگ و جنگ طلب نبوده اند كه زمانی جنگ كنند و الان بگویند خسته شده ایم. بلكه دفاع از اسلام است و هر كس كه مدافع اسلام است تا آخرین قطره خونش و خون اولاد و خانواده اش را بنا به تعهدش نسبت به خداوند متعال در این راه می گذارد. مقاوم و صبور است. انشاالله كه خداوند متعال هم با عنایت و امداد خود این دریای متلاطم و این انقلاب را پابرجا می كند. همان طور است كه این انقلاب چهار سال است كه جنگ را متحمل شده و انشالله خدا با امداد خود و صبر و مقاومت مردم شهیدپرور و ایثارگر ایران و همچنین آذربایجان پیروز خواهیم شد و به خاطر اسلام باید بیشتر متحمل این مسائل شویم و اگر تلاش كنیم در جهت پیشبرد اهداف جنگ، چون مسئله اصلی جنگ است وتا این زمان هم شد و با تقویتهایی كه رژیم بعث از سوی ابرقدرتها می شوند، طبعاً ما باید از طریق روشهایی این جنگ را ادامه بدهیم. ولی در این راه باید اعتماد كامل و توجه و اطمینان كامل به اصلی بودن مسئله جنگ و مسئولین و فرماندهان تعیین شده از سوی امام امت در جهت پیشبرد اهداف جنگ و تبعیت و اطمینان كامل و با صبر و استقامت در صحنه حضور داشته باشند، حتی با از دست دادن عزیزان و خانواده . تا اندازه ای كه دِین خود را نسبت به اسلام با دفاع از دین اسلام ادا نمایند با حول و قوه الهی، انشاالله پیروزی نصیب ملت ایران خواهد شد . این یك دعا و درخواست از خداوند است، ولی ما در این دنیا در حال آزمایش هستیم خداوند متعال پیامبران و اولیا و ائمه اش را با این سختی امتحان می كرد .تا این كه بنده های پاك و خالص خود را نشان دهد و آنها را برای دیگران الگو قرار دهد و ببینند كه تا چه اندازه به خاطر اسلام مقاومت می كنند و از هرچیز خود می گذرند و برای ما هم یك تكلیف و وظیفه است و همانطور كه نشان داده شده است، مثلاً خانواده ای هست كه در حال حاضر سه شهید داده اند و به خاطر این ایثار سربلند هستند. ولی باید صبر و استقامت و تحملمان زیاد باشد و انشاالله با پایداری و مقاومت خود بتوانیم این جبهه سنگین و عظیم كفر را كه صف آرایی نموده اند در مقابل اسلام با اتكاء به خداوند شكست بدهیم و موجب پیروزی و سربلندی اسلام گردیم .
در شهرستان در خدمت برادرمون مهدی باكری فرمانده لشگر عاشورا هستیم واز ایشان خواهش می كنیم هدف از شركت در مراسم تشییع پیكر پاك شهیدان را برای بینندگان عزیزمان توضیح دهند .
ـ بسم الله الرحمن الرحیم
در رابطه با شركت در مجلس ترحیم شهدای عملیات والفجر چهار به این شهر آمده ایم .
سئوال : آقای باكری خواهش می كنم در رابطه با عملیات پیروزمندانه والفجر چهار توضیح بفرمایید .
- و من نصر الا باذن الله
عملیات والفجر چهار كه در منطقه بانه و مریوان صورت گرفت، علاوه بر این كه هدفش انهدام دشمن و گشودن جبهه جدیدی برای جنگ با عراق بود، از یك بعد هم برای بستن راههای تداركاتی ضد انقلاب و تأمین مرزها بود، كه تا حالا به آن صورت نیروی منسجمی از جمهوری اسلامی مستقر نبود و به قوت خدا از عملیاتی كه از سردشت تا مریوان صورت گرفت حدوداً این هدف تأمین شد و مرزها تأمین شد و جاده های تداركاتی برای ضد انقلاب بسته شد و انهدامی از نیروهای عراقی شد و منطقه پنجوین آزاد شد و ارتفاعات خیلی مهم و استراتژیكی كه در آن منطقه بود به تصرف رزمندگان اسلام درآمد و عملیاتی بود كه با توجه به كوهستانی بودن منطقه و استحكامات نیروهای عراقی رزمندگان اسلام در این عملیات با شجاعت و ایمانی كه داشتند و ایثاری كه از خود نشان دادند ،توانستند این راههای طولانی، این كوههای بدون جاده خیلی بلند را تصرف كنند و طوری صدمه بزنند به عراقی هایی كه كاملاً روحیه خود را از دست داده بودند و كلاً تمام واحدهای مستقر در خط آنها منهدم شد. به طوری كه صدام مجبور شد شهر پنجوین را خودش با دست خود تسلیم ما بكند. چون دیدكه كاملاً داره آن منطقه را از دست می دهد و برای روحیه دادن به نیروهایش و سد كردن پیشروی رزمندگان اسلام به طرف غرب،و بیشتر به داخل خاك عراق و تصرف ارتفاع مهم كایسانكا ،تیپ گارد ریاست جمهوری را از بغداد حركت داد و وارد منطقه كرد كه این تیپ هم در مرحله سوم به قوه الهی كاملاً منهدم شد و غنایم زیاد نصیب رزمندگان اسلام شد و این تیپ كه چشم و چراغ صدام بود وسایل و تجهیزاتشان خیلی مرغوب و قابل استفاده خوبی خواهد بود برای رزمندگان اسلام، به طوری كه بعد از انهدامش بازماندگانش را جمع كرد و با شرمندگی تمام به عراق انتقال داد. این نشان دهنده روحیه متزلزل فرماندهان و نیروهای عراقی بود كه در مكالماتی كه افسران رده بالای فرماندهانش با هم داشتند خیلی واضح اشاره می كردند به روحیه متزلزل سربازان و فرماندهانشان كه در شبهای عملیات در هر سه مرحله با آغاز اولین درگیریها كه با شجاعت و شهامت رزمندگان بود. چون در عمق و هر زمان كه به سنگر آنها حمله می شد، به قرارگاه های فرماندهیش نیز حمله می شد. در نتیجه روحیه متزلزلی داشتند عموماً فرار می كردند و خود را از مهلكه نجات می دادندو باعث شده بود كه برای صدام كاملاً واضح باشد كه اینها نمی توانند مرزها را حفظ كنند و به قوه خدا با انهدام این تیپ روحیه شان بیشتر متزلزل شد و خواست خدا بود كه قدرت رزمندگان اسلام بار دیگر برای جهانیان و بخصوص آنهایی كه در جبهه شرك و جنگ با اسلام هستند نشان داده شد .
سئوال : آقای باكری ضمن صحبتهایتان به نیروهای ضد انقلاب اشاره فرمودید. طی این عملیات و در اثر ضربات سنگینی كه رزمندگان اسلام بر پیكر پوسیده این مزدوران وارد شد و اینها متقابلاً به اربابشان صدام و عده ای هم به گورستانها پناهنده شده اند، آتیه شان را چگونه می بینید، با این ضربات مهلك رزمندگان اسلام بر پیكر پوسیده آنها وارد می شود ؟
ـ… به عملیاتی كه همزمان با عملیات والفجر كه به طور همزمان در منطقه بانه و سردشت هم صورت گرفت كه در ارتباط با این عملیات بین بانه و مریوان بود ،كلاً راههای تداركاتی اصلی برای ضد انقلاب باقی نماند وبا تأمین قبلی كه در منطقه پیرانشهر صورت گرفته بود راههای ارتباطی آنها عمدتاً بسته شد و آخرین مقرهای تداركاتی فرماندهان و رادیوی آنها كه در منطقه بیژنه بود و در حمله ای كه رزمندگان اسلام به این گروهكهای ضد انقلاب كردند، كلاً تعدادی كشته و تعدادی متواری شدند و الان در خارج از مرزهای ایران و در داخل خاك عراق به سر می برند و به قوه الهی با تأمینی كه صورت گرفته و مراقبتی كه از مرزها صورت خواهد گرفت اینها دیگر قادر نخواهند بود به صورت متشكل و تشكیلاتی جایی در خاك ایران داشته باشند و یقیناً فعالیتهای مذبوحانه ای كه نشان دهنده آخرین روزهای عمرشان خواهد بود شاید بكنند و اینها مسئله ای نیست و اینها با عملیاتهایی كه در منطقه كردستان انجام خواهد شد، آنها هم متلاشی خواهند شد و یقیناً از بین خواهند رفت .
سئوال : آقای باكری من سئوالی ندارم در خاتمه اگر پیامی یا صحبتی برای امت حزب الله و همیشه در صحنه مان دارید بفرمایید :
البته ملت رزمنده ایران خودشان واقف به تكالیف و مسئولیتها و رسالتهایی كه به عهده دارند هستند ولی درخواستی كه من می توانم داشته باشم حس وحدت و در صحنه بودن ملت مسلمان ایران است و گوش به فرمان بودن به فرامین امام ، پشتیبانی جبهه،مسئله اصلی دانستن جنگ و شركت در سازماندهی ارتش بیست میلیونی و حضور هرچه بیشتر در جبهه هاست كه انشاالله آخرین مشتها و ضربه های محكم اسلام با دست توانای ملت مسلمان ایران بر عراق كه نماینده ابرقدرتهای جنایتكار در منطقه می باشد زده شود . انشاالله
انسان را خداوند متعال آفریده است و مرگش هم در دست خداوند است .دستگاههای حكومتهای ظالم پیچیده می شود كه آن هم دست خداوند متعال است. البته این صحنه ها هست كه برای ما به جهت آزمایش روی می دهد و ما باید شكرگزار این نعمتها باشیم كه در این صحنه ها حضور پیدا كرده ایم . ولی در این حضور یقیناً برادرانتان انتظارهایی دارند. علاوه بر این كه شكرگزار به دست آوردن این نعمت از سوی خدا هستیم و عاقبت به خیر شدیم و با مجاهدت كردن ، چه بسا سعادت بیشتری نصیب ما شود و شهید شویم و باید شكرگزار باشیم. ولی یقیناً یك انتظار همه رزمنده ها دارند و آن هم پیروزی است و از هر رزمنده ای كه می پرسیم،می گوید، می رویم جنگ كنیم و پیروز شویم. ولی لازم است دقت كنیم كه این پیروزی دست چه كسی است ؟ و من نصر الله الا باذن الله،هر پیروزی در صحنه ای كه مسلمین با كفار جنگ می كنند دست خداوند متعال است .آیا پیروزی به تعداد تانك ، اسلحه ، قوا و هواپیما و سایر تجهیزات بستگی دارد ؟ آیا فقط باید نیروهای ما ورزیده و چترباز و ویژه باشند ؟ تیربارمان زیاد باشد ؟ هلی كوپترمان زیاد باشد ؟ آیا پیروزی فقط به این عوامل بستگی دارد ؟ اگر اینها فراهم شود ما حتماً پیروز هستیم ؟ خداوند متعال می فرمایند كه و من نصر الله الا باذن الله پیروزی مسلمین فقط دست خداست. آن پیروزی كه ما اعتقاد داریم همان پیروزی نیست كه جنگهای دولتهای موجود در كره زمین آن را انجام میدهند، یعنی هر كس امكاناتش بیشتر باشد گروه مقابل را له می كند و از روی آن می گذرد ما اصلاً به این چنین چیزی اعتقاد نداریم نه به خاطر حكومت و نه به خاطر پول ، زمین هیچ كس جنگ نمی كند . جنگ می كنند البته مسلمانها نه به خاطر این چیزها نمی جنگند در كشورهای بیگانه به این چنین جنگنده هایی پول و خانه و ماشین می دهند تا بجنگند و آنها هم طوری جنگ می كنند كه زنده بمانند و نمیرند. ولی این جماعت و این مملكت این گونه نمی جنگند چون به آن اعتقاد ندارند . حالا كه ما مرتباً در صحنه ها دیده ایم و اعتقاد قلبی به آن داریم و خداوند متعال خودشان فرموده اند و من نصر الله الا باذن الله پس ما قدرت را می خواهیم چه كار . پیروزی دست خداست و او ما را پیروز می كند. تكلیف ما این است كه زمینه را در صحنه های نبرد به گونه ای آماده كنیم كه پیروزی خداوند متعال برای ما عنایت شود و بر ما نازل شود پس ما باید صحنه های نبرد و جبهه را مزین به آن زمینه هایی نماییم كه رضایت خداوند متعال جلب شود و مورد خواست او واقع شود. یقیناً در آن زمان پیروزی نصیب ما خواهد شد .ماهایی كه مدتها و سالها می آییم در این جبهه می مانیم و اگر از تك به تك ما سئوال شود راضی نیستیم یه لحظه ای از عمرمان تباه شود. وقتی خداوند متعال در روز قیامت از لحظه لحظه عمرمان از ما حساب پس خواهد گرفت. برای این كه این لحظه ها از بین نرود حتماً باید این زمینه را بشناسیم و دقیقاً این زمینه ها را تقویت كنیم ، تا آن نیت قلبیمان كه به خاطر آن به جبهه آمده ایم خدا برای ما فراهم كند . خدا نكند كه ماهها و سالها بیاییم در این جا بمانیم و تلاش كنیم ولی این زمینه را فراهم نكنیم و خداوند هم پیروزی را نصیبمان نكند .
انشاالله كه حتماً روحانیون معظم برای برادرانمان در این زمینه صحبت می نمایند و در كلاس ها و جلسات و نمازها صحبت اصلی این است. فقط چند مطلبی به نظر من مهم است .
خدمت برادرانمان عرض می نمایم در رابطه با فراهم كردن زمینه ها كه اگر فراهم شود زحمتهایمان به هدر نمی رود و به آن اندازه ای كه از خداوند متعال انتظار داریم كه به ما لطف كند و پیروزی را به ما نصیب كند شامل حال ما خواهد كرد .
كارهایی كه باید انجام دهیم دو قسمت است .یكی یك سری آمادگی ها است كه باید پیدا كنیم و دومی مراقبتهایی است كه باید انجام دهیم. در قسمت آمادگی ها یكی آمادگی معنوی است و دومی آمادگی نظامی و آموزشی است. پس در مورد آمادگی معنوی كه رزمندگان اسلام باید داشته باشند مطالبی خدمتتان عرض می نمایم . در مورد این مطلب باید خیلی بیشتر صحبت كنیم تا زمانی كه لحظه عملیات فرا برسد برای ما فرصت وجود دارد . یقیناً همه ما به آن درجه از ایمان و یقین رسیده ایم . زمینه مهم و اصلی در پیروزی این است كه یك رزمنده مسلمان با یقین تمام در صحنه جنگ حاضر شود. یعنی خودش تا آن لحظه به آن برسد و به صورت مطمئن در صحنه حاضر شود به طوری كه خداوند متعال درخصوص روبرو شدن رزمندگان اسلام با دشمن دستوراتی داده اند .
اگر لحظه ای در صحنه نبرد احساس كردید و گمان كردید كه اسلحه ای كه در دست ما است كارساز است و روحیه قوی است و سرحال ،ولی آمدیم و در جایی گیر افتادیم، اگر ذره ای دگرگونی در روح آن حاصل آید، یعنی به این یقین هنوز نرسیده است. یعنی هنوز اتكا به این اسلحه بیشتر از اتكا به خداوند متعال است .
اگر دیدی كه انبوهی از تانكها و نیروهای دشمن صف آرایی كرده است و این با نیروی كمی آمده است و دستور هم این است كه بماند و جنگ كند و حال آن دگرگون شد و حالش نسبت به قبل از دیدن این لحظه فرق كرد، پس در آمادگی معنوی اش هنوز اشكال وجود دارد . اگر خدای ناكرده اگر حالش عوض شد و زانوهایش به لرزه درآمد و به پشتش نگاه كرد كه از كجا می تواند برود، نشان دهنده این است كه توجه و قوت قلبتان از وجود این امكانات است در صورتی كه امكانات نباشد قوت قلب ندارید كه این اشكال است .
هر یك از رزمندگان مسلمان اصلی ترین زمینه ای كه در وجود خود باید فراهم كند و رزمندگان اسلام هم باید در صحنه های نبرد آن را فراهم نمایند، جو و روحیه و آمادگی و یقین قلبی به گونه ای باشد كه بداند كه نه تنها در صحنه نبرد بلكه در هر جای دیگر قدرت محض و حاكم خدا است و قدرت محض، نیروها ، آلت و وسایل دشمن نیست و اگر از این ابزار و امكانات ما كم داشتیم نباید در حال و روز من تغییری به وجود آید و با وجود اینها هم نباید احساس روحیه قوی بنماییم .
لحظه ای كه خدا بخواهد ما را آزمایش كند ما را به صورت خلع سلاح شده در مقابل دشمن قرار می دهد و ما را آزمایش می كند كه ببیند خدای ناكرده تصمیم به عقب نشینی ، تسلیم به دشمن و غیره بنماییم .
و باید به گونه ای آمادگی داشته باشیم كه آن آیه شریفه خداوند متعال در نظر ما باشد كه فرمودند كه حتی در شدیدترین صحنه های نبرد اجازه هیچ گونه فراری ندارید مگر این كه بروید نیرو و سلاح بیاورید . این آیه در قلب ما نفوذ نموده و ذره ای خوف و لرزش در دست و پایمان از دشمن و نیروی آن نباید داشته باشیم و قدرت مطلق (خدا) و ایمان به قدرت مطلق در سخت ترین لحظه ها در وجود ما یقین به وجود می آورد . این اصلی ترین رمز پیروزی در هر عملیات و جنگ و در پیروزی اصلی یعنی در درگاه خدا از این دنیا پیروز رفتن می باشد . در اول صحبت هم گفتیم كه تنها مادیات از قبیل سلاح و ادوات یقین كننده پیروزی نیست . اعتقاد ما این است كه نصرت و پیروزی در دست خدا است و خداوند متعال است كه برای رزمندگان و رزمندگانی كه قلبشان یقین حاصل نموده اند با خوفی كه در دل دشمن می اندازند پیروزی می آفرینند .
صحنه عملیات با بیشترین مشكلات و رویارویی با حداقل امكانات و نیرو، در مقابل حداكثر امكانات و نیروی دشمن، ولی با یقین به این آیه و من نصر الا باذن الله و قدرت ما در مقابل قدرت كفار آن زمانی برتر است كه قدرت و رحمت خداوند هم به آن اضافه شود و خداوند امدادهایش را بفرستد و آن زمان است كه انتظار پیروزی ملت برقرار خواهد شد و این شرط اساسی است. یعنی خواهان كربلا باید همچون سرور كربلا باشند .
در مقابل قدرت خدا، نابود كردن صدام و تانكها و ادواتش یك لحظه است. می تواند در یك لحظه همه را پودر كند و نابود كند و به هوا بفرستد ولی از طولانی شدن جنگ و ریخته شدن خون این همه شهدا كه خودتان هم می بینید بنده به این نتیجه رسیده ام كه خداوند متعال هر روز كه می گذرد آزمایشها و امتحاناتش را سخت تر می كند . چرا كه ما می گوییم كه خداوند متعال وجودش نامتناهی است و تنها است . مثلاً برادران محصل می دانند كه هر كه نمره بیست می خواهد باید بیشتر درس بخواند و تلاش كند . برای ما هم همینطور است آنهایی كه كربلا می خواهند و انشاالله كه در قلب و واقعیت هم می خواهیم باید به اندازه ای آمادگی داشته باشیم تا بتوانیم از پس امتحانات برآییم و امتحانات هم سخت است و برای این كه انشاالله این فراهم شود .كه خدا است ، خود ، امام امت ، خانواده شهدا و مستضعفین و مسلمانان جهان است و این رسالت و پرچم سنگین به دست ما سپرده شده است باید در حفظ آن بكوشیم و با توجه به اهمیت موضوع نهایت تلاش خود را بنماییم . در رابطه با آمادگی های معنوی مطالب بالا را به عنوان اصل مطلب خدمت برادرانمان معروض شدم . انشاالله كه استفاده كرده باشیم و روحانیون محترم انشاالله مطلب را باز كنند و بیشتر توضیح دهند و من به صورت كلی بیان كردم. توجه به نمازها و واجبات دین و حتی توجه به جزئیات آن و بنده به عنوان برادر كوچك شما یك انتظار دارم، جبهه خیلی مقدس است. مگر شما در شهرهای خودتان قبرستانی كه شهدا در آن هستند برایتان مقدس نیست ؟ مگر ما كربلا را زمین مقدس نمی دانیم ؟ در این جا در هر متر از خاكش هزاران خون ریخته شده . در نتیجه جبهه هم یك منطقه متبرك و مقدس است بنابراین توجه به جزئیات اعمال، همانگونه كه در مكان های مقدس واجب است و در مدت حضورتان در جبهه نیز واجب است. چون كه این مكانها مكان حضور و توجه امام زمان (عج) می باشد و این مكان خالی از ارواح شهدا نیست . بنابراین واجباتی كه عموم بر آن واقفند حتماً رعایت كنید. چون جو و جا و مكان و هدف هم مقدس است . و از برادرانمان تقاضا می كنم مثل این كه در بقئه ائمه اطهار و شهدای بزرگ وارد می شویم و به همان شكل عمل كنیم كه در آن مكانهای مقدس عمل می نماییم و هر لحظه خودمان رادر آن مكانها حاضر بدانیم و مهمترین مسئله حائز اهمیت مسئله نماز است برادرانمان می دانند كه پیامبر اكرم (ص) چقدر در سر وقت خواندن نماز تأكید داشتند .
اگر به رساله امام امت، سیدی كه از پیامبر اكرم به ما ارث رسیده است،نگاه كنیم فرمودند بدون عذر در نماز جماعت حاضر نشدن پذیرفته نیست. انتظار است كه آن لحظه های اذان و اول وقت كه به منطقه نگاه می كنند و ما نمی بینیم كه چه كسانی نگاه می كنند و می خواهندحالات ما را ببینند هر كاری در دست هر كسی است به زمین بگذارند و به صف جماعت متصل شوند و درعمل نشان دهند كه اصلاً برای برپا شدن صحیح و درست نماز حضور پیدا كرده اند . خدای نكرده نمازهایمان اگر چند ساعت از بعد از وقتش خوانده شود، در مكانی دارند نماز جماعت می خوانند و من مشغول كار خودم باشم، خارج از شأن این منطقه مقدس است . انشاالله كه به عنوان یك وظیفه مهم برادرانمان به این مسئله توجه كنند و نماز را به موقع و به جماعت بخوانند و عبادت و اطاعت به موقع خداوند را به جا آورند .
دیگری هم شركت در جلسات دعا است .در جلساتی جمع می شویم و از خدا می خواهیم. چون كه اگر این درخواست نباشد آمادگی روحی وجود ندارد . باید با التماس و تضرع و سر به خاك نهادن و گریه كردن از خدا بخواهیم تا به ما كمك شود ،ائمه به ما كمك كنند، خداوند متعال و شهدا كمك كنند، توجه به دعا در این جا به خاطر تبرك محل و نزدیك بودن به هدفی كه به خاطر آن به این جا آمده ایم مهم است و انتظار است كه برادرانمان مثل نماز با جلوه خاص در آن شركت نمایند. تا توجه خاص خدا به آن جمع صورت بپذیرد . چون كه این جمع فردا عازم عملیات و خط خواهند شد .
در قسمت آمادگی ها خیلی كلی گفتیم كه ما باید اصل و اساس را بدانیم و به دنبال كسب آن برویم و فراهم كنیم در غیر این صورت اگر زیان نبریم منفعتی هم از مدتی از عمرمان كه در این جا می گذرانیم نمی بریم .
قسمت بعدی آمادگی ، آمادگی نظامی است. و اعدوالهم من استطعتم من القوه و این به عنوان یك تكلیف شرعی باید برای ما تفهیم شود. آیه خداوند متعال است و حكم اوست. در كنار روحیه آماده، باید قدرت و امكاناتی را كه خداوند داده است به كار گرفت.یعنی این روحیه و آن قدرت و امكانات را هر دو با هم به كار گرفته و در راه خدا از آنها استفاده كنیم. بنابراین تمام برادران توجه به مسئله آموزش و رعایت نظم كلاسهای آموزش را یك تكلیف شرعی باید بدانند و اجرای حكم خداوند متعال است. نباشد كسی پیش خود بگوید من این چیزها را بلدم و نمی خواهم سركلاس بروم ، دقت نكند ، نظم كلاس را رعایت نكند ، با دوستش صحبت كند ، و به مسائل كلاس بی توجه باشد ، سئوال نكند ، پیگیر نباشد ، تمرین نكند ، اگر این كارها را انجام ندهد خدای نكرده حكم خدا را اجرا نكرده و به خصوص آمادگی جسمی ، پیاده روی و آموزشهای لازم مثل آمادگی روحی مهم هستند، تا در صحنه های عملیات به صورت متناسب وارد عمل شویم . بنابراین برادران از مسئله آموزش نظامی اگر با شوق و شور انجام ندهند پیش خود فكر می كنند كه سر مسئولشان را كلاه می گذارند. بدانند كه خدای متعال در حال دیدن آنها هست و بی توجهی كردن به حكم خدای متعال است . پس برادران به مسئله آموزش نظامی و آمادگی جسمی و تجربیات و فن های جنگ را حتی اگر بلد هستید تمرین مجدد كنید و در وقت معین شده حاضر شوند به هیچ وجه دنبال كارهای متفرقه نروند مثلاً نامه آمده ، تلفن كنم، دوستم را ببینم یا غیره را انجام ندهند ، این كارها را در وقت تعیین شده انجام دهند و در زمان آموزش نظامی پراكنده نشوید نظم را رعایت كنید و با شوق و خواسته قلبی با رضایت مسائل را گوش دهید در نتیجه گوش فرا دادن به آموزش نظامی هم یك وظیفه است .
دومین قسمت مراقبتها هستند كه بعضی مسائل وجود دارد و می دانیم عمل می كنیم، ولی گاهی مراقبت كنیم این كه خدای متعال بر تمام اعمال ما ناظر است و این كه پیش خود بگوییم این مسئول ندید من فلان كار را انجام دهم ،كار برای خداست، بنده ها هم برای خداست و خداوند متعال بر اعمال ما ناظر است، احیاناً كارهایی كه غفلتاً از یاد می بریم را دقت كنیم چون خدا ما را می بیند و بر اعمال ما ناظر است .
مسئله بعدی مسئله تبعید از فرماندهی است. برادران میدانند كه ولایت محور اصلی جامعه ما است. یعنی همه چیز ما بر حول محور ولایت شكل می گیرد و امام امت این را دقیقاً برای ما تفهیم كرده اند و به ما گفته اند كه چگونه این محور را نگه داریم و حول آن حركت كنیم تا این كه در جمع جامعه اسلامی و حركت صحیح اسلامی باشیم. بنابراین برای حفظ اسلام و هدف والاتر همه ما موظف هستیم از فرماندهان و مسئولانمان تبعیت داشته باشیم. از جزئی ترین كارها تا مسائل اصلی عملیات . برای رفتن به جایی باید از فرمانده مان اجازه بگیریم در چه ساعت بیدار شویم ، بخوابیم ، غذا بخوریم و یا آموزش ببینیم چون برای این ها برنامه ریزی شده است . یا مثلاً سازماندهی شده است كه هر كس در جایی قرار گیرد ما باید گوش بدهیم و نگوییم كه من می خواهم با دوستم باشم و یا غیره بدون اجازه رفتن و … خلاف شرع است و تبعیت را امام در سلسله ولایت می دانند و پیروی از سلسله ولایت یك تكلیف شرعی است و اساس جامعه و اجتماع ما است .خدای نكرده بدون اجازه به شهر رفتن دیدار با دوستانمان و این قبیل كارهای پراكنده بدون اجازه همه ثبت می شود و جزء امتیازهای منفی ما است و انشاالله كه نمی شود و من باب تذكر گفتم از لحظه عملیات و یا قبل و بعد آن برای ما یك مسئول تعیین كرده اند و باید كارهای خارج از تبعیت مسئول را انجام ندهیم .
مطلب بعدی در اینجا برادرانمان از شهرها و روستاهای مختلف جمع شده اند. خدای نكرده این احساس به ما دست ندهد كه مثلاً ما هم روستایی ها با هم باشیم و یا مثلاً اهالی یك شهر با هم باشند و یا این شهر علیه آن شهر و یا آن روستا علیه آن روستا. البته می دانم كه اعتقاد به این مسائل هم ندارید. ولی حتی برای شوخی هم همچین مطالبی را بیان نكنید. این را بدانیم كه پیامبر گرامی در آن زمانی كه مبعوث شدند با مسائل ناسیونالیستی و هم شهری بازی مبارزه كرده است و آیه تصریح قرآن است .پس خدای نكرده ما هم از روی غفلت دچار این مسئله نشویم تمام رزمنده ها با هم برابر هستند و باید خوشحال باشیم كه ما را با نفر جدیدی یك جا بگذارند .چرا كه با برادران جدیدی آشنا می شویم و برای خودمان دوست جدیدی پیدا كرده ایم و محدود شدن به هم شهری و هم روستایی خود ،كار مناسبی نیست و به این مطلب خیلی توجه نكنیم و همچنین مسائلی را مطرح نكنیم و به یكدیگر هم در صورت مشاهده تذكر بدهیم. چرا كه مخالف شئونات اسلامی است .
یك سری عملهایی كه قبلاً هم گفته ام شاید به نظر برادرانمان جزئی باشد ولی به دلیل تقدس مكان اجرای آن ها مهم است . بعضی كارها از من سربزند كه در شأن سرباز امام زمان نباشد در رعایت آنها خیلی باید دقت كنیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
كمك نكردن آن است كه باعث می شود حمله عقب بیفتد. آدم دلسوز بنا بر فتوای امام بر خود ،واجب كفایی می داند هر كس كه باشد حتی اگر روحانیون بزرگوارش آقای محمدعارف ، كارمند باشد و یا هر كس دیگر، در جبهه شركت كند . آیا با نشستن در پشت جبهه ها و جلو نیامدن كارهای جنگ پیش می رود ؟ جبهه تقویت می شود ؟ برادران عزیز بدانید كه امروز ابرقدرتها تمام قوا و نیروهای خود را آورده اند و با اسلام جنگ می كنند چه ما بخواهیم چه نخواهیم. برویم در خانه بنشینیم، به جبهه بیاییم یا نیاییم ،آنها با ما می خواهند بجنگند و حمله صدام یك نمونه ای از آن است . نتیجه نهایی به غیر از این هم نخواهد بود كه انشاالله با اعتقادمان یا باید جمهوری اسلامی بر آنها پیروز شود و یا خدای ناكرده آنها پیروز شوند كه حتماً خدا ما را یاری خواهد كرد . البته پیروزی آنها بر ما این طوری است كه آنها بر ما نیرو وارد كنند، با ما بجنگند و ما هم خستگی روحی داشته باشیم و نتوانیم با آنها مقابله كنیم . از این دو حالت خارج نیست. برادری كه دلسوز است هر شغلی دارد احساس می كند كه امروز این جا بن بست است باید بلند شود و بیاید .چون ما معتقد بر این نیستیم كه راه خداوند متعال در مقابل كفار بن بست باشد . اگر كسی هم این گونه فكر می كند باید بهش متذكر شویم تا متوجه شود . جنگ امروز هم سخت و هم پیچیده است . جنگ امروز با روزهای اول جنگ فرق می كند. همان گونه كه وظیفه ما، تصورات ما و همچنین توطئه های دشمن با روزهای اول انقلاب فرق كرده است. امروزه تمام دنیا جمع شده است تا با جمهوری اسلامی جنگ كنند ،این مطلب ساده ای نیست . برادر من، جنگ امروزه خیلی پیچیده است سختی و فشار زیاد است. چه بسا همه ما شهید بشویم كه البته بسته به نظر خداوند است و تصورات ذهنی خودمان را باید تجدید نظر كنیم و واقعیت های اطرافمان را درك كنیم. ولی این جنگ بن بست پذیر نیست، برای این كه قدرت الهی از قدرتهای ابرقدرتها برتر و بالاتر است. ولی شاید جنگ طول بكشد. امام از اول فرموده بودند كه شایدبیست سال طول بكشد و بقیه افراد هم نباید ناراحت بشوند و بگویند كه چرا بعد از چهار سال هنوز جنگ تمام نشده است .کسیكه ایمان دارد نباید طولانی شدن آن را به زبان بیاورد . باید دعا كنیم كه خداوند متعال نصرت و پیروزی را زودتر به ما عطا كند ولی نعوذوالله برای خداوند تعیین و تكلیف كه نمی توانیم بكنیم.همه باید خود را برای طولانی شدن جنگ آماده كنند.چون كه امام امت در آغاز جنگ فرموده بودند كه این جنگ شاید بیست سال طول بکشد. باید حساب این را بكنند . كسانی كه اسلام را میخواهندوقتی اساس اسلام به خطر می افتد باید از همه چیز خود بگذرند . نمی شود كه امروز من همه وسایل راحتی زندگی را داشته باشم ، خوب بخورم ، خوب بپوشم ، به تفریح بروم از برنامه های زندگی ام عقب نمانم خانه و ماشین و زمین و باغ داشته باشم مغازه و همه چیز داشته باشم و به جنگ هم برسم.نه برادر من این طوری نمی شود و امام امت به همه ملت فرمودند كه آن چیز كه خودتان درست كردید را نمی شود خراب كرد.كنار رفتن شما در امروز از صحنه و گلایه كردن خراب كردن آن چیزهایی است كه خودمان درست كردیم . كناره گیری مردم از صحنه انقلاب آغاز سقوط انقلاب است و به كرات هم امام این را فرمودند . تهدید به خطر انقلاب،زمانی آغاز می شود كه مردم دلسرد شوند و از صحنه كنار بروند.ما نباید دلسرد شویم . نباید بگوییم كه مسئول فلان كس است.فلان چیز را رئیس مان گفت و من را دلسرد كرد . مگر ما به خاطر فلان رئیس یا فلان مسئول انقلاب كرده ایم كه با حرف آن هم دلسرد شویم . باید همه ما متوجه این مسئله شویم كه جنگ پیچیده است و چه بسا هم طول بكشد.ولی نباید مأیوس شویم . دشمن تصمیم گرفته است كه ما را مأیوس كند.مثل شیطان كه تصمیم گرفته است سربازان الهی را مأیوس كند.ولی خداوند به نیروها و سربازانش این اجازه را نداده است . این طور نیست كه یك نفر شراب خور امریكایی یك طرحهایی بدهد كه مغزهای مومن و با ایمان و خدایی نتواند آنها را خنثی كند . چه تكنیكی و چه از لحاظ تاكتیكی باید این ها را درك كنیم.
جنگ الان پیچیده است و ما هم الان باید پیچیده جنگ كنیم . خیلی ساده نباشیم . دشمن در اول ساده بود.ما هم ساده بودیم . باسادگی جنگیدیم و آن شكست ها را به آنها وارد كردیم.ولی امروز كه كار سخت شده است آمادگی باید در ما زیاد شود تا بتوانیم جلوی آنها بایستیم.خدا و امام كه همان ها هستند پس فرقی نكرده است . اگر دیروز پیروزی بوده است قطعاً امروز و فردا هم پیروزی است.ولی شرط،در خود ماست . آن روزها یك مقدار محكم ایستاده بودیم و دیدید به اون اندازه كه تلاش كردیم پیروزی نصیبمان شد.امروز هم كه مسئله سخت شده است باید محكم تر بایستیم . باید قوی تر و مصمم تر و جدی تر باشیم و مأیوس هم نشویم.چرا كه خدا این اجازه را به ما نداده است و هر كس كه بگوید كه ما قادر نیستیم درمقابل ابرقدرتها جنگ كنیم شرك گفته است.اگر قادر نبودیم، امام كه اعتقاد دارد و نمی خواهد كه جوان ما را جایی بفرستد كه بی نتیجه شهید بشود. امام كه ارتباط و اعتقاد دارد می داند كه ما اگر ایستادگی كنیم در برابر قدرتها پیروز می شویم. ما باید آنقدر به امام یقین داشته باشیم كه حرفهای آن را با جدیت گوش فرا دهیم و همانگونه كه در زمان شاه هیچ كدام از ما فكر نمی كردیم كه شاهی كه امریكا پشتش بود سقوط كند. امام گفت سقوط می كند و دیدیم كه سقوط كرد. امروز هم آن گونه است. چیزی كه امروز از ذهن ما خطور نمی كند، نباید به آن بی اعتقاد شویم . بنابراین باید بدانیم كه امروز جنگ پیچیده است. شاید در گذشته حمله هر دو ماه یك بار صورت می گرفت. ولی امروزه هر پنج ماه یك بار صورت بگیرد. ولی باید اعتماد باشد. لحظه ای كه می گویند برادران در جبهه ها همه باید بیایند و در صحنه حضور پیدا كنند و پیش خود نگویند ای بابا اگر من بمانم این جا در شهر خودم یك ماهه یك طبقه از ساختمان را می سازم،برم جبهه الكی قدم بزنم كه چی بشود ؟ نباید این طور باشد .
شاید بیایی اینجا و حمله هم نباشد ولی یك سری برنامه ها و طرحها است . باید اعتقاد داشته باشیم، مگر غیر از این است كه امام امت فرمانده كل قوا است. امام امت بی خبر از مسائل جنگ كه مسئله اصلی است كه نمی باشد، از وضعیت همه مملكت خبر دارد . جنگی كه امام برای ما مسئله اصلی می داند، قطعاً برای خودشان هم مسئله اصلی است و خودش هم فرمانده كل قوا است. پس همه چیز را می داند . بنابراین باید حساسیت موضوع را درك كنیم و امروز وظیفه همه ملت حساس است. امروز حضور در جبهه ها باید مثل زمان پیامبر (ص) باشد كه اعلام می كردند همه باید در جبهه جنگ حضور یابند و همه مردم با اشتیاق می آمدند و نسبت به جنگ و انقلاب نباید خونسرد باشیم و اطاعت از فرمایشهای امام برای ما واجب است. مگر ما مقلد امام نیستیم. امام كه فقط امام رساله ما نیست. امام تمام ابعاد زندگانی ما است، از قبیل جنگ، سیاست، اقتصاد و نباید به هیچ وجه به این شایعات كه می خواهند رزمنده های اسلام را مأیوس كنند، گوش ندهیم و جلوی آنها باید بایستیم و باید خانواده هایمان را توجیح كنیم و با دلایل محكم اعتقادی آنها را متوجه كنیم كه همه باید فعال در صحنه ها حضور داشته باشند. وای به حال من كه بگویم كه من مثلاً دو سال اینجا هستم و مغازه یا زمین یا درسم از بین رفت. وای به حال كسی كه ثواب اخروی را با مال دنیا و ارزش های دنیوی بخواهد مقایسه كند و آن را خراب كند . نیت قلبی تان كه با آن نیت وارد صحنه شدید حسابش جدا است . و باید همه را به حضور در صحنه دعوت كنیم . و انشاالله كسالتهایی الان به گروهانها وارد شده است به زودی رفع بشود . الحمدالله از نظر طرح های عملیاتی كه بتوانیم از نقاط مختلف به دشمن ضربه بزنیم مشكلی نداریم . انشاالله با صداقت و محكم این جنگ را به سرانجام برسانیم و ما قادریم كه با امیدواری نسبت به آینده، جنگ راجلو ببریم و جنگ رابه پیروزی برسانیم .
برادرانمان باید با یك رسالتی در جبهه حاضر شوند. ما در اول از امام حسین شرمنده هستیم كه در این ایام اینقدر شهید بدهیم در راه آنها و ماه محرم و ایام عاشورا ما هنوز اینجا باشیم .ولی نا امید نیستیم . باید استقامت و صبر كنیم و تحملمان زیاد باشد و برادران به عنوان افرادی به خانواده هایشان برگردند كه بیانگر این مطالب باشند . این حرفها همه حرفهای امام است و آیاتی هم در مورد آنها وجود دارد. اگر این طور نیست بعد از اتمام سخنرانی بیایند بنشینند و با هم صحبت كنیم ولی به عنوان یك مسلمان. به جز این خط خط دیگری نداریم .
شعار بین سخنرانی از طرف شنوندگان :
« ای مسئولین بدانید، ما همه مرد جنگیم، آماده نبردیم، در هر زمان و هر مكان، آماده نبردیم »
انشاالله امیدوارم كه برادران با اعلان این مسئله در شهرها و خانواده هایشان با عزم راسخ و دلایل اعتقادی محكم به صورت فعال در صحنه ها حاضر شوند و گلایه از ضررهای مالی نكنند زیرا كه ارزش این روزها و این عملها را خدا می داند و امام امت با آن میزان از معرفت و والامقامی كه دارد، خود را كوچك می داند كه این زحمات و این تلاشها را در راه خدا جواب دهد .
باید بدانند كه در این صحنه ها جای سستی نیست و باید به صورت فعالانه حضور پیدا كنیم و به هیچ وجه سازشی در كار نیست و تبلیغات و مسائلی كه در سطح دنیا مطرح می شود و مسئولان ما در جریان هستند، به خاطر این که مسائل اعتقادی ما این است كه با عزم راسخ راهمان را ادامه می دهیم .
برادران هم اگر كمبودی در امكانات و خدمات و یا خدای نكرده برخورد مسئولان می بینند باید گذشت كنند و با روحیه عالی و بشاش در این ایام محرم حضور داشته باشند و اشكالات را مطرح نكنند، البته بنویسند و به ما بدهند، ولی در عموم مطرح نكنند. چرا كه بعضی از افراد با زیر ذره بین بردن آنها و بزرگ كردن آنها در جهت تضعیف روحیه برادران حركت می كنند .
در این مكانی كه برادران الان هستند، با كمی بارندگی قابل استفاده نمی باشد و ما جای نماز خواندنمان را تغییر می دهیم. از عموم برادران تقاضا می شود در جهت حفظ و نگهداری اموالی كه اینجا هست كمال دقت را به كار ببرند . بخصوص وسایل سنگرسازی كه این جا هست كه بالغ بر سه میلیون تومان از محل كمكهای مردمی خریداری شده است باید آنها را حفظ كنیم .
والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته .
ما به طوری می توانیم خط مقدم را حفظ كنیم كه بتوانیم جاده های دشمن را مرتباً دیدبانی كنیم . برادران اگر به خط مقدم ارتش بروند، باید دیدبانی قدی را انجام دهند. در مورد دیدبانی، فرماندهان گردان چقدر برای دیدبانهایشان ارزش قائل هستند. مهمترین سنگر در جبهه سنگر دیدبان است. یعنی دیدبان یك عنصری است كه آتش و پشتیبانی در دست آن است و چنانچه مجروح شود، تا زمانی كه برایش جایگزین بیاید، باید كارش را به درستی انجام دهد، بنابراین فرمانده گردان به دیدبان نظر خاص داشته باشد و سریع و در اولین فرصت برایشان سنگر درست كند، تا او در یك مكان محفوظ بتواند وظیفه اش را انجام دهد . بنابراین اختصاص سنگر برای دیدبان از وظایف اصلی است و بعد از آن سنگرهای اجتماعی است كه توسط نیروها برای استراحت آنها باید درست شود وبرای حفظ روحیه نیروها استراحت آنها و سرزنده ماندن نیروها باید در فكر تهیه آن باشند . و از لحاظ روانی در عملیاتها خیلی این سنگرها مهم هستند . البته به غیر از ایمان كافی و اعتقاد به این كه مرگ دست خداست ایجاد امكانات برای رزمنده ما از نظر روانی درعملیات خیلی اهمیت دارد . یك موقعی به خط رسیده ایم بدون هیچ سنگری، نیرو همه اش فكر می كند كه این خمپاره ها به سرش خواهد خورد و این تشویش كه امكان دارد هر لحظه خمپاره به سر من بخورد، در روند جنگیدن تأثیر می گذارد . یا مثلاً شب خوابیدن اگر مثلاً دو متر زمین را كنده باشیم و برای رزمنده پناهگاهی درست كرده باشیم كه حداقل صدای خمپاره شب هنگام، آدم را آزار ندهد، خیلی در استراحت روحی به رزمنده كمك كردیم .یعنی از نظر سنگرسازی و دیدبانی نیروهای رزمنده مطمئن باشند. یعنی نیرو بداند كه هم دیدبان منطقه را زیر نظر دارد و هم سرپناهی برای پناه گرفتن وجود دارد . سنگر برای نیرو زمان استراحت خیلی لازم است و برادران به تهیه آنها خیلی اهمیت قائل شوند . در اینجا هم كه خاك دشت است و نرم سریع زمین را بكنند و در گونی ها پر كنند و سنگر مناسب نورگیر، برای رزمنده تهیه كنیم . تا بهره كارمان را بالا ببریم . سنگرهای تداركات و مهمات هم خیلی اهمیت دارد . آموزش برای رزمنده ها خیلی مهم است. نحوه پر كردن خشابها آموزش لازم می خواهد كه حتماً مهم است. نحوه استفاده از نارنجك كلاش خیلی مهم است . بنابراین برای نگهداری مهمات حتماً سنگر درست كنید و خیلی مهم است .مثلاً مهمات را آورده اند خالی كرده اند خارج از سنگر بغل تداركات . جز یك آرپیچی تمام تدركات ؛ آب ، كمپوت و كنسرو و غیره را منفجر كرده و از بین می برد . بابا جون درست است كه خسته هستید، ولی باید یك مقدار هم رعایت كنید و به این افراد حتماً آموزش دهید كه حتماً مهمات را در سنگر مخصوص خود خالی كنند و نیروها حتماً باید به فكر باشند .
برای نشان دادن اهمیت موضوع، باید اول فرماندهان گردان سنگرسازی كنند و خود در سنگرهایشان جای بگیرند تا نیروها اهمیت موضوع برایشان جا بیفتد . نظم در شركت در كلاسهای آموزشی خیلی حائز اهمیت است . نماینده امام در تبریز فرمودند، هر كس كه در آموزش نیروهای بسیجی مطلبی را بداند ولی آموزش ندهد، آن شخص با این كه در جبهه زیاد حضور داشته است، آن شخص پاسخگو و مسئول است در درگاه خدا . بنابراین برادران خیلی دقت كنند درست است كه مشكلات زیاد است ولی ما باید دراین مشكلات آزمایش خود را پس بدهیم و حتماً در كلاسهای آموزشی شركت كنیم با تمام سختی هایش .
مطلب بعدی نحوه آرایش تیربارهاست كه خیلی مهم است . تیربار بایستی بر جایی نصب شود كه منطقه وسیعی از زمین را تحت پوشش قرار دهد. تمركز آتش آن، بین نقاط حساس تر باشد .
مثلاً نباید جایی نصب شود كه جلویش مانع وجود داشته باشد .
تقاطع دید و تیر بین تیربارها در طول یك خط باشد .
سنگرهای تیربار باید مستحكم باشد . تیربار سلاحی است كه از 1500 متری جلوی دشمن را می تواند بگیرد. در حالی كه اگر از نیروی انسانی بخواهیم استفاده كنیم شش نفر نیرو لازم دارد پس ببینید كه این سلاح موثر چقدر جلوی دشمن را می تواند بگیرد .پس به سنگرهای تیربار توجه كافی داشته باشید .
سنگرهای تیربار در نقاطی واقع شده باشد كه خدمه آن آزادی عمل داشته باشد و تدارك مهمات آن به راحتی صورت گیرد . جایی قرار ندهیم كه تیربارچی نتواند حركت كند، به خاطر این كه بردش زیاد است. جایی نصب كنیم كه بتواند جلوی دشمن را به راحتی بگیرد و خدمه آن مهمات را به راحتی برایش بیاورد .
سنگرهای یدكی برای تغییر موضع تیربار با مشخصات سنگرهای اصلی برای تیربار در نظر گرفته شده باشد . یكی در چپ و یكی در راست سنگر اصلی ، سنگر یدكی برای تیربار درست كنیم ، اگر لازم شد موضع را عوض كنیم مشكلی از نظر استقرار نداشته باشیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
باید كار كنیم و مشغول كاری باشیم دور از شأن این منطقه. هم خودمان و هم برادرانمان توجه به نماز اول وقت كنیم طوری كه در وقت نماز كسی را در بیرون نبینیم غیر از افراد بومی .
عبادت و اطاعت به موقع را در اول كارمان قرار دهیم . شركت در جلسات دعا كه باید جمع شویم و از خدا بخواهیم حاجتمان را، با گریه زاری، سر بر خاك نهادن، . خدا كمك كند ، ائمه كمك كنند ، شهدا كمك كنند . در اینجا به خاطر نزدیك بودن به خدا باید جمع شویم و از خدا بخواهیم .
در قسمت آمادگی معنوی است كه باید از لحاظ روحی آماده برای رزم بشویم با دعا و استغاثه اگر زیان ……
در قسمت دوم آمادگی نظامی
این هم یك وظیفه شرعی است كه حكم الهی است. در ضمن این كه روحیه را آماده كردیم از لحاظ بدنی و قدرت نیز خود را آماده كنیم . باید توجه به كلاسهای آموزش داشته باشیم . مثلاً بی توجه به مسائل درسی باشیم و تمرین نكنیم خدای نكرده امرالهی را بجا نیاورده ایم . برادران خدای نكرده غافل بشوند و تمرینات نظامی را انجام ندادند یعنی امر الهی را انجام نداده اند با سرشار از یادگیری با دل و جون .
پس اول به خودم می گویم مبادا به سمت شرق و غرب بشویم . این كار كار خدا است و خدا ناظر به انجام كارهای ماست . كارها را درست انجام دهیم چون ناظر دیگری است .
مسئله دوم . اطاعت از ولایت . ولایت محور اصلی این حكومت است . امام امت این موضوع را برای ما تفهیم كرده اند و به چه ترتیب این محور را … اشكال و ایراد است انسان هستیم پس باید از تمام فرمانده ها باید اطاعت كنیم . مثلاً وقت غذا است وقت كلاس است پس نظم و نظام است كه باید از آن قوانین پیروی كنیم .
و اینها ضبط می شود . مسئله بعدی این برادران از تمام شهر و دهات هستند. نباید حرفهای نابجا حتی به عنوان شوخی زده شود . تمام رزمنده ها با هم برادر هستیم چه شهری و چه دهاتی .
انشاالله دیده نشود و نمی شود افرادی كه غرضی داشته باشند و اگر هم دیده شد به دیگران تذكر داده شود . زمان پیامبر وقتی كه پیامبر مبعوث شدند برای از بین بردن این تبعیضات بود .
بعضی اعمال دیگر كه امكان دارد از من سربزند كه در شأن یك سرباز امام زمان نیست، خبرنگاران هستند، در شهر منافقین و مردم عادی هستند كه می گویند اینان سرباز امام زمان هستند . مسئله دیگر لباس، درسته گرم است، ولی باید لباس مخصوص به تن داشته باشیم كه در شأن سرباز امام زمان باشیم . بیهوده در خیابان راه رفتن مناسب نیست . دیگر این كه در سن های مختلفی در اینجا جمع شدند . عده ای سیگار می كشیدند و جوانانترا را هم به این راه می كشند . بعضی هم در حضور پدر و مادر خود سیگار نمی كشند چطور در این جای عزیز این كار را بكنیم در این منطقه كه شهید داده ایم . عملی كه نه برای خود و دیگران هیچ فایده ای ندارد. نباید در این جا سیگار بكشند به خاطر وجه سرباز امام زمان بودن . من درخواست می كنم این كار را انجام ندهند .
ما این جسارت را به خود نباید بدهیم در جایی كه شهدا ناظر بر اعمال ما هستند كاری غیر شئون اسلامی انجام دهیم .
هر لحظه خود را در حرم مطهر امام حسین قرار بدهیم. باید اعمال و رفتار خود را مورد توجه قرار دهیم. مسئله دیگر این است كه برادران وقت خود را بیهوده از دست ندهند . چون در این جا همه گونه افراد و هر سنی به مدت یك ماه ، سه ماه ، یك سال كنار هم هستیم .بهتر است قرآن یاد بگیریم . چیزهایی را كه نتوانسته ایم بیاموزیم اینجا یادبگیریم . غیبت نكنیم . از افراد روحانی فیض ببریم . مسئله دیگر این كه وسایلی چون پتو ، قاشق ، بیل ، زیلو … را مراقبت كنیم و اسرافی انجام ندهیم . درست است كه كاری بسیار جزئی است، اما در مورد اموال باید مراقبت كنیم .
كاری را كه در منزل خود انجام نمی دهیم اینجا نیز انجام ندهیم . بدانید این وسایل با دست خانواده های خودتان تهیه شده ،حتی همین نان كه با چه زحمت آماده و فرستاده شده است . پس مراقب باشید نعمتهای خدا را تباه و اسراف نكنیم و مهم ترین مسئله برادران راننده است . در اینجا ماشین فراوان است . این ماشین ها از جاهایی تهیه شده كه ما را حساب نمی آوردند. پس بدانید كه هرچیز كه در این جبهه هست از خون شهیدان تهیه شدند. پس باید به احترام خون شهدا به این چیزها توجه كنید .
در شهر مقررات را باید رعایت كرد . سبقت ـ دور زدن …… هر كاری كه بر خلاف نظم و مقررات رانندگی است نباید انجام دهیم.چون خلاف شرع و حرف امام است .
اگر در شهر ببینیم بدترین رانندگی مال رانندگان سپاه و رزمنده است. اگر هر كدام از ما دیدیم باید حتماً تذكر داده شود. چون بیت المال است و وظیفه شرعی است كه مقررات را رعایت كنند . اگر كسی هم دید باید به ستاد برود و شماره ماشین و اسم راننده را بگوید تا مورد انضباطی قرار گیرد . رانندگان حفظ شئونات اسلامی را بكنند و گرما را تحمل كنند.چه بسا همین گرما آزمایش الهی اوست .
انشاالله با تمام آمادگی در این جبهه ها باشیم و از این آزمایش نمره خوبی از خدا بگیریم و یقین داشته باشیم كه پیروز مند شویم و راه كربلا باز می شود . « به مناسبت شهدای والفجر مداحی و سخنرانی »
ديگر به آب دجله نسيم مي وزد
و در سكوت منطقه فرياد مي زند
ديگر به خون تمام بلم ها نشسته اند
رنجيده خاك و غروب حرف مي زند
ديگر كسي نماند ز گردان خط شكن
بخفته اصغر قصاب ، حرفي نمي زند
ديگر ز «باكري » ام نيست رد پيكري
در خون نشسته دجله تلاطم نمي كند
ديگر تمام شد بدر و فشار محاصره
قايق بسوخته و پرستو نمي پرد.
* با تشکر از وبلاگ انصار الشهدا
مواضع از قبل آماده شده عراقیها و آمادگی رژیم صدامی عراق چه از بابت ادوات جنگی و مواد غذایی و مهماتی كه دارند و در مقابل آن شجاعت و شهامت بچه های رزمنده ما قابل مقایسه نیست .
و زحماتی كه این شهدا در جنگ كشیده اند قابل بیان نیست و ضربه ای كه به دشمن زدند و خود شهید شد این را بدانند كه قبل از شهادت چندین افراد صدامی را به درك واصل كردند. بار دیگر این رزمنده ها با قدرت خود نشان دادند كه رژیم صدام در حال از بین رفتن است و این كشته ها و اسرا و محاصره نیروهای عراقی در بخش حمزه، كه با دست خود، شهر خود را ویران كردند همان طور كه خرمشهر ما را خونین شهر كردند و شهرهای دیگر ما را، حال شهر خودشان را با دست خودشان بمباران كردند و آنجا را ترك كردند این نشانه ضعف رژیم صدام و این شجاعت رزمندگان ما بود .
سئوال : والفجر چهارچه اثری در منطقه داشت ؟
این عملیات كه ضربه مهلك به نیروهای صدامی داشت ، رژیم بعث برای این كه آبروی خود را در منطقه بربادرفته می دید و همچنین روحیه بدهد به افراد باقی مانده از لشگر خود، با وارد كردن تیپ گارد ریاست جمهوری آخرین كاری كه می توانست برای جلوگیری از آبرو رفته خود كند، به خواست خدا این تیپ نتوانست در مقابل رزمندگان اسلام دوام بیاورد كه وسایل و ادوات جنگی از آنها به غنیمت گرفتیم . تمام ملل به خصوص سران بی توجه به اسلام فهمیدند كه نباید از رژیم از بین رفته صدام پشتیبانی كنند .
سئوال : برای خانواده شهدا و رزمندگانی كه از این جنگ برگشته اند چه پیامی دارید ؟
پیام برای تمام مردم مسلمان این مملكت ، حمله جنگ به فرمان امام و مسئله اصلی دانستن جنگ، بر حذر بودن از مشكلات فرعی جنگ كه در شهرهای ما مطرح شده است . امروز دوام انقلاب و رشد و صدور و پابرجایی انقلاب بستگی دارد به پیروزی ها در جبهه های حق و تقویت جبهه و حضور در آن و شعار لبیك یا خمینی و متشكر بودن و سازماندهی مردمی تا بتوانیم جبهه هارا مستحكم تر نگاه داریم و بتوانیم هرچه زودتر نیروهای عراقی را شكست بدهیم و بتوانیم فرمان امام را كه آزادی قدس است به انجام برسانیم . با كمك خداوند متعال . توصیه می كنم به نیروهای جوان و فعال در جبهه ها حضور پیدا كند ( البته به فرمان امام ) بخصوص افراد متخصص و كاردان . از مردم مسلمان تشكر می كنیم بخصوص آذربایجان و تبریز كه این لشگر را حمایت كرده اند و با حمایت خود جبهه را فعال تر كنند . اما در رابطه با خانواده شهدا ، شهدا باعث افتخار و سربلندی ماست چه در انقلاب و چه حال . هرچه داریم از شهدا است. شرافت و سربلندی . به خانواده آنها تبریك می گویم كه چنین افراد شجاع تربیت كرده اند و در راه اسلام تقدیم كرده اند . دلاوری این جوانان روز عاشورا و حماسه عاشورا را در نظر ما می آورد دلاوری آنها را نمی توان در كتابها نوشت و امام می فرمایند : ما مانند امام حسین در جنگ وارد شدیم و مانند امام حسین شهید میشویم . وقتی امام چنین تعبیری دارند باید به خانواده شهدا تبریك گفت این جوانان امام حسین(ع) را الگو قرار داده اند و در جبهه ها حضور پیدا كردند و ایثار كردند با زحمت فراوان بی آبی ها ، بی غذایی ها، زیر آتش گلوله و راهپیمایی های زیاد ، مین گذاریها و دژهای محكم دشمن را از بین ببرند تا حمله و یورش این جوانان . این رزمندگان فقط خدا را در نظر گرفته اند و هیچ تزلزلی در رفتار آنها نیست و این شهدا در زمان شهادت خود این دنیا را زندان و آنقدر روح والایی داشتند و با پروازشان به ملكوت اعلی رسیدند . این دلاوران با شهامت پیشروی كردند و دشمن را به قتل رساندند و آخر خود شهید شدند .
با درود و سلام به ولی عصر و نایب بر حقش و شهدای جبهه های حق علیه باطل و خانواده شهدا عملیات اخیر كه انجام شد تمام سران مملكتی درباره چگونگی این عملیات را به مردم منعكس كردند . به یاری خدا این عملیات انجام شد و پیروزیهای زیادی به دست آمد و تمام كفار در مقابل جمهوری اسلامی صف آرایی كردند به دلیل این كه جمهوری اسلامی اعلام كرده بود كه این عملیات سرنوشت ساز است و صدام با تمام قدرت در مقابل ما صف آرایی كرده است البته عملیات سختی است كه نامش عملیات خیبر است انشاالله به قوه الهی این دژهای محكم ولی از تو پوسیده را در هم بكوبیم و رزمندگان اسلام پیروز شوند و مردم ایران به زیارت حرم امام حسین نائل بشوند و ادامه تكلیف یعنی پیروزی قدس .
سئوال : لطفاً توضیح دهید چگونه با جزایر در ارتباط هستید و نحوه تداركات رسانی چگونه انجام می گیرد ؟ پلی كه در رابطه با این جزایر احداث شده چگونه ارتباط برقرار می كند ؟
در تمام عملیاتها هزار نوع ویژگی ها داشت. این عملیات هم مثل جنگهایی كه كفار با مسلمین انجام می دادند هم ویژگی هایی دارد . به دلیل این كه امام امت فرموده بودند رزمندگان باید حسین گونه جنگ كنند . در این عملیات رزمندگان حماسه هایی به وجود آوردند كه دقیقاً نشانگر این بود كه به فرمان امام ، حسین گونه جنگ كردند و رشادتها و حماسه هایی كه دراین عملیات صورت گرفته بود همه یادآور صحنه های عاشورا و جنگ حسینی بود . چون كه این عملیات كه لشگر عاشورا در این قسمت جنگ مأموریت داشت عبور از بیست تا شصت كیلومتر مسیر باتلاقی و آبی داشت و رزمندگان باید بیست وچهار ساعت الی چهل وهشت ساعت قبل از شروع عملیات باید حركت كنند تا خود را به هدف تعیین شده برسانند . با این امكانات كم و حداقل سلاح و سلاحهای سبك مخصوص پیاده نظام و با مشقت این مسافت را طی می كردند یک الی دو روز پیاده روی می كردند و خود را به هدفهای تعیین شده می رساندند واقعاً بعد از این همه مسافت بدون این كه راه خشكی یا زمینی باشد در خاك خودمان. كه ایمان قوی و تصمیم حسین گونه می خواست با حداقل امكانات موجود به عمق دشمن رفته و عملیات را اجرا نمایند .این نشان دهنده این است كه رزمندگان اسلام چقدر پیرو سرورشان ابا عبدالله الحسین هستند كه با این سختی این مسافت را طی كردند تا زمانی كه بیست روز بعد از عملیات آن پل وصل شد. راه ارتباطی زمینی پیاده رزمندگان اسلام از آن راه و عده ای هم با هلی كوپتر و سلاحهای سبك و ایمان قوی تدارك می شوند و به منطقه می روند در مقابل عراقی كه نیروهای زرهی خود كه به صورت بیست وچهار ساعته حمله ور بود با تمام امكانات،از قبیل داشتن جاده و آشنایی با مناطق خودش ، با ایمان قوی و روحیه حسین گونه به منظور انجام تكلیف الهی خود در این مدت در مقابل آنها ایستادند و جنگ كردند و چه بسا حسین گونه شهید شدند. ولی مصمم در مقابل آنها ایستادند و پیروزیهایی به دست آوردند. به خاطر اسلام دفاع كردند تا این كه پل دوازده كیلومتری را وصل كردند كه در دنیا بی سابقه بود و ارتباط زمینی بین ایران و جزایر مجنون برقرار شد .
سئوال : به عنوان فرمانده لشگر عاشورا یك خاطره شیرین از این جنگ در ذهن شما که به عنوان نمونه ای از خاطرات است بیان فرمایید ؟
البته در تمام عملیات ها اینطور است ولی به دلیل این كه ارتباط زمینی این نیروها در این عملیات بریده بود . تمام آن شبها و روزها و جنگ ها سرتاسر خاطره بود . در جایی كه هیچ گونه ارتباط انسانی نباشد و حتی راهی برای انتقال مجروحان نباشد و انتقال مهمات راه نباشد و آتش توپخانه و امثال آنها هم مرتب بود . بدون این ها، جنگ كردن یك خاطره ای در قلب تاریخ است.این كه انسانها در مقابل دشمنی كه با تمام قوا در مقابل ما ایستاده بود جنگیدند. چون دشمن پی برده بود این عملیات حمله اصلی جمهوری اسلامی است و در نتیجه تمام نیروهایش را در شمال عراق تا خود منطقه شرق بصره در عرض چهل وهشت ساعت به این جبهه رسانده بود و دلیلش هم اسرایی بود كه در هر پاتك و حمله های شبانه رزمندگان اسلام گرفته می شد. در بازجویی ها معلوم می شد كه تیپ و لشگرهای مختلف از جبهه های بصره به منطقه عملیات والفجر چهار منتقل شده بودند . لحظه لحظه های عملیات مخصوص دفاع رزمندگان اسلام كه دشمن با تمام قدرت به ما حمله ور بود ،تا تمام این جزایر از نیروهای اسلام بگیرد ، همه خاطره بود . پایداری این رزمندگان و عنایت الهی بود كه دشمنی كه تمام قوای خود را جمع كرده بود هیچ كاری از دستش برنمی آمد . خیلی ساده بود كه دشمن بدون انجام دادن هیچ گونه حركات پیچیده، ما را به زحمت بیندازد و ما متعجب می شویم كه چرا دشمن از نقاط ضعف ما ( به دلیل كمبود امكانات ) بر علیه ما استفاده نمی كند .
و به نظر می رسید كه یقیناً خداوند متعال صحنه هایی به چشم آنها می آورد كه از نقاط ضعف ما نمی توانستند استفاده كنند و ما بدون این كه به زحمت بیفتیم منتظر شب می شدیم و در شب حمله به قلب دشمن می كردیم و نیروهایشان را تار و مار می كردیم و قادر نبودند كه در روز كاری انجام بدهند و زمانی كه فرمانده ها فشار زیادی می آوردند و به ما نزدیك می شدند ،درگیریهای تن به تن را شروع می كردند. بعد از این كه می مردند یا اسیر می شدند مظلومانه برمی گشتند و فرار می كردند. تمام اینها خاطراتی بود كه دراین چند روز كه جنگ شروع شد تا به ما امكانات برسد و خاكریزها را آماده كنیم و تثبیت بشویم. تمام این صحنه هایی بودكه یادآور صحنه های عاشورای حسینی بود و بعضی از برادرها با این كه هیچ گونه امكانات مادی دریافت نکردند، ایستادگی كردند. چون فرمان امام بود كه جنگ كنید و یك قدم عقب نروید و ماندند و با سرنیزه هایشان جنگیدند و عاقبت شهید شدند و خیلی از برادران و فرمانده های ما و نیروهای ما عموماً این گونه شهید شدند كه تا آخرین نفس در آنجا ایستادگی كردند تا عاقبت شهید شدند . درست است كه این شهید برادر من بود. منتها تنها این برادر من نبود. بلكه تمام برادران پاسدار و بسیجی كه در این عملیات شركت داشتند و به درجه شهادت رسیدند همه برادران بزرگی بودند. مثلاً برادر مرتضی یاغچیان معاون لشگر و سایر برادرانمان كه به شهادت رسیدند. واقعاً حماسه سازان مخلص این عملیات بودند. بخصوص دو گردان كه یكی گردان امام حسین و دیگری گردان حضرت علی اكبر، كه واقعاً مأموریت شهادت داشتند با علم اینكه بیست كیلومتر به قلب دشمن می روند چه بسا در قلب دشمن برای آنها صحنه هایی روی داد از قبیل این كه نیروهایی كه بر روی تانكها در جاده ها بودند را تار و مار كردند و حماسه آفریدند كه این كار از نیروی انسانی خارج بود. مگر این كه تربیت شده مكتب اسلام و سربازان امام زمان و امام امت باشند كه آگاهانه و عاشقانه یك مأموریتی انجام دهند كه شهادت حتمی بود و برای این كه اسلام حماسه بیافریند، قبول می كردند و برای اینکه باپیروزی اسلام ضربات سنگینی به دشمن وارد كنند و در این عملیات تمام برادران ما حماسه ساز بودند. چه این دو سردار رشید ما كه معلولین لشگر عاشورا همپای برادران بسیجیشان تا آخرین نفس در آن مراكزی كه از لحاظ نظامی برای ما حیاتی بود مقاومت كردند. با نارنجك و سرنیزه جنگیدند و عاقبت هم خونشان با برادران بسیجی آمیخته شد و جنازه هایشان هم پیش هم ماند و قدمی عقب نیامدند و ثابت كردند سربازان واقعی امام حسین و عاشقان واقعی راه امام حسین هستند و این افتخار بزرگی برای ملت ایران و خانواده شهدا و مفقودین است كه سربازانی این گونه تربیت كردند كه در این راه كه راه كسب فیض و معنویت و توشه آخرت برای امت مسلمان است قدم نهادند . برای این خانواده ها افتخار است كه این گونه فرزندانشان به درجات رشد و تعالی رسیدند كه عاشقانه و عالمانه شهادت را قبول كردند و شهادت راهی گرامی و عزیز و والا برای مسلمین است. چگونه ما شیعیان حضرت علی و امام حسین، اولاد عزیز پیامبر و حضرت علی كه این راه را رفته و با خون خود در تاریخ اسلام این راه را برای ما ترسیم كرده است و خداوند متعال بزرگترین پاداش هایش را برای اینها مختص كرده و شهدا را با پیامبران محشور كرده و در كنار آنها چقدر ارج و احترام برایشان نهاده. حتی برای خانواده شهدا و مفقودین و برادرانی كه زخمی می شوند یا به دلایلی اسیر می شوند. عملیات وسیع بود و در قلب دشمن و نیاز بود كه رزمندگان از خود رشادت نشان می دادند و نیاز بود كه با روحیه حسین وار و شهادت طلبانه وارد صحنه شوند و این یك عملیاتی بود كه رزمندگان اسلام آگاهانه و عاشقانه به خاطر امام حسین و امام امت تمام زحمات را قبول كردند و وارد صحنه شدند. بدانند كه اینها آگاهانه و عاشقانه وارد این صحنه شدند و عاشقانه هم شهید شدند . نمی دانم كه دوربین ها این صحنه ها را نشان می دهند ولی آن صحنه هایی كه اینان موقعی كه خون از بدنشان خارج می شد عشق می كردند.این برادر مرتضی یاغچیان سه دفعه در عملیات مجروح شد. در حالی كه در سه جا و سه بار مجروح شده بود در صحنه عملیات باقی ماند و عاقبت هم شهید شد. جراحتهایی كه توانش را گرفته بودند و قادر نبود مثل زمانی كه سالم بود در صحنه فعالیت كند و هرچقدر به او اصرار می كردیم به خاطر زخمهایش در پا و دست و پشتش و سرش كه از چهار جا زخمی شده بود به عقب بیاید و مداوا كند قبول نمی كرد و می گفت من باید بمانم و این سنگر را حفظ كنم چون كه بعد از این كه شهید حمید در آن مكان شهید شد برادر مرتضی رفت و جای آنرا گرفت و گفت من باید آنجا را حفظ كنم چه این فرماندهان و چه این بسیجیان همه شان عشق به شهادت به اندازه ای در قیافه هایشان نمایان بود كه حاضر نبودند اگر شهید نشدند به عقب بازگردند و از این لحاظ هم خداوند متعال لطف و عنایت كرد كه در مقابل آن فشارها و آتش دشمن كه حداقل در آن چند روز ما بنا به فرمایش حضرت آیت الله خامنه ای بیش از یك میلیون توپ از طرف دشمن بر آن جزایر شلیك شد، بجز صف آرایی صدها هزار تانك در مقابل ما در حالی كه ما یك عدد تانك هم نداشتیم. فقط عاشقان شهادت. ما با آرپی چی هایی كه با برد كمتر ازدویست الی سیصد متر. در مقابل آن تانكها یعنی موجی از تانكها در دویست وپنجاه متری. نیروهای انسانی مسلح به آرپی چی روزهای متمادی با آنها مقابله كردند و با آمدن شب همه آنها آماده حمله به دشمن به صورت داوطلبانه می شدند. با وجودی كه میدانستند اگر بروند و شهید بشوند چه بسا جنازه هایشان هم در آن مكان باقی خواهد ماند و اگر زخمی بشوند شاید دوستانشان نخواهند توانست آنها را منتقل كنند. ولی كیلومترها به قلب دشمن می رفتند و به مراكز حساس دشمن و فرماندهی دشمن حمله ور می شدند. چرا كه دشمن تمام نیروی خود را جمع كرده بود. هرچقدر كه توان داشت. واقعاً این برادرانی كه شهید شدند سرور و برادر ما هستند و خانواده هایشان بدانند چون ما قادر نبودیم كه این صحنه ها را نشان دهیم و یا قادر نبودیم كه در آن لحظه پیام آنها را و قیافه هایشان را نشان بدهیم ولی بدانند كه عین واقعیت است كه خدمتشان عرض می كنم و آن شور شهادت و عشقی كه در صحنه وجود داشت و صحنه هایی كه ایمان در مقابل كفر صف آرایی و قدرت نمایی می كرد، آن زمانی كه انسان با كمترین امكانات ولی با ایمان قوی در مقابل دشمن بی ایمان ولی با حداكثر امكانات. هواپیماها لحظه به لحظه در هوا مانور میدهند. تانك ها صف آرایی می كنند .صدها هزار تانك پر از نیروهای پیاده و در طرف دیگر نیروهای اسلام، با كمترین امكانات ولی با ایمان قوی تحمل می كنند و صبر می كنند تا دشمن بیاید و حمله ور شوند به آنها و جنگ تن به تن می كنند و عاقبت در این دنیا كه هیچ، اما پیروزی در هر حال با رزمندگان اسلام است. افتخار باشد بر خانواده شهدا و خانواده مفقودین و اسرا كه این گونه برادرها و اولادهایی تربیت كردند و این ها بودند كه در این عملیات افتخار آفریدند. مثل خانواده شهید آذرآبادی كه یك برادرشان قبلاً شهید شده بود در عملیات والفجر چهارو دو برادرشان با هم در این عملیات شهید شدند و چون در قلب دشمن شهید شدند جنازه هایشان هم در آنجا ماند و واقعاً این خانواده ها از افتخارات اسلام هستند.اینها رهروان واقعی امام حسین هستند چون كه امام حسین هم خود و اولاد شش ماهه اش و بهترین اصحابش و خانواده اش در مقابل چشمانش شهید شدند و روزها روی خاك ماندند و به این شكل به شهادت رسیدند و بدانید كه این سرنوشتی كه برای امت پیرو امام حسین است همان راه است و امام امت هم فرمودند كه ما در این جنگ مثل امام حسین وارد شده ایم ، و مثل امام حسین هم باید به شهادت برسیم و بدانند كه اولاد آنها گرچه مثل روزهای اول شاید تحملش سخت باشد ولی مطمئناً بدانند و می دانند كه جوانهایشان را به بهترین راه هدیه كرده اند و در همه حال برایشان افتخار است اگر واقعاً در حماسه هایی كه اینها آفریدند و كارهایی كه كرده اند و حالتهایی كه در صحنه های نبرد داشتند و ما قادر بودیم آنها را بیان كنیم ، بیشتر می فهمیدند كه آنها چقدر نزد خدا اجر و قرب دارند. به خاطر فرزندانی كه به این شكل تربیت كرده اند برای اسلام .
سئوال : به غیر از این قضیه كه سازمان ملل نمایندگانی به ایران اعزام كرد، اگر تاكتیك سیاسی نباشد، یك قطره از هزاران واقعیت را به صورت علنی اعتراف كردند، كه صدام صهیونیستی در ایران از بمب های شیمیایی استفاده كرده و از یك طرف دیگر بعد از پیروزی عملیات خیبر، صدام استفاده از بمب های شیمیایی را به اوج رساند. شما به عنوان فرمانده لشگر توضیح بدهید كه علت این كه از بمب های شیمیایی استفاده كرد تا نیروها را سركوب كند چه بود و به طور كلی موقعیت جنگ در امروز به چه حالتی است ؟
دشمن قدم به قدم جلو می آمد. آنجا كه احساس میكرد كه نمی تواند حركت كند و جلو بیاید ، می ایستاد آن سلاحهایی كه در آخر می توانست استفاده كند را به كار می گرفت . در روزهای اول نیروهای پیاده و زرهی و آتش توپخانه و هوانیروز كه پشتیبانی می شدند حمله ور می گشتند، دید نمی تواند كاری پیش ببرد . از سلاحهای شیمیایی استفاده كرد و اول نمیخواست اعلام كند چون استفاده از این سلاحها نشانه ضعف دشمن در جبهه های رویاروی می باشد . چون درست كردن و پرتاب كردن آنها كار هر كس می تواند باشد و خیلی هم راحت است. ولی آخر معترف شد و فرمانده سپاه سوم آن اعتراف كرد كه ما از نفوذ این رزمنده ها به پشت نیروهایمان می ترسیدیم و اگر این نفوذها باشد و ادامه هم پیدا كند ما تماماًاز این سلاحها استفاده خواهیم كرد .
این آخرین حربه های دشمن بود كه الحمدالله نتیجه ای هم ندارد . بی ثمر بود نه از آن جهت كه به ما صدمه وارد نكرد و شهیدهایی ندادیم. ولی با لطف خداوند بی ثمر و بی نتیجه بود . بی ثمر بودند از این جهت كه مانع ادامه جنگ رزمندگان ما در جبهه ها نشد . به خاطر این سلاحها رزمندگان ما جبهه ها را خالی نكردند و نه این كه این سلاحها مانع ادامه جنگ خواهند شد . از این لحاظ هست كه این سلاحها بی اثر بودند و رزمندگان اسلام با تمام قدرتشان امروز در جبهه ها آماده هستند . و بنا به فرمان امام امت و تكلیفی كه بر گردنشان است، انشاالله این جنگ را ادامه خواهند داد و امیدواریم كه عنایت خداوند متعال این باشد كه پیروزی زود به نتیجه برسد. ولی این لطف خداست، زود، به این جهت كه خانواده شهدا منتظر زیارت هستند و انشاالله كه خداوند ندای قلبی شان را زود جواب بدهد . متشكرم و انشاالله كه به زودی همگی به اتفاق امام امت و همراه خانواده شهدا به زیارت كربلا نائل بیاییم .
والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته .
این برادر در زمان شدت عملیات مأموریت داشت كه برود و برادرانی كه در كنارش بودند تعریف می كردند كه زیر آتش شدید دشمن كه نیروهای رزمنده درگیر بودند او باید یك خاكریزی را می زد شب ساعت دو یا سه بود، یك جراحتی برداشته بود. خون ازش می رود، برادری دیگر به آن می رسد و به او می گوید سعید تو زخمی شده ای برو عقب و من كار تو را ادامه میدهم. می گوید نه مأموریتی كه برای من مشخص كرده اند، تا نفس من می آید باید بایستم و این مأموریت را انجام دهم . باباجان از تو خون می رود الان ضعف می كنی و برایت اتفاقی می افتد ولی او قبول نمی كند او ایستاده مجدداً بعد از یك ساعت با تركش دوم شهید می شود. ببینید این چگونه انسانی است مقاومت شجاعت و شهامت او . اینها جاهایی می روند و كار می كنند كه اگر شما توانستید انگشتتان را روی آتش بگیرید و شاهد باشید كه شروع به سوختن می كند . حالا جوانان شما این مراحل را گذرانده اند به جایی می روند خودشان را می اندازند كه انبوه آتش دشمن است یعنی اگر به عقل واگذار كنیم عقل می گه اینجا مرگ حتمی است ولی این می گوید دستوری كه به من داده اند، مأموریتی كه به من داده اند، آتش در مقابلش هیچ است و خدا آتش را هیچ می كند و می رود و كارش را انجام می دهد. این جماعت این گونه هستند بدانید كه ایمان ، شجاعت و شهامت خدمت به اسلامش به چه شكل است. شاپور برزگر یك دست داشت. ببینید حضرت ابوالفضل چه چیزهایی برایتان تربیت كرده است و جوانان شما چه هستند.من به فرمانده تیپ او گفتم بابا جان این را نگذار كه برود آخر با یك دست كه نمی تواند بجنگد. توی بی سیم به من گفت كه بیا ببین این چه جوری داره جنگ می كند. می گفت مگر حضرت ابوالفضل با یك دست جنگ نكرد. چه شهامت و چه شجاعتی از خود نشان داد با یك دست می جنگید .اسم اینها را ننویسیم و به اینها افتخار نكنیم . برادر اسد قربانی ما ، امام حسینی كه سرور شهداست و برای اسلام شهید داده است .برای ما یاد كردن از اصحاب امام حسین افتخار است . نام شهدا را نوشتن برای ما افتخار است . اگر در كتابها بنویسیم و بگوییم اینها چگونه انسانهایی بودند. فخر كنند خانواده شهدا و بدانند امت اسلام چه كسانی را تربیت كرده اند. این برادر اسد قربانی كه یك پایش معیوب بود و ناقص بود و با سختی راه می رفت. ولی وقتی كه مأموریت در راه اسلام برایش تعیین می شد گویی پرواز می كرد و پایش در حركتش هیچ تأثیری نداشت. سخت ترین مأموریت را انجام می داد فرمانده گروهان ویژه شهادت بود.یعنی در مأموریتهایی كه می گفتیم می روی و شهید می شوی و برای اسلام مهم بود او فرمانده چنین عملیاتی بود و اگر آدم عادی بود باید در خانه می ماند و استراحت می كرد .
سالار الهیاری فرمانده گروهان حضرت ابوالفضل (ع). این فرمانده گروهان یك چشم داشت یك چشمش را در عملیات قبلی از دست داده بود ولی یك شیری بود به جان تیپ 605 افتاده بود. اگرچه شهید داده بود و خود نیز شهید شد. در سه متری یا چهارمتری دشمن راه می رفت و مقاومت میکرد . او دوازده ساعت در محاصره ماند و ما هیچ كار نتوانستیم برایش انجام دهیم و می گفت حالم خوبه . نیروهایم هم محكم ایستاده اند. مطمئن باشید و ناراحت نباشید و ما كار خود را انجام می دهیم. آتش دشمن از هر طرف به سوی او بود و او سینه خیز توی آتش می رود و از سنگرها مهمات برای بچه ها می آورد و می گفت مقاومت كنید مانند امام حسین . آن پایگاهی كه در دستش بود فردای آن روز رفتیم شهیدان را جمع كرده بود . مجروحان و زخمیان را در گوشه دیگر جمع كرده بود . امكان تخلیه نبود و سنگر محاصره بود . مقاومت می كرد من كه نمی دانم مگر انسان این طور می تواند باشد . این همه مقاومت و استقامت و پایداری . برادرش در كنارش شهید شد. من قادر به بیان خصوصیات اینان نیستم . نصف شب شد و بی سیم او قطع شد برایش نگران شدم و گفتم برایش اتفاقی افتاد . ( معاون تیپ بود ) رفته بود جلو تا نیروها سریع كارشان را انجام بدهند من گفتم حتماً شهید شده یااتفاقی برایش افتاده . یك روز داشتم می رفتم به طرف جبهه كه یك ماشین ایستاد وگفت جنازه اش پیدا شده گفتم : كو ، پشت ماشین را نشان داد یك جنازه بود پارچه را كنار زدم و دیدم و گفتم این نیست . گفت داخل جعبه است . نگاه كردم و گفتم یا حسین ببین چه سرهایی آماده شد تا در راهت بروند . جوانی كه تازه ازدواج كرده بود و تمام زندگانی خود را وقف جبهه كرده بود و خانم خود را برمی داشت همراه خود از این شهر به آن شهر به مأموریتها می برد یك اتاق می گرفت خانم را آنجا می گذاشت و خود به جبهه می رفت . تمام دارایی خود را وقف جنگ و جهاد و جبهه كرده بود . اینها جوانانی هستند كه شما تربیت كردید و تقدیم اسلام نمودید به اینها افتخار كنیم. زبان شایعه سازهایی كه این صحنه ها را پسند نمی كنند لال شود.ولی مگر ما به این شایعات و حرفها وابسته هستیم .
بله شهدا را خدا آفریده و هیچ كس قادر نیست جلوی او را بگیرد و خدا خودش آنها را خواهد برد. ولی ببینید اینها چه افتخاراتی برای اسلام آفریده اند. چه انسانهایی بودند اینها ،خون حسین بن علی ببینید چه ها درست كرده، اینها شدند الان جوانان ما .
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم و عن لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه …
خداوند مال و جان مومنین را در ازاء بهشت خریداری می كند آنهایی كه در راه خدا جهاد می كنند. دشمنان دین را می كشند و خودشان در راه دین … كه در تورات و انجیل خداوند از آنها یاد كرده است . و كی از خداوند به عهدش باوفاتر است ای اهل ایمان به همدیگر بشارت بدهید كه در این معامله با خدا در حقیقت باعث سعادت و فیض می باشد. من در اول صحبتم در این مجلس بزرگوار و خانواده شهدا و برادران عزیز كه در حضور بزرگان تبریز حاضر شدم و صحبت می كنم، شاید بتوانم چند كلمه ای در موردراه شهدا صحبت كنم و از عظمت بزرگی و والایی این شهدا صحبت كنم و شاید این كلمات و جملات از نظر جامعه خوب باشد مجدداً به دلیل این كه نتوانم اصل مطلب را برسانم عذر می خواهم . مطالبم به دوقسمت خدمتتان عرض می كنم . یكی در مورد جنگ و ثمرات جنگ و دومی عملیات والفجر چهارو جوانان شما دراین عملیات و عملیات قبل چه كارهایی انجام داده اند . رسالت مسلمین همان رسالت انبیا است كه ائمه اطهار كه این همان مبلغ دین خدا است و پرچم اسلام برافراشته نگاه داشتند و كمر همت بستند برای جهاد و مبارزه در مقابل تمام آفاتی كه متوجه ضایع كردن دین خداست . خداوند متعال پیامبرانش را بخصوص پیامبر اكرم حضرت محمد (ص) … آیه قرآن … بعد از ائمه اطهار و سلسله ولایت كه این رسالت را مشخص كنند و زندگی شریف آنها مبین این رسالت كامل است مشخص كرده است . جنگها و مبارزه ها و سختیهایی كه كشیده اند تمام اینها كه شما واقف هستید و نیاز به توضیح نیست . بنابراین مبارزه مردان ما و حفظ اسلام و پرچم لا اله الا الله یك تكلیف لاینفك رسالت هر مسلمان است . در این وضعیت كنونی ابعاد مختلف مثل بعد عقیدتی و سیاسی و اقتصادی و بعد نظامی حفظ پرچم لا اله الا الله است و جنگهای پیامبر اكرم و حضرت علی و نوع زندگی ایشان و عمرشان مشخص شده مبارزه برای نگهداری پرچم اسلام ، مبارزه در بعد نظامی كه جنگ باشد .
در قرآن كریم این وظایف آمده است اما در مورد انقلابمان اكتفا می كنیم به زندگی امام و خیلی روشن خط مبارزه را نشان داده است . بیان كردن بعدنظامی چیست و تكلیف ما چیست .
آفتاب نور سرخش را ازهور و نیزار برمی چید .صدایی جز خش خش نیزار نمی آمد .اسماعیل به هور چشم دوخته بود ؛ انگار به یك تابلوی نقاشی نگاه می كرد .
اما این تابلو یك چیزی كم داشت، یك بلم !
اسماعیل، منتظر آن بلم و سوارانش بود .احمد آمد ،كنارش نشست و گفت :«تو چیزی می بینی ؟»
اسماعیل ،نو میدانه سر تكان داد. احمد گفت :«نگاه کن ،آقامهدی هم دارد نگران می شود.می بایست تا حالامی آمدند.»
اسماعیل آهسته وجویده جویده گفت:«نكند گیر عراقیها افتاده باشند ؟»
ـ زبانت را گاز بگیر.این چه حرفی است ؟
مهدی به آن دو نزدیك شد وگفت :«بچه ها، بروید استراحت كنید .خسته شدید .»
اسماعیل گفت :«نه، آقا مهدی... ما خسته نیستیم .»
چند دقیقه بعد، اسماعیل چشم تنگ كرد.كم كم پرده سیاهی برهوركشیده می شد .نرمه بادی وزیدن گرفت و نیزار را خم و راست كرد.
آب موج برمی داشت وآهسته به ساحل می خورد .اسماعیل، شادمانه بلندشد و گفت :«دارم میبینمشان .دارند می آیند .احمد ببین .»
با انگشت به سیاهی كه از دور به سویشان می آمد، اشاره كرد .مهدی، كلت منورش رامسلح كرد و به سوی آسمان شلیك كرد. منور نارنجی رنگی بالای سرشان روشن شد .سرعت بلم زیادترشد .احمد خندید و گفت :«خدا را شكر، خودشان هستند .»
اسماعیل با لا و پایین پرید .دست تكان داد و با آخرین توان فریاد زد :«حمید ،حمید... آهای اصلان... ما اینجاییم .»
سقلمه ای به پهلویش خورد. به احمد نگاه كرد.احمد لب گزید. خنده برلبان اسماعیل ماسید وگفت :«چی شده ؟»
احمد به مهدی كه با لبخند محزونی به قایق خیره شده بود، اشاره كرد .انگار كه آب سردی روی اسماعیل پاشیدند .دست و پایش خشكید .آرام برگشت و به سوی نیزار رفت .باد قوّت گرفت. نیزار خم و راست می شد .اسماعیل، نیزار راشكافت .جلو رفت... وجلوتر. به جای خلوتی رسید .اسماعیل نشست و به ساقه های طلایی نیزار خیره ماند.
نزدیك به یك سال ازشهادت حمید باكری می گذشت. همه میدانستند كه آقا مهدی علاقه فراوانی به برادر كوچكش دارد. بعد از شهادت حمید، بسیجی ها می دیدند و میشنیدند كه وقتی اسم حمید میآید ، لبخند محزونی بر چهره مهدی مینشیند و چشمان قهوهایاش برق خاصیمیزند.
نیروهای واحد اطلاعات عملیات كه رابطه نزدیكی با مهدی داشتند، دیگر درحضور او نام حمید را بر زبان نمیآوردند. حتی قرار شد كسانی را كه اسمشان حمید است، به نام خانوادگی یا برادرواخوی خطاب كنند؛ اما حالا اسماعیل ناخواسته عهد شان را شكسته بود.
باد بیشتر شد. در ذهن و خیال اسماعیل، صدای سوت خمپاره و گلوله ها زنده شد و خاطرات روزهای عملیات خیبر به یادش آمد.
حمید، اولین كسی بود كه در آن شب پر انفجار و خون قدم بر جزیره مجنون گذاشت. پشت سرش، اسماعیل و بسیجیان لشكر عاشورا به سنگرهای دشمن هجوم بردند. حمید، معاون لشكر بود و جلودار دیگران. با آمدن نیروهای تازه نفس، جنگ در میان جزیره شمالی و جنوبی شدیدتر شد. سرانجام جزیره مجنون آزاد گشت. یكی از اسرا، سرتیپ درشت اندامی بود كه هنوز مبهوت و متحیر مینمود. سرتیپ وقتی فهمید حمید باكری، آن جوان تركهای و سادهپوش، فرمانده قوای اسلام است، جا خورد. باورش نمی شد اسیر این جوانان شده باشد. رو به یكی از بسیجیان عرب زبان گفت: «شما چطوری خودتان را به اینجا رساندید؟»
حمید،جدی و محكم گفت: «ما اردن را دور زدیم و از طرف بصره به اینجا رسیدیم!»
ـ پس آن نیروهایی كه از روبهرو میآیند، چی؟
حمید خندید و گفت: «آنها از زمین روییدهاند!»
بسیجیها خندیدند. سرتیپ بعثی هنوز گیج و منگ بود و با حیرت به آنها نگاه میكرد.
اما با طلوع آفتاب، دشمن پاتكهایش را برای بازپس گرفتن جزیره آغاز كرد. عقبه لشكر عاشورا زیر آتش شدید دشمن بود. نیروهای مدافع در زیر آتش شدید دشمن با چنگ و دندان مقاومت میكردند. در آن بحبوحه، حمید، آرپیجی به دوش به استقبال تانكهای دشمن رفت. شجاعت حمید، روحیه نیروهایش را صد چندان كرد. با منهدم شدن چند تانك،اولین پاتك شكست خورد؛ اما دشمن با تقویت نیروهایش بار دیگر حمله كرد. حمید به همه جا سركشی میكرد و نیروهایش را تا رسیدن قوای كمكی، به مقاومت و ایستادگی فرامی خواند.
در آن لحظه، اسماعیل در نزدیكی حمید بود. متوجه شد كه حمید در حال شلیك تیربار، زیر لب نماز میخواند. ناگهان فریاد یكی از بچهها بلند شد.
ـ دارند محاصرهمان می كنند. از این طرف میآیند!
حمید، جلوتر از دیگران، به سوی پلی كه دشمن قصد گذر از آن را داشت، هجوم برد.
ساعتی بعد، اسماعیل وقتی به خود آمد كه حمید نبود. وحشتزده به جست و جویش رفت. سراغش را از این و آن گرفت؛ اما كسی او را ندیده بود.
سرانجام نوجوانی زخمی، نقطهای را نشان اسماعیل داد. اسماعیل در زیر آتش گلولهها و خمپارهها به سوی آن نقطه دوید.
حمید را پیدا كرد. حمید، آرام خفته و خون سرخش، خاك را سیراب كرده بود.
اسماعیل بعدها شنید كه وقتی خبر شهادت حمید را به مهدی دادند، او لحظهای سكوت كرد و بعد زیر لب «انالله و انا الیه راجعون» گفت. معاون حمید، پشت بیسیم به مهدی گفته بود كه می خواهند بروند حمید را بیاورند. مهدی گفته بود: «حمید و دیگر شهدا؟»
ـ امكانش نیست دیگران را بیاوریم. حمید را میآوریم.
ـ یا همه شهدا را بیاورید یا هیچ كدام. حمید با دیگر شهدا باشد، بهتر است.
حمید در جزیره ماند؛ نگینی در میان حلقه شهیدان عاشورا.
دستی بر شانه اسماعیل سنگینی كرد. سر از زانو برداشت. مهدی كنارش نشست و گفت: «گریه نكن اسماعیل. مگر چه شده؟»
گریه اسماعیل بیشتر شد. مهدی گفت: «الله بنده سی، من میدانم كه شما مراعات حال مرا میكنید؛ ولی هر كدام از شما برای من مثل حمید هستید و بوی او را میدهید. حمید، سرباز اسلام بود. دعا كن من هم مثل او سرباز خوبی برای اسلام و ایران باشم.»
اسماعیل، سر بر شانه مهدی گذاشت و بو كشید؛ انگار كه مهدی بوی گل یاس میداد.
ناشر : نشر شاهد – بنیاد شهید انقلاب اسلامی
صولت به بدنش كش و قوس داد و سپس كنار قدیر بر لب هور روی زمین پهن شد .قدیر، پاهای لختش را از آب بیرون كشید و گفت :« چه شده... زهوارت در رفته ؟»
نرمه بادی وزید ونیزار چون حریری طلایی به بازی درآمد و خش خش خوش آهنگش در فضا موج انداخت .
صولت، دلش از خنكای بادی كه عرق تنش را خشك می كرد، غنج می رفت .خوش خوشان گفت :«پس چی ؟الكی كه نیست. آخر سر تمام شد .»
قدیر گفت :«حق داری .همین كه آقا مهدی پس از سه بار ساختن و خراب كردن اورژانس، این بار از كارمان راضی شد، خودش كلی می ارزد. »
صولت نشست و چرخید به طرف اورژانس كه گونیهای پرازشن و ماسه، دیواره اش بود و پلیتهای سیمانی، سقفش .
دم در ورودی، تابلوی كوچكی جا خوش كرده بود .« اورژانس عاشورا .موقعیت شهید یاغچیان.»
قدیر گفت :« اگر جدیت و پشتكارآقا مهدی نبود، شاید به این خوبی ساخته نمی شد . »
صولت خندید و گفت :«شوخی نیست. سه بار ساختیم وآقا مهدی نپسندید .یادت هست همه اش میگفت : نه ، وسایل زیاد است و اورژانس زیرآب می رود ؛ سبكش كنید...شناورها طاقت نمی آورند؟باور كن قدیر این آخری داشتم از كت و كول می افتا دم .»
ـ اما آقا مهدی خیلی خجالتمان داد و وقتی گفت كه شما زیر این آفتاب داغ زحمت می كشید ومن با چند كلمه زحمتتان را هدر می دهم .به من فحش بدهید . اخم كنید و رو بر گردانید؛ اما باید كارخوب ودرست انجام بشود .تحمل شما هم حدی دارد ؛ اما ارزش این همه سختی و زحمت را دارد .
روی سنگر اجتماعی وکنار اورژانس،یک نفراذان می گفت.
صولت جورابش را كند وآستین بالا زد .
مهدی برای سركشی به اورژانس آمد .صولت و قدیر و دیگرنیروهای واحد بهداری به استقبالش رفتند .مهدی درحال خوش وبش كردن با آنها بود كه چشمش به كناریكی ازسنگرها افتاد .صورتش درهم رفت .قدیر، رد نگاه مهدی را گرفت .توده ای زباله تلمبارشده بود ومگسها ی زیادی روی آن وول می خوردند .مهدی سرتكان داد و گفت :« برادرها، بروند سر پست و كارشان .»
بسیجی ها متفرق شدند .
مهدی به چند سنگرسرزد .حواس قدیر به مهدی بود .وقتی صورت مهدی سرخ شد وبه پیشانی اش چین افتاد، دل قدیر هرّی ریخت پایین .صدای مهدی در شناورپخش شد :«برادرها سریع بیایید اینجا ؟»
چند لحظه بعد، همه دور مهدی گرد شدند .مهدی،زباله ها را نشان داد و گفت :« این چه وضعی است ؟ مثلاً شما نیروهای بهداری هستید .باید سرمشق دیگران در بهداشت و نظافت با شید... این طوری ؟»
مهدی گشت و یك گونی خالی پیدا كرد. شروع كرد به جمع كردن زباله ها .قدیرو دیگران هم خجالت زده دویدند سراغ زباله ها .
مهدی ازمیان زباله ها یك بسته صابون پیدا كرد .عصبا نی شد :«ببینید با بیت المال مسلمین چه می كنید .می دانید اینها را چه كسانی و با چه مشقتی به جبهه می فرستند ؟ آخرجواب خدا را چطورمی خواهید بدهید ؟»
قدیر به صولت نزدیك شد وبا صدای خفه ای گفت :«صولت، به روح بابام، تا حالا آقا مهدی را این قدر عصبا نی ندیده بودم .»
قدیرسر تكان داد و درحال زباله جمع كردن گفت :« تقصیرخودمان است….. تقصیرخودمان »
اطرافیان مهدی، صدای او را می شنیدند كه زیر لب می گفت : «ایها المؤمنون ، النظافت من الایمان .خدایا، ما را ببخش .»
دست مهدی با یك قوطی فلزی ازمیان توده زباله ها بیرون آمد .چشم بست، لب گزید. به طرف بچه ها چرخید. قوطی رابالا برد و گفت :« چرا كفران نعمت می كنید؟چرا كوتاهی می كنید ؟مگراین قوطی خرما خراب شده است كه میان زباله ها افتاده ؟»
صولت، مردد جلو رفت و گفت :«آقا مهدی، نصف خرمای این قوطی ها كرمو شده. قابل خوردن نیست.»
ـ خب ، نصفش خرابه ….بقیه اش چی ؟
مهدی،قوطی خرما را به صولت داد و گفت :«این قوطی را بگذاركنار، لازمش دارم .»
شناورپاكیزه شده بود. مهدی نشست كنارمنبع آب و دست و صورتش را شست و گفت :« اگرما بدانیم این غذا ها و وسایل چطوربه دست ما می رسد.. .اگربفهمیم اینها را بیوه زنان، مردم مستضعف و خانواده شهدا از روزی و شكم كودكانشان می زنند و به جبهه می فرستند،این طور اسراف نمی كنیم .»
رو به صولت كرد و گفت :« قوطی خرما را بیاور.»
بعد رو به قدیر گفت : «اینجا روغن و آرد و تخم مرغ پیدا می شود ؟»
قدیر با تعجب گفت :«فكركنم ….بله داریم !»
ـ قابلمه و روغن هم لازم دارم. زود باش !
چند لحظه بعد، مهدی به طرف سنگر روبازی رفت .داخل سنگر،چند ردیف آجر سیاه ودود زده بالا آمده بود.مهدی چند تكه نی خشك آتش زد و بعد خرما وآرد را سرخ كرد وتخم مرغها را روی آن شكاند. همه مات و متحیر نگاهش می كردند. مهدی، دستپختش را به هم زد و گفت :«هركدام تكه ای نان بیاورید.»
دقایقی بعد، آنها روی شناور نشسته بودند و لقمه ها را با ولع می جویدند .مهد ی خنده خنده گفت :« می بینید چه خدای مهربان داریم ؟ ما مدتی به خاطر رضایت خدا كار كردیم... علاوه بر اجر دنیا، در این دنیا هم پاداشی گرفتیم .»
صولت با تعجب گفت :« كدام پاداش ؟»
ـ الله بنده سی متوجه نشده ای ؟پس این غذا چیست ؟خدای مهربان نگذاشت عرق تنمان خشك شود و خیلی زود پاداشمان را داد .
صولت، اول با حیرت به نان و خرما و بعد به قدیر ودیگران نگاه كرد.همه مثل او جاخورده بودند.
نرمه بادی جان گرفت و نیزار به رقص درآمد .
حوصله وحید داشت سر می رفت .نیم ساعت می شد كه چشم به جاده دوخته بود .برای هر ماشین كه می گذشت دست بلند می كرد ؛ اما هیچ كدام ترمز نمی كردند .آسمان درحال تاریك شدن بود و ستاره قطبی در شمال می درخشید .
ساكش را بر زمین گذاشت . خود خوری می كرد كه چرا برای برگشتن به پادگان دیر كرده است . از دور، نور ماشین را دید كه نزدیك می شد. خدا خدا كرد كه این ماشین نگه دارد.ماشین نزدیك شد. دست بلند كرد و با صدای بلند گفت :
-پادگان ...
ماشین به سرعت ازكنارش گذشت .لب گزید. ماشین دهها متر جلوتر ایستاد و بعد عقب عقب آمد . وحید با خوشحالی ساكش را برداشت و به سوی ماشین دوید .دید كه ماشین پلاك سپاه دارد و تویوتا وانتی كرم رنگ است .
مهدی، شیشه سمت راست را پایین كشید . وحید گفت :«سلام اخوی. »
مهدی گفت :«سلام.كجا می روی ؟»
-پادگان .
-سوار شو.
وحید در باز كرد و كنار مهدی نشست .مهدی دنده چاق كرد وماشین به حركت درآمد. وحید پرسید :«شما هم نیروی لشكر عاشورا هستید ؟»
-اگر خدا قبول كند .
به مهدی نگاه كرد .نور كم جان لامپ سقف بر سر و بدن مهدی می تابید .مهدی گفت :« تا این موقع چرا بیرون مانده ای ؟»
-حقیقتش من تازه به لشكرآمده ام .نمی دانستم كه از غروب به بعد به سختی می شود ماشین برای پادگان پیدا كرد .
-چكاره ای ؟
-الان بسیجی ام ؛ اما دانشجوی هنرهم هستم .نقًاشم .آمده ام بجنگم ؛ امًا به تبلیغات مأمور شده ام .رفته بودم اهواز، وسایل نقاشی بخرم .میخواهم تصویر شهدا را روی دیوارهای پادگان بكشم .
مهدی لبخندی زد و گفت :« به به... خداخیرت دهد .كار شما ثواب جنگیدن در خط مقدم را دارد .هنرت را دست كم نگیر.»
وحید متوجه نشد كه كی به پادگان رسیدند .بین راه ،كلی با راننده ای كه نمی شناخت ،گپ زد و با او گرم گرفت .حتی چند لطیفه هم برای مهدی تعریف كرد و هردوخندیدند.
مهدی ، وحید را تا نزدیكی واحد تبلیغات رساند و خداحافظی كرد .وحید وقتی یادش افتاد اسم راننده را نپرسیده كه ماشین از او دور شده بود .
سه روز بعد ، گرما گرم ظهرتا بستان ،وحید بی حال و كلافه ازگرما در حال گذر از كنار ساختمان ستاد لشكر بود كه مهدی را دید .مهدی درحال جمع كردن كاغذ پاره ها و زباله های دور و اطراف ساختمان بود .
وحید آهسته جلو رفت و زد به گرده مهدی .مهدی برگشت وهر دودرآغوش هم گره خوردند . وحید گفت :«چطوری اخوی ؟ این چند روزه خیلی دنبالت گشتم ؛ اما پیدات نمی كردم .»
مهدی ،عرق سروصورتش را با پر چفیه گرفت وگفت:«زیر سایه شما هستم .شما خوبید؟»
وحید دست مهدی را كشید و زیر سایبانی رفتند .وحید گفت :«پدر آمرزیده ،مگر عقل نداری ؟مگر اینجا نیروی خدماتی نیست كه توآشغال جمع میكنی؟ برو به رانندگی ات برس .»
مهدی خندید و گفت :«مگر من با نیروهای خدماتی چه فرقی دادم ؟ همه بسیجی هستیم وبه خاطرخدا به اینجا آمده ایم .بیا تو هم كمك كن زباله ها را جمع كنیم .»
ـ شوخی می كنی ؟ ! من وآشغال جمع كردن ؟ ول كن بابا .بیا برویم به واحد ما تا یك لیوان شربت آبلیمو به خوردت بدهم ، سر حال بیایی، بیا برویم .
ـ نه... خیلی ممنون. با ید زبا له ها را جمع كنم. ان شاء الله یك وقت دیگر.
وحید اصرار كرد؛ اما مهدی نرفت .در آخر، وحید با دلسوزی گفت :« ببین اخوی، یكی ازدوستان من تو ستاد لشكر بیا و برو دارد.دوست داری بهش بگویم منتقلت كنند به واحد ما ؟»
مهدی، دست بر شانه وحید گذاشت و گفت :«ممنون... همین جا كه هستم، راضی ام .»
وحید با مهدی دست داد و گفت :«هرجور كه راحتی. خب، من رفتم. خداحافظ.»
ـ خداحافظ .
وحید چند قدمی از مهدی دور نشده بود كه یا دش آمد اسم دوست جدیدش را نپرسیده است . برگشت و گفت :«راستی، من هنوز اسمت را نمی دانم ؟»
مهدی گفت :« اسم من به چه درد تو می خورد ؟ من كوچك شما هستم : الله بنده سی. »
وحید خندید و گفت :«باشد .پس ازحالا تو را الله بنده سی صدا می كنم. خداحافظ .»
وحید سرش شلوغ بود .كشیدن تصاویر شهدا، تمام وقت او را پركرده بود .وقت نمی كرد در پادگان بگردد و دوست جدیدش را پیدا كند .چند بار موقع كشیدن تصاویرشهدا، مهدی به دیدنش آمده بود و در همان حال با هم گپ زده و از این در وآن در صحبت كرده بودند .چند بار هم دیده بود كه مهدی با حسرت به تصویر شهدا نگاه می كند و حس غریبی در چهره اش نشسته است .
وحید در حال نقاشی بود كه تكه سنگی به پس گردنش خورد .دستش لغزید .با عصبانیت برگشت به مزاحم بتوپد كه حسین را دید .زبانش از خوشحالی بندآمده بود .از روی داربست پایین پرید .حسین را بغل كرد. با حسین از كودكی دوست بود. وحید می دانست كه اوفرمانده یكی ازگردانهای لشكراست .
حسین گفت :«چطوری پیكاسو ؟ آخرسر، تو هم به جبهه آمدی ؟»
وحید ، شانه حسین را فشرد و گفت: « مگرمن چه ام است ؟ دستم چلاق است یا پایم شَل ؟»
حسین خندید .وحید گفت : « چه عجب از این طرفها . راه گم كردی ؟!»
ـ نه وحید جان، شنیده بودم كه به پادگان آمده ای .دوست داشتم به دیدنت بیایم ؛ اما وقت نمی شد . امروز با آقای مهدی جلسه داریم .وقتی به پادگان آمدم، گفتم قبلش بیایم و ببینمت .
ـ بارك الله... حالا با فرمانده لشكر جلسه می گذاری ؟من خیلی دوست دارم آقا مهدی را از نزدیك ببینم .
ـ خب، اینكه كاری نداره موقع ناهار بیا ستاد لشكر. من آنجا هستم .می رویم وآقا مهدی را می بینی.
ـ معلوم است چه می گویی ؟ مرا چه كار با آقا مهدی ؟ اصلاً تو ناهار مهمان منی .دعوتم را رد نكن .راستی یك دوست پیداكردم به چه نازنینی ؛ خوش صحبت و آقا .حتم دارم ببینی اش، ازش خوشت می آید .
ـ نه .. وحید جان .همان كه گفتم. موقع ناهار بیا ستاد. من منتظرت هستم. حتماَ بیا. من رفتم .
وحید گفت :«باشد .برای ناهارآنجاهستم .»
حسین رفت و وحید سرگرم كارش شد .
بعد از نماز ظهر و عصر، وحید به ساختمان ستاد لشكر رفت. حسین را پیداكرد .بعد هردو از پلهها با لا رفتند. دل تو دل وحید نبود .از اینكه تا لحظاتی دیگر، فرمانده لشكر را از نزدیك می دید، دچار هیجان شده بود . هنوز به اتاق فرمانده نرسیده بودند كه چشم وحید به مهدی افتاد.
مهدی كنار در ورودی اتاق فرماندهی ایستاده بود و به مهمانها خوش آمد می گفت .وحیدبا خوشحالی جلو رفت و گفت :« سلام. تو اینجا چه كارمی كنی ؟ مثل اینكه راننده فرمانده لشكری .آره ؟»
حسین، رنگ پریده و هراسان، دست وحید را كشید .مهدی، لبخند زنان دست وحید را فشرد .وحید به سوی حسین برگشت و گفت :« حسین آقا ، این همان دوستم است كه می گفتم. اسمش را گذاشته ام الله بنده سی »
مهدی تعارف كرد كه داخل شوند .حسین، دست وحید را كشید و او را گوشه ای برد و غرّید :«وحید، چرا این طوری می كنی ؟»
وحید، هاج و واج مانده بود كه حسین چه می گوید .هر دو وارد اتاق فرماندهی شدند .
وحید گفت : «چرا رنگت پریده ؟»
حسین با ناراحتی گفت :«خیلی كار بدی كردی ، وحید .»
ـ مگر چه كار كردم ؟ خب، با هاش حال و احوال كردم .
ـ مگر تو او را نمی شناسی ؟
ـ نه... اما می دانم كه راننده است .
ـ بنده خدا، او آقا مهدی است ؛ فرمانده لشكر عاشورا .
چشمان وحید گرد شد .نفسش بند آمد .احساس كرد كه صورتش گُر گرفته است .
اتاق فرماندهی پر شد .سفره را پهن كردند ،اما وحید حال و روز خوبی نداشت .ازخجالت نمیتوانست به آقا مهدی نگاه كند ؛ اما مهدی مهربانانه به او تعارف می كرد كه غذایش را بخورد . وحید چند لقمه به زور خورد .چند لحظه بعد ، وقتی دید حواس آقا مهدی به جای دیگراست، آهسته بلند شد و از اتاق بیرون زد و یكنفس تا واحد تبلیغات دوید .
وحید در اتاق كز كرده بود .نمی دانست چه كار كند .به خودش لعنت می كرد كه چرا به آقا مهدی بی احترامی كرده است .یاد شوخیها و سر به سر گذاشتن اش با آقا مهدی می افتا د بیشتر خود خوری می كرد .بغض كرد .ناگاه دراتاق با ز شد و مهدی داخل شد. بغض وحید تركید .بلند شد .آقا مهدی را از ورای پرده لرزان اشك می دید .مهدی، دست بر شانه وحید گذاشت و گفت:« گریه نكن بسیجی، مگرچه شده است ؟»
وحید هق هق كنان گفت : «مرا ببخش آقا مهدی …»
مهدی خندید .وحید به مهدی نگاه كرد. دوست داشت ساعتها به صورت خندان و چشمان قهوه ای روشن او نگاه كند و چشم برندارد .